Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

۶۹۴ اُم.

/ بازدید : ۷۱
خیلی وقت بود دلم می‌لرزید برای دفترچه‌های رنگی‌رنگی، برای اسلایم، برای اون تی‌شرت سفیده، برای بوک‌مارک، برای این کیفا که طرح کاشی دارن..
درسته به هیچ‌کودوم نیازی نداشتم و حتی جا ندارم که جمعشون کنم، ولی الان خوشحالم! خیلی خوشحال.
نویسنده : بهــ ــار.. ۹ لایک:)
sina S.M
۲۷ تیر ۲۱:۲۸
اسلایم 😍
پاسخ :
بنفشم هست ^_^
الیــــ ــــوت
۲۷ تیر ۲۰:۲۹
پایدار باد :))

رگه‌هایی از کانزیومریسم مخلوط با کاپیتالیسم رو از این پست برداشت کردم! فکر کنم باید کمتر رائفی‌پور گوش بدم :))
پاسخ :
ممنون :))
شیطان پرست شدم رفت ینی؟ :-"
محسن خان
۲۷ تیر ۱۹:۲۳
خیلی هم عالی. 
موفق باشید.
پاسخ :
ممنون سلامت باشید :)
مسافر ...
۲۷ تیر ۱۸:۴۲
یه کارت اعتاریه و یه شما و یه دنیا خرت و پرت :|
پاسخ :
با پولای خودم خریدم :))
ژنیک :) :)
۲۷ تیر ۱۸:۴۰
مبارکههههه ^.^
خوش به حالت! من الان تنها چیزى که میخوام که خوشحال شم یه روان نویس مشکیه و تنبلى میکنم نمیرم بخرم :)))
پاسخ :
وای منم دلم خواست،  از این یه دهمی ها ^_^
Zeinab 78
۲۷ تیر ۱۶:۱۱

همین  که باعث خوشحالی تو شده دلیل کافیه برای خریدنش:)

پاسخ :
صدالبته :))
صخره .
۲۷ تیر ۱۵:۵۸
بهههه بهههه:)
پاسخ :
:)))
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان