Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

بات لت می جاست سِی، عای دنت وانا لاو یو این نو کایند آو وِی..

/ بازدید : ۳۸

۱. چقدر‌ لعنتی خونده این آهنگ رو، میشه قبل از پلی شدنش بزنی بره، ولی وقتی بیشتر از ده ثانیه خوند دیگه میره روی ریپیت و نان‌استاپ اینقدر گوشش میدی تا کف‌و‌خون بالا بیاری. :|

۲. دیروز عین‌قیقی تأتر داشت، من و نوگل رفتیم پارک اونحا همو ببینیم بعد بریم تأترشون رو ببینیم، من دیر رسیدم و دیگه وقت نشد، تازه تکراری بود و قبلاً دیده بودمش خب. خلاصه نرفتیم و بعد بچه‌ها زنگ زدن بهمون و پودرمون کردن و گفتن که عین‌قیقی خیلی ناراحت شده از دستمون. ما هم گفتیم به درک خب. ولی می‌دونم که قراره دهنم سرویس بشه، مخصوصاً اگه بفهمه رفته بودم عکس بگیرم دیگه بدتر :| نهایتاً بهش میگم یه روز اونو هم می‌برم پارک ازش عکس می‌گیرم خودشو خفه کنه دیگه :| تهش همینه.

۳. عکسام خیلی قشنگ شدن، البته خب عکسای نوگل قشنگ‌تره. هر کسی با دوربین خودش راحته فکر کنم :| می‌خوام از این آلبوم گل‌گلی قشنگا بخرم عکسامو چاپ کنم. 

۴. من یه فولدر دارم تو لپ‌تاپ خواهرم تحت عنوان "بهاره و فعالیت‌ها"، بعد توش یه فایل هست "شخصی". رفتم توش دیدم عکسای سالای گذشته و ماه‌های گذشته که روی تب‌لتم بودن اون‌جاس. با دیدن بعضی عکسا اصلاً.. نمی‌تونم حالمو توصیف کنم، کلمه از وصف دلتنگی قاصر میشه گاهی. ولی یه سری خطِ آبی که رو صفحه‌ی سفیده و قرار بوده من باشم رو هم دارم چاپ می‌کنم. 

۵. حس می‌کنم خمارم. حس می‌کنم نمی‌تونم چشمم رو باز کنم، حس جالبی نیست. مخصوصاً اینکه امروز تا ساعت ۱۱ هم خوابیدم و کلا قطع امید کردم از خودم.

۶. یه دفترچه‌ی پلنر رنگی‌رنگی خریدم، هفده هزارتومن پول بی‌زبون دادم جاش :| دیروز یه برنامه ریزی تمیزی کردم که متاسفانه به تمیز ترین صورت ممکن به وقوع نپیوست. همش بیرون بودم خب :| 

۷. باید یاد بگیرم بمونم توی خونه و توی خونه هم آرامش خودمو حفظ کنم و خودآزاری نکنم با آهنگ و عکس و اینا. امیدوارم درس به درجه‌ای از جذابیت برام برسه که بتونه ذهنم رو مشغول‌ترترترتر از اینی که هست بکنه. هرچند بعضی چیزا محاله از یاد آدم برن.

۸. میشه اینقدر بهم فحش ندین؟ :| من بقیه‌ی وبلاگ‌هام رو حذف کردم و فقط اینجاست و اسکل‌آباد که اونم خیلی خاطرش عزیزه برام. به خودم قول دادم اینجا بنویسم و مینویسم. وقتی میاید فحش می‌دید که چرا اینجوری می‌نویسی، از قبل بدونید که جوابتون یه "به تو چه خب"‌ــِه خیلی غلیظه و بس! شما اگه حس می‌کنین من دارم راه غلطی رو دنبال می‌کنم می‌تونین نخونین. به همین سادگی. [رونوشت به همه‌ی اونایی که کامنت خصوصی و بدون آدرس می‌ذارن. شما رفقا به دل نگیرید D:]

۹. آقا من دلم نمیاد تو این دفترچه‌ای که خریدم بنویسم، مثلا امروز پیش خودم گفتم خب بهار از دیروز که استفاده نکردی، پاک کن نوشته‌هاتو بزارش برای امروز :| حتی دیروز هم تاریخ و روز رو با خودکار نوشتم بعد یکی زدم تو دهن خودم که خاک بر سرت دیگه نمیشه از این صفحه استفاده کرد و لذا بقیه‌ش رو با مداد نوشتم. آره خلاصه همچین بچه‌ی خسیسی هستم در مقابل پول‌تو‌جیبی‌هام.

۱۰. ددابظ.

نویسنده : بهــ ــار.. ۸ لایک:)
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان