Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

درگیری های ذهنی دم عیدی هم ول نمیکنن منو !

یکی از درگیری های ذهنی الانم اینه که صبحانه ی فردا رو کی بخورم ؟!

سال نود و چهار یا نود و پنج ؟! 

سال جدید بخوام بخورم باید گرسنه بشینم سر سفره ، سال نود و چهارم بخوام بخورم خیلی زود باید بیدار شم ! :-"

سو وات تو دو وات نات تو دو ؟! D:

پ.ن: چرا من اینقدر عاشق گلم ؟!

پ.ن۲: چقدر صدای آب خوبه ^___^

پ.ن۳: واسه اولین بار شهرکرد حاجی فیروز داشت ، خیلی باحال بود :)

پ.ن۴: بخوام یا نخوام تا خود صبح باید بیدار بمونم !

پ.ن۵: از دیگر معضلاتم اینه که موهامو کی اتو کنم :/// صبح که حال ندارم :/ شبم که خراب میشه D: نه که خیلی مو مونده واسم ، رو این مسائل دقیقم !  D:

پ.ن۶: مامانم معتقده این حسرت همیشه به دلش میمونه که اتاق من مرتب مرتب باشه ! و خب من بهش حق میدم تو این مورد ! :-"

پ.ن۷: پی نوشت هفتم نداره ، ینی داره ولی نمیخوام بنویسمش (:

پ.ن۸: همین الان تو اخبار گفتن تو ترکیه بمب گذاشتن و کشته داده ، از کشته ها سه نفر ایرانیه ، ینی من عاشق ملت همیشه در صحنمونم !

پ.ن۹: چقد آجیل قاطی کردن باحاله لامصب  D:

پ.ن۱۰: عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم من ، اسیر دل نبودم ، اگه عاقل بودم من ! D:

عکسای امروز :)

۱۷ ۱

نه واقعاً من واسه این عنوان چی بزارم خب ؟! عنوانم نمیاد D:

دیشب علاوه بر اینکه مجلس خواستگاری بود ، کوفته خورون هم داشتیم ، تولد منم بود تازه !

یه وضی بود تو خونه عااا ، ینی ولم میکردن آجر میاوردم میذاشتم رو قالی میخوابیدم !

مامانم تو کوفته ها یه سکه گذاشته بود ، هر سال میذاریم ، خیلی این رسم رو دوس میدارم ، 

قبلا ترا سکه تمام میذاشتن و کلی مهمون دعوت میکردن و به صورت غیر تصادفی و از پیش برنامه ریزی شده ، مینداختنش تو بشقاب کسی که نیازمند تر بوده ، مثلا دختر دم بخت داشته یا بنایی چیزی داشته و این صحبتا ، ولی خب مامان من خیلی لطف کرده بود یه سکه دویست تومنی گذاشته بود تو کوفته :-"

همه ی کوفته هارو مثل جیگر زلیخا کرده بودیم بسکی با چنگال و چاقو و قاشق سُک شون داده بودیم !

مامانم هی میگفت مطمئنه سکه گذاشته و ما -قوم تاتار- متفق القول بودیم که نه ! سکه نیست !

من دیگه کلا نا امید شده بودم ، داشتم میخوردم که دیدم سکه رو خوردم و یا باید پسش بدم یا از شدت سرفه و ضربات دائی و داداشم جان به جان آفرین تسلیم کنم !

مث چی ذوق میکردم ! دومین سالی بود که سکه تو بشقاب من بود ^__^

عصن یادم میفته دلم میخواد به سان همون موقع عر بزنم D:

خب طبق معمول جواب خواهرم منفیه ، نمیدونم خوشحال باشم از اینکه نمیره یا ناراحت باشم از اینکه هر روز با امید جهان و حامد پهلان بیدار میشم ! 

مهمونا ساعت ده و خورده ای رفتن به حول قوه ، تا لباس عوض کنیم و اینا شد یازده و منِ مفلوک فقط چهل و پنج دقیقه تولد داشتم که همه اون چهل و پنج دقیقه رو هر هر خندیدم !

انقدر خندیده بودیم که نمیتونستیم تکون بخوریم D:

بابام و برادرم و دائیم ساعت دوازده نوبت آرایشگاه داشتن ! D:

وای که من چقدر بهشون خندیدم ! آخه آرایشگاه مردونه هم مگه وقت میده ؟! مو رنگ میکنه مگه؟!

بیست دقیقه بعد برگشتن ، چشمای ما شده بود قد کاسه نلبکی ! 

خب البته مویی هم ندارن که بخواد وقت ببره ! D:

صب رفتیم جنگی شمع بخریم واسه هفت سین ، مامانم گفته بود دستمال سفره هم بخرم ،

یه مشت طرح زشت ! زشت ! ینی زشتا ! زشت ! ریخته بود اونجا ، یکی نسبتاً قشنگ پیدا کردم ، داشت حساب میکرد یه قیمت داغون گفت که من و برادرم دهنمون به سان غار باز موند:/

بعد فهمیدیم که اون دستمالی که من انتخاب کردم سی و پنج تومنه !

مارک نمیدونم چیچی بود ! خب آخه لامصب دستمال سفره هم مگه مارک میخواد ؟! چه کاربردی داره جز اینکه چای بریزه روش بندازنش تو سطل ؟! :-"

وقتی به مامانم گفتم ، مامانم گفت من دو سال پیش یدونه خریدم پنج تومن هنوز فک میکنم بهم انداختن ! خاک بر سرت !

خب بالاخره آدم باید هی خرید کنه تا یاد بگیره دیگه  D:

الکی پلکی که نیست :دی

دیگه اینکه جدی جدی سال نوتون مبارک باشه و اینا (:

در این که بهار بهترین فصله که شکی نیست عصن (:

از اون لحظه ها هست که آدم با چشماش هم میخنده ها ، از اونا آرزو میکنم واستون D:

۲۰ ۱

چلنج نوروزى جهت شادى روح و روان ! D:

سلام مجدد و با امید شادی احوال...

آقا ما به فکر این بودیم که یه دو سه تا موضوع واسه نوروز و جهت خنده و تفریح عیدانه جور کنیم که بقیه هم بیان و توش شرکت کنن  :)

بالاخره پس از سوزوندن فسفر های فراوان توسط من و آرین اولین موضوع رو جور کردیم :)

حالا نمیدونم اسمش چلنجه یا چیز دیگه ولی خودم با دری وریایی که گفتم حال کردم  D: 

تقریبا یه جور چلنج شعر گویی هستش ، شعر هایی که میگید باید از خودتون باشه و مهم نیست که خوب باشه یا نه چون هدف دور هم بودن و خندیدنه ! به شخصه دری وری میگم خنده اگر که میتونید شعر هایی که میگید رو یه جایی بنویسید و به صورت عکسش کنید که تو پست قرار بدم و اگر نمیتونید تو همین نظرات بنویسید خودم درستش میکنم  :)

برای اینکه دستتون باز باشه موضوعش فرق نداره اگه در مورد عید باشه چ بهتر :) ولی هرچی راحتید  :))

اینم از دری وری من :

ساعت دو و دو دقیقه ، وقت شعر نیست به مولا !

من خستم ، حال ندارم ، جان تو ، به مولا !

مزش به همین دری وریاشه شما به دل نگیرید خنده

منتظر بیت شعر های گوگولیتون هستم  D:

بیت شعر های ارسال شده به من D: :

1- آرین

زندگیتون پر از خنده :)

۶ ۱

دریات و وریات

تا حالا بخاطر بی اعتمادی مزمن در مسائل خواستگاری و گند های مسمتر ، در اتاقو روم قفل نکرده بودن که امروز به حول قوه برادر گرام هم پنجره رو بسته هم درو قفل کرده :-"

لامصب به این فکر میکردی که منِ بدبخت ممکنه دسشوئیم بگیره ! :-"

چقدر ما ته تغاریا مفلوکیم آخه خدا ! چقدر ما بدبختیم ! 

هی صب تا شب فرمون ببر ، از این پله ها بالا پایین شو ، ظرف بشور ، کوزت شو ، آخرشم به تنبلی معروف شو :|

شانسه خدایی ؟! 

پ.ن: آهنگ وقتی که از در تو میای حامد پهلان ، به شدت پیشنهاد میشود !!!  (:

۲۲ ۱

چقدر این آهنگ وقت عشقه باحاله (:

یه تیکه ی این آهنگ هست میفرماید : خود خدا خواسته بود که انقدر عاشق تو باشم (:

خیلی تیکه ی گوگول مگولیه از نظرم (:

لینک دانلود و این صحبتارو نمیزارم یه وقت خدای نکرده تبلیغ نشه و اصلانم به اینکه بلد نیستم لینک بزارم ربط نداره! (:

دو تا آهنگ دیگه هم بگم ، 

* جاده چالوس از مهران آتش

* تردست از امید حاجیلی 

اینارو خیلی دوس (:

-شیش صبح بیدار شدن واسه رنگ کردن تخم مرغ ، والا خلاف حقوق بشره ، بالله خلاف حقوق بشره ! با صدای جارو برقی هم باشه که دیگه بد تر !

-تصمیم به یه شروع تازه دارم ، از اولِ از اول (: یِس 😎 آی کن (:

-خب باب اسفنجی جان ، به درک که نیستی فدات شم ، اختاپوس هم آدم بدی نیست ! D:

-حالا بخند ! حالِ جهان خوب میشود (:

-اگه یادش بره که وعده با من داره ، وای واای وااااای -اون عقبیا همه بگین وااای وااای- ؛ دل دیونه رو به دست غم بسپره -عقبیا دستا شله- D:

-حالا که خوب فکر میکنم میبینم موهام چقدر حیف بود ! خاک تو سرم :]

-گرچه دشوار است اما بی صدایی بهتر است !

-اینجانب ، تنفر خود را از تمامی کسانی که بلند خط چشم خود را صاف و جفت بیاورند ، اعلام میدارم ! اصلانم حسود نیستم ! ربطی ام به این رشته کوه البرزا که پشت چشمام میکشم نداره :]

-چند روزه که وظیفه ی خطیر ناهار و شام پختن به عهده ی منه ! بد نمیشه ، خوبم نمیشه ، ولی خب معتقدم که فکر اصلی یکی از راه های "قتل عام" توسط یکی مثل خودم ابداع شده !

-مرحله ی منطقه ای خوارزمی رشته ی ادبیات و نگارش اول شدم ، ولی امیدی به استان ندارم ، از من قَدَر تر زیاد هست :]

-هر چی فکر میکنم یه چیزیو گم کردم ، ولی پیداش نمیکنم ! 

-چرا من انقدر دری وری میگم ؟!

-احساس میکنم دری وری گفتن یکی از خصوصیات نوجووناست ، ولی نه دیگه تا این حد ! 

-حس آرامشی که بعد از دری وری نوشتن بهم دست میده غیر قابل وصفه ، باور نمیکنید (!) امتحان کنید !

-نمیدونی دیگه دل ندارم از دلت جدا شم ...

۲۱ ۱

نمیدونم چرا نمیتونم بیشتر از یکی دو خط بنویسم ! جالب اینه که بیشتر از یکی دو کلمه هم نمیگم ! :]:

سنگ صبور بودن خوبه ، سنگ صبور داشتن خوب تر !

نمیدونم چرا ولی همیشه اینطوری بوده ، کسایی که به حرفای همه گوش میدن ، هیچ کسو ندارن که به حرفاشون گوش بده !

۲۰ ۱

یه هفته دیگه امروز پارساله ! D:

صوبت خاصی ندارم ، فقط خواستم آگاهتون کنم که یه هفته دیگه امروز میشه پارسال ! :) 

قدر لحظه هارو بدونیم و این صوبتا D:

سال نود و چهارِ عزیزم ، مرسی که اینقدر خوب بودی ، گوگولی مگولی اکوری پکوری بودی (:

سال نود و پنجِ عزیزم ، تو هم آدم باش لطفاً :-" بچه ی خوبی باش ، خوبی های سال نود و چهارو بزار الگوت و از اونم بهتر باش ! آ ماشالا ((((:

۱۸ ۱

شاعر میفرماید بلد نیستی عنوان بزاری نزار مومنه D:

فقط خودم میدونم اینکه انقدری چاق شدم که وقتی میخندم لپام میخوره به عینکم ، چه فاجعه ای در عرصه ی چاق شدن دم عیده !

۳۰ ۱

شر و ور نوشت ، وسط خونه تکونی نوشت ، با گوشی غصبی نوشت (((((((:

دوستم با دوست مذکرش قطع رابطه کرده بود ؛

اومده بود پیش من دلداریش بدم مثلا ؛

وسط حرفام گفتم : غصه نخور پسرا همشون از یه اوباشن !!!!

قشنگ معلومه منظورم قماش بوده یا بیشتر توضیح بدم ؟!


۲۳ ۱

پاتریک دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد ...+گفتنی ها :)

کی قرار است دیدن جای خالی ات هر روز صبح مهمانم نشود ؟!

کی قرار است تمام بشود این نبودن هایت ؟! کی بر میگردی ؟!

کی میشود صبح ها با یادی ، نشانه ای ، چیزی از تو بیدار شوم ؟!

این بغض ها کی تمام میشود ؟! لرزش این دست ها کی باز می ایستد ؟!

افکارِ آشفته ی دیشب ، موهایم را پریشان کرده بود و منِ ساده دل پنداشتم  خواب هایم به حقیقت تعبیر شده اند و انگشتانِ تو در بین گره های موهایم گیر کرده ...

خودم را در آئینه دیدم ! هنوز دست به موهائی که نوازش میکردی نزده ام ، هنوز برایم مقدس مانده اند بخاطر سر انگشتانت ...

تا همین امروز نگهشان داشته بودم چون "تو دوستشان داشتی" ... 

همین که تو دوستشان داشته باشی کافیست تا من عاشقشان باشم ، تا برای تار تارش حرمت قائل شوم و اجازه ندهم حتی باد دستش را برای نوازش بلند کند .

میدانی ، امروز دیگر طاقتم طاق شد ، لج کردم به همه ی نبودنت و همه ی بودن های احمقانه ام ...

شانه شان نکردم ، نبستمشان ، رهای رها ؛ گذاشتم درهم بپیچند ، زندانیِ گل سر های رنگارنگ نکردمشان ...

راهی خیابان ها شدم ، از دم تریا های تعطیل گذشتم و نبودنت را تماشا کردم ؛

این بار موهایم را کوتاه کردم چون "تو دوستشان داشتی" ...

دلم میخواست مردانه ی مردانه کوتاهشان کنم ، اما میدانستم اگر مردانه کوتاه کنم به سرم میزند موهایم را مدل تو شانه کنم ؛

آن وقت باز به یادت می افتادم ، میروم ماشین ریش تراش را برمیدارم و از ته میزنمشان !

هنوز اینقدر بی رحم نشده ای ، هنوز اینقدز دلتنگ نشده ام ،

من هنوز تا سر شانه زنم ...

۱۸ ۲
About me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان