Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

یک بچه‌ی وراج

فکر نمی‌کردم سکوت این‌قدر سخت باشه برام. برای منی که پر از دغدغه‌ی خرف زدن و بیان کردن و دیده‌شدنم. منظورم از دیده‌شدن این نیست که خودمو حر بدم واسه هر دیده‌شدنی. می‌خوام همونی که هستم دیده بشم.

خب. مشکلات آدمو می‌سازه پسر. گیر کردم بین یه مشت بچه پول‌دار عنتر که همه فکرشون رفتن و اتریش و کانادا و شیگاکو ادامه‌تحصیل دادنه و هر روز بحث اینه که کودوم کشور سالانه چه‌قدر می‌گیره. خب به جهنم! من عاشق همین تلاش کردنای سختم. اینا همونان که فردا پس‌فردا دیپورت میشن و باید از تو اونجوری‌خونه‌های ترکیه و دبی جمعشون کرد. مفنگی‌های شیره‌ای. 

این وسط انتظار هرچیزی رو داشتم جز برگشتن لکنت و قضایای مربوط بهش. صدای خندیدن یه‌صدای بچه‌ها و من که واقعاً فقط یه لبخند مسخره زدم. امروز سرکلاس یهو گفتم بچه‌ها شرک چهارو دیدین؟ یهو صدای خندیدن احمقانه‌شون بلند شد. من منظورم این بود که اقا یادتونه یه پسربچه به شرک می‌گفت تنوره بکش؟ دلم می‌خواد تنوره بکشم. داد بزنم. هوار بکشم.

بچه ها.. در و دیوار دارن به روم میارن که بد کردی.. که گند زدی تابستونتو و ببین که چه استفاده ها که نمیشد کرد از این تابستون! بغضم می‌گیره وقتی بهم میگن دیگه به تهران فکر نکن. ولی هرکسی که داره میگه دیر شده شاید منو نمیشناسه. شاید پتانسیل منو نمی‌دونه. اصلا کودوم پتانسیل؟ 

چرا اینقدر جو سال پیش دانشگاهی کثافت باره؟ چرا؟ امروز فقط به این فکر میکردم که چرا؟ چرا باید ورزش کنم درحالی که تکون دادن کمرم واسم سخت ترین کاره؟ چرا باید تو سی ثانیه سی تا دراز نشست بزنم؟ چرا باید وقتی کف دستم عرق میکنه پاس هندبال بدم؟ چرا تموم نمیشه؟ چرا معلم ورزش آشغالمون نمی‌میره؟ چرا مدیرمون نمی‌میره؟ ها؟ 

چرا باید یه نفر بیاد بهم بگه دیر شروع کردی و دیره و ما باید بشینیم پشت کنکور و من ابله ساده لوح باور کنم و بهم بریزم؟ اینا که تو مغزمه پشمه؟ چرا استفاده نمیکنم ازش..؟ چرا باید با راننده سرویس بحث کنم که چرا منو صد متر دور پیاده میکنی چرا دیر میای؟ چرا اینقدر خودمو جر میدم؟ که چی؟ هر کی بیشتر حرص بخوره و پاره بشه بیشتر پزشکی میاره؟ پزشکیش پزشک تره؟ چه مرگمه ناموسن؟ 

چرا من نمیرم یه شهر دیگه؟ چرا بیل به کتفم خورده؟ چرا تکون نمیخورم؟ مگه حتما ادم باید پشتوانه داشته باشه؟ مگه حتما باید از سنگ خارا باشه؟ مگه حتما باید از تراز هشت هزار شروع کرده باشه؟ مگه دیره؟ آقا دیر نیست دیگه.. مگه نه؟ 

الی میگفت یه پناهی برای خودت نگه دار. نگه داشتم. همه ی قضاوت ها، همه ی  «ولی فکر میکنم تو افسرده‌ای» و چقدر ناراحتی و باقی قضایا رو که نمیتونم قانعتون کنم که اینجوری نیست رو هم به نداشته هام واگذار میکنم و ددابظ!:/

۰ ۱۲
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me

هر جای دنیایی دلم...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان