Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

فقط می‌خوام یادم بمونه!

/ بازدید : ۶۵
خواهرم سرش درد می‌کرد، دهن هممونو صاف کرده بود بسکه گفته بود الان دچار میگرن حاد میشم باید ببرینم بستریم کنین و اینا. برادرم گفت من ژلوفن دارم، به من نگاه کرد و گفت ولی نمیدم. هی بهش گفتن تا گفت بابا بحث عصن اینا نیست خدا شاهده حال ندارم برم پیدا کنم دوباره برگردم بدم بهتون. گفتم خب طوری نیست بیار بالای پله‌ها من میام ازت می‌گیرم. رفتم سرپله‌ها، گفت خودت نخوری‌ها! نگا یدونه اون‌شب که سرت درد می‌کرد بهت دادم یدونه‌ام الان زهرا می‌خوره. اومدم دیدم بیشتر خورده شده از آنتن آویزونت میکنم. چادر کنار دستمو گلوله کردم بزنم تو دهنش، گفت من واسه خودت می‌گم بچه‌جان! چادر پائینی رو پرت کرد، جاخالی دادم خورد تو دیوار، خندید و رفت، داد زدم درِتَم ببند :|
قرصو با یه لیوان آب بردم برای زهرا، بیشعور خودش انگار اتاق نداره همش پلاسه تو اتاق من. هر وقت درس مهم داره یا میخواد بخوابه میاد تو اتاق من میخوابه جای من، انگار نه انگار که من خودمم آدمم مثلا :/ خوابید، رفتم سر فارسی خوندنم. رسیده بودم به تست‌های درس چهار که مامانم صدام زد برم چای بخورم، رفته بودم تو آشپزخونه با مامان بابام دری وری می‌گفتیم می‌خندیدیم که زهرا اومد، داشت میومد سمت من، اصولا وقتی اینجوری سمتم می‌دوئِه اتفاقای قشنگی نمی‌افته، دستامو حائل کردم که اگه خودشو کوبید آرنجم بره تو شیکمش از کمرش خارج شه :|
با اینکه آرنجم رفت تو شیکمش بغلم کرد، گفت مرسی! سرم دیگه درد نمی‌کنه. دستت خیلی خوبه. به حالت پوکر خیره بودم به بخارِ چایی، مامانم گفت آره، بسکی کاراشو از تهِ دل و با محبت انجام می‌ده بچه‌م.
دوست داشتم حداقل میشد بگم مرسی، ولی گفتم خودتی :| می‌خندید ولی من، به این فکر می‌کردم که این چه چیز مسخره‌ای‌ـِه که نه میشه باهاشون زندگی کرد نه بدونشون؟ 
نویسنده : بهــ ــار.. ۱۱ لایک:)
آرزو ﴿ッ﴾
۰۴ مرداد ۲۰:۰۵
منم از وقتی اومدم برای درس میرم اتاق داداشم :دی میدونی؟ مرتب‌ـه خیلی حس درس داره! تو اتاق خودم بخوام بخونم یه‌ساعت زل می‌زنم به تک‌تک صفحات کتابایی که گوشه و کنار افتاده و به خاطراتم فکر می‌کنم!😶 دیده شده به یاد پارسال تست قرابت معنایی هم زدم حتی! :|
پاسخ :
احتمالا خواهر من بخاطر مرتبی نمیاد چون اتاق خودش مرتب‌تره :)) واسه همون حس خوب میاد یحتمل که اونم به قیافش نمیاد بخدا :||
قرابت عالیه، مبحث دوست‌داشتنی.. *_*
آبان ...
۰۴ مرداد ۱۸:۲۰
خواهر  خیلی خوبه  تو غم و شادی ادم شریکه ‌....من خواهر ندارم ..

پاسخ :
حالا همچین شیریکم نیست ولی خب D:
بانوچـ ـه
۰۴ مرداد ۱۸:۰۳
امان از دست این سر درد ها

میتونم حال خواهرت رو بعد خوب شدن درک کنم :دی
پاسخ :
شما هم خواهر بزرگه‌این میرین اتاق خواهرتون می‌خوابین؟ :-"
الیــــ ــــوت
۰۴ مرداد ۱۸:۰۲
[لبخند عمیق] :))

داشت میومد سمت من، اصولا وقتی اینجوری سمتم می‌دوئِه اتفاقای قشنگی نمی‌افته، دستامو حائل کردم که اگه خودشو کوبید آرنجم بره تو شیکمش از کمرش خارج شه
این تکنیک دفاعیِ قهرمان مبارزات آزاد جهانه. به جان خودم جدیِ جدی میگم :)
پاسخ :
[لبخند واقعی] :))
+ جداً کاربردیه، طرف فاصله می‌گیره =)))
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان