Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

اگه گرسنه‌ـتونه نبینید :|

/ بازدید : ۷۱
سوژه واسه نوشتن زیاد دارم، درباره‌ی هرکودومم می‌تونم تا صب چرت و پرت بگم :| ولی از اون جهت که خیلی خسته‌م، صرفاً به گذاشتن چندتا عکس اکتفا می‌کنم :|
پس آیا وقت آن نرسیده‌ست که ایمان بیاورید من تو هرزمینه‌ای که تلاش کنم فوقولاده‌ام؟ |:
نویسنده : بهــ ــار.. ۸ لایک:)
سهیل اسدبیگی
۲۴ تیر ۱۳:۳۹
سلام وبلاگتون بسیار زیباست خوشحال میشم به ما هم یه سر بزنید
www.applesp.ir
علی آقا:)
۲۴ تیر ۱۰:۵۷
بهار،نگفتی‌ادم،دلش‌بخوادنصف
شبی،کدوم‌کیک‌فروشی‌بازه
وچندتافحش‌ودری‌وری‌بارت
کنه،بهاراصلاح‌شو،نکن‌بازی
بااحساسات‌پسرمردم،زشته
والااااا،الان‌که‌ساعت۱۱ست‌ولی
حالش‌نیست،برم‌بخرم.........

پاسخ :
ببخشید حالا خب :))
:)
ابراهیم ...
۲۴ تیر ۰۶:۵۰
ماشالله از هر انگشت پاتریک هزار تا هنر میباره
البته الان دارم فکر می کنم پاتریک چند تا انگشت داره؟!! از تصاویر معلومه که انگشتی ندارن :)))
ولی ما ایمان آوردیم:)
پاسخ :
مرسی که ایمان آوردین :دی
+
چرا انگشت دارم :)) 
رستاک :)
۲۴ تیر ۰۱:۱۰
دهنم آب افتاد نصفه شبی:|
تو ترکم بفهم:||||
نوش جونت:))
پاسخ :
ببقجید -_-
مرسی جانا :*
Unknown Human
۲۳ تیر ۲۳:۵۳
بهار در حدی سیرم که حتی اینارو جلوم هم بذاری نمی‌خورم ||||:
چه گوگولی مگولی عه به قول خودت :))
پاسخ :
چشمات گوگولی دیده جانا :))
Poker Face
۲۳ تیر ۲۳:۳۸
بهار فوش-___-
پاسخ :
هاهاهاهاها :)))
ژنیک :) :)
۲۳ تیر ۲۳:۰۲
اره :))) خیلى تله پاتى داریم! 
پاسخ :
خیلی ااا :* :)))
محسن خان
۲۳ تیر ۲۲:۵۴
چرا جواب کامنت من رو حذف کردیدo_O
پاسخ :
چون با گوشی خراب شد می‌خواستم از نو بنویسم :)
سها .ج
۲۳ تیر ۲۲:۳۵
میتونم به اون نیمرویی که درست کردم و سوخت اشاره کنم:دی
+اینا چه خوووبنننننن*_*
پاسخ :
پیش میاد :دی 
چشمات خوب دیده عزیزم :)
مهســــــ ــــــــا
۲۳ تیر ۲۲:۲۴
به خدا تا زیر دماغم شام خوردما
ولی اینا یه چیز دیگه ان 
بعد از شام 
حتی سیر سیر هم میطلبن که خورده شن
🙆
پاسخ :
*.* دیگه مهسا ازم تعریف میکنه ینی عالی عه :))))
محسن خان
۲۳ تیر ۲۱:۴۷
نوش جان 
دستتون درد نکنه.
پاسخ :
مچکرم :)
محسن خان
۲۳ تیر ۲۱:۴۶
اصلا جذابیتی نداشت:دی
از کجا معلوم که کار شوما باشه:دی ما مدرک میخوایم:دی 
پاسخ :
اتفاقا لباسم به طرز اسفناکی کثیفه هنوز :دی
S҉A҉H҉A҉R҉ ...
۲۳ تیر ۲۱:۴۱
گشنمههههه:|واااااای اون اخری😤شاااامممم نخوردیم هنوز خب:))
پاسخ :
منم نخوردم، 
می‌خوریم حالا :))
ژنیک :) :)
۲۳ تیر ۲۱:۳۸
واو!!! چقد جذابن خوراکیات!
جدى؟؟؟؟ خیلى خوب درست کردیشون! هنرمندى بودى واسه خودت 😍

پاسخ :
کیانا ما بازم هماهنگ واسه هم کامنت گذاشتیم :)))
+
ممنون جانم ^_^ 😍😘
فِ. شین.
۲۳ تیر ۲۱:۳۰
یا امامزاده چیز! D:
+ یه توجهی چیزی بزار مردم مثه من شکم خالی اینارو نببینن v:
پاسخ :
:)))
+ آخ آخ ببخشید،  باشه حتماً :))
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان