Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

نامه‌ای به همسر آینده‌ام.

/ بازدید : ۱۳۰
اینکه الان دارم سلام می‌کنم، فقط به رسم ادب است. وگرنه حتی حالت کوچک‌ترین اهمیتی برایم ندارد. اصلا چرا باید داشته باشد؟  فکر کن یکی را از توی کوچه بیاورند بگویند حالش خوب نیست، خب به من چه که خوب نیست. در رابطه با تو هم همین حس را دارم. البته فعلا.
همسر آینده‌ی عزیزم، سرت خیلی شلوغ است، خودت خبر نداری البته. نمی‌دانی من ممکن است یک نصفه‌شب بگویم بیا بریم بیرون؛و تو باید بیایی. نمی‌دانی که ممکن است چهار صبح بیدار شوم و دلم کله‌پاچه بخواهد. اینکه می‌گویم تو باید بخری، تو باید مرا به کتابخانه‌هایی که دوست دارم ببری، باید بیایی برویم پینت‌بال، باید بیایی برویم همه‌ی خیابان هارا متر کنیم، جت‌اسکی سوار شویم و یا هر کار دیگری، باید ندارد. یعنی دوست ندارم قیافه‌ات آویزان باشد و از دستم نالان باشی که دهنت را سرویس کرده‌ام با کارهایم و تصمیمات مودی‌ام. نه! نمی‌خواهم برایت باید تعریف کنم، ولی این را یک چیز تعریف شده بدان که باید این‌قدر به من شبیه باشی که این‌ها به نظرت مسخره نباشد، از دستم حرص نخوری وقتی این کارهارا می‌کنم. تو هم مثل من دیوانه‌ی همین چیزها باشی! دیوانه‌ی خوشحالی‌های کوچولو؛ اما عمیق.
لطفاً از این خشک‌مذهب‌ها نباش، شاید دلم خواست توی خیابان بخندم، تضمین نمی‌کنم حوصله‌ی این حرف‌هارا داشته باشم که دختر توی خیابان نمی‌خندد و این حرف‌ها! لطفاً کمی به من شبیه باش.
من توی زندگی‌ام از سه حالت خیلی خوشحال، خیلی غمگین و خیلی بی‌تفاوت خارج نمی‌شوم. لطفا‌ زودتر از من بفهم که الان چه حالتی دارم، گاهی وقت‌ها خودم هم نمی‌فهمم که الان دقیقاً چه حالتی دارم. موقع خوش‌حالی‌ام، حتی اگر غمگین ترین بودی دلخورم نکن! با خندیدن‌هایم بخند، البته من این‌قدرها هم بی‌شعور نیستم که درکت نکنم و نگذارم برای دل خودت هم که شده گاهی غمگین باشی، ولی اگر دیدم، درک کردم و باز هم خندیدم، یعنی می‌خواهم تو هم بخندی. نه که درکت نکنم یا ناراحتی‌ات برایم مهم نباشد. فقط می‌خواهم تو هم با خندیدن‌هایم بخندی..
وقتی خیلی ناراحت می‌شوم، برایم موعظه نکن. به گریه‌کردن هایم گیر نده که مگر حرف زدن بلد نیستم که حرف‌هایم را گریه می‌کنم. فقط کاری کن که حس نکنم پشتم خالی است، بگذار داشته باشمت. هر وقت که زمین خوردم، دست‌هایم را برای بلندکردن نگیر! خودم بلند می‌شوم، فقط بگذار وقتی بلند شدم حس کنم شانه‌ای برای تکیه هست، که خستگی‌ام را رویش در کنم.
داد زدن، خط قرمز من است. هر لحظه‌ای در هر مکانی که سرم داد بزنی، خانه و زندگی‌ام را رها می‌کنم و می‌روم یک جای دور. البته ممکن است آن جای دور را تو هرگز حس نکنی، شاید بُعد مکانی نداشته باشد ولی از آنجا تا من، خیلی فاصله است. سرم داد بزنی دور می‌شوم، متنفر می‌شوم و اگر خیلی تکرارش کنی به جای دوری می‌روم که حتی بعد مکانی داشته باشد. 
ممکن است ما هم مثل همه‌ی آدم‌ها دعوایمان بشود و قهر کنیم، می‌توانی سرسنگین باشی ولی حق نداری جواب حرف‌هایم را ندهی، جوابم را بده ولی کوتاه‌تر. هرگز هرگز، نه من می‌گذارم کسی بفهمد قهر هستیم و نه تو بگذار. لطفاً بخشیدن من برایت سخت نباشد. من اشتباه زیاد می‌کنم، شاید برنجانمت. ولی وقتی پشیمان آمدم جلویت نشستم گفتم ببخشید، لطفاً خودت را به کوچه‌ی علی چپ بزن که کدام ناراحتی؟ کدام بحث؟ 
ممکن است تو هم اشتباه کنی، من معذرت‌خواهی نمی‌خواهم، همین‌که حس کنم پشیمانی و یک جوری برایم جبرانش کنی کافی‌ست. این یعنی ممکن است بیایی و معذرت‌خواهی کنی و نبخشم، چون پشیمانی ندیده‌ام. 
لطفاً از این مرد‌ها که صبح تا شب قربان‌صدقه می‌روند و یک جور خاصی بوی بی‌کفایتی می‌دهند نباش، نه که از این کارها بلد نباشی‌ها! نه؛ ولی شورش را در نیاور، این حرف‌ها یک جور بدی دلم را می‌زند. بیشتر سعی کن مطمئنم کنی که دوستم داری، حواست را بده به من و زندگی‌مان. هرگز هرگز هرگز هرگز! نگذار احساس کنم تلاشم برای داشتن آرامش یک‌سویه است.
همه‌ی واژه های بانو، خانومم، خانومی، عشقم و این دری‌وری‌هارا دور بریز. از این‌ها چندشم می‌شود. لطفا‌ این‌قدری خلاق باش که با یک لقب خاص جوری صدایم بزنی که از اسم واقعی خودم بیشتر دوستش داشته باشم. وگرنه بهار خودش خیلی هم خوب است، همان را صدا کن.
من یک شرط خیلی بزرگ هم دارم، آن‌هم این است که اگر بچه‌ی اولمان پسر نشد؛ مطمئن باش، این را به زرث قاطع می‌گویم که می‌گذارمش سر کوچه! چه معنی دارد بچه‌های بعدی داداشِ بزرگتر نداشته باشند اصلا؟ :|
اگر روزی تصمیم گرفتیم رنج زندگی کردن را به کودک دیگری تحمیل کنیم، من تا هشت‌سالگی‌اش سر کار نخواهم رفت! لطفاً سعی کن آن‌قدری درامد داشته باشی که وقتی من سرکار نمی‌روم از گرسنگی نمیریم چون من به هر حال نمی‌گذارم بچه‌ی خودم همان درد‌هایی را تحمل کند که من تحمل کردم.
خوشحال می‌شوم اگر موهایت فرفری باشد، نبود هم نبود. خیلی خودت را حرص نده. قیافه‌ات، قدت، سنت، خانواده‌ات، این‌ها هیچ‌کدامش برای من مهم نیست. همینکه دوستم داشته باشی و درکم کنی و کنارت احساس کنم خوشبختم کافی‌ست.
مادرت را خیلی دوست داری؟ باشد. من حرفی ندارم که دوستشان داشته باشی. ولی اگر خیلی دوستش داشتی و گذاشتی‌اش روی تخم چشم‌هات، من را باید بگذاری روی سرت. یعنی می‌خواهم بگویم تو آزادی همه را دوست بداری. ولی نه به اندازه‌ی من! می‌توانی هر اولویت مهم دیگری داشته باشی، ولی نه به اندازه‌ی من! دوست ندارم زوری زوری به این نتیجه‌ها برسانمت، خودت باید این‌قدری شعور داشته باشی که به این نتیجه‌ها برسی، مرسی اه.
از این حرف‌ها بزنی که نه تو سر کار نرو، تو کار نکن، تو بنشین خانه و این حرف‌ها، با پشت دست ‌می‌زنم توی دهانت. و اگر بگویی پول‌های درآمدم مال خودم، مدت طولانی‌ای دلخور خواهم شد. دوست دارم هدف‌هایمان را چه معنوی و چه مادی با هم دنبال کنیم و حتی اگر به خنسی خوردیم، با هم کار کنیم، با هم درستش کنیم، با هم پول در بیاوریم و بزنیم به زخم‌هایمان!
اگر روزی، کارت جوری بود که به منشی احتیاج داشتی، بهتر است منشی‌ات مرد باشد. وگرنه همه‌ی عواقبش پای خودت! هیچ‌وقت از من نپرس که چرا موهات کوتاهه؟ چرا مانتوت قرمزه؟ چرا می‌چرخه زمین؟ عشق من بگو چرا تو فقط بگو همین. چون با پشت دست می‌زنم توی دهانت. آن‌قدری عاقل هستم که بدانم کدام لباس و کدام رنگ، مناسب کجاست. پس با این حرف‌ها حال من را بهم نزن، ممنون.
و به عنوان آخرین حرف، یک وقت‌هایی هست که من خودم هم خودم را دوست ندارم، این وقت‌ها؛ این وقت‌های لعنتی دوستم بدار! بیشتر از هر کسی دوستم بدار. همین..
به امید دیدارت و فرو کردن این نامه توی چش و چالت. بهاره.
نویسنده : بهــ ــار.. ۹ لایک:)
نگــ ❤ـار
۲۴ تیر ۰۳:۳۸
چرا همه از این پست و خواسته های تو انتقاد کردن و گفتن یه همچین رابطه ای یه ماه هم دوام نمیاره در صورتی که اینا همش یه سری توقعاته که واقعا حق دختره! حق هر دختریه!
درک نمیکنم واقعا :|
پاسخ :
نمی‌دونم من حتی خودمم واقعاً باورم شد دیگه :دی :)))))))
محمد پیام
۲۳ تیر ۰۷:۵۴
سلام 
فکر میکنم این پست رو در پاسخ به شما نوشتند 
http://parian.blog.ir/1396/04/23/آیا-برابر-دانستن-زن-و-شوهر-با-چنین-اوضاعی-عادلانه-است
پاسخ :
:|
صخره .
۲۲ تیر ۱۳:۲۸
الا جا داره اشاره کنم غلط کرده کسی بهار رو با خاعک یکسان کنه
بفرست بیاد بزنم لهش کنم:)
بچه منو غریب گیر اوردن(خنده اش میگیرد)
پاسخ :
منم خنده‌م گرفت حتی P:
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۱ تیر ۲۲:۵۲
نترکی تو :)
پاسخ :
یوهاهاها D:
ــ یاس ــ
۲۱ تیر ۲۱:۴۵
چقدر اون اشاره به بعد مکانی و غیره رو دوست داشتم
چقدر حقیقت بود
پاسخ :
چقدر خوشحالم که دوستش داشتی D:
اوهوم، می‌بینی ولی که چقدر قابل درک نیست براشون؟ :)
گُل نِگار
۲۱ تیر ۲۱:۲۹
حق تکثیر داره نامه ؟؟
با رعایت حق ادبی نویسنده من فقط اون قسمت موفرفری بودن رو یه تصرف میکنم توش..!
این سرقت ادبی نیستا..از خودت اجازه گرفتم بفرستم برای همسرم:)
.
.
.
:)) قلم ات...احسنت و ایستاده دست زدن داری بهار ^_^
پاسخ :
صدالبته که داره :)) راحت باشین آقا وبلاگ خودتونه :))
+ لطف دارین شما، ممنونم ازتون :*
علی اسفندیاری
۲۱ تیر ۲۰:۳۲
با این صورت اون هیچ وقت پیش تو راحت نخواهد بود 
دنبال برده میگردی نه همسر 
نشون به اون نشون که باید اینهمه ناز بکشه ولی حتی حق اظهار نظر راجب لباس مهمونی تورو نداره 
و اینکه همش میخوای با پشت دست بزنی تو دهنش ولی توقع نداری حتی یه داد بزنه 
شما دخترا کی میخواید بفهمید پسرا هم آدمن 
پاسخ :
غلاف کنین بابا نزنین مارو!
:-"
الیــــ ــــوت
۲۱ تیر ۱۹:۱۹
دندش نرم.. چشمش کور.. همشم اجرا کنه!

من اشتباه زیاد می‌کنم، شاید برنجانمت. ولی وقتی پشیمان آمدم جلویت نشستم گفتم ببخشید، لطفاً خودت را به کوچه‌ی علی چپ بزن که کدام ناراحتی؟ کدام بحث؟
:)))))
پاسخ :
والا بخدا :)) وظیفه‌شه حتی ^_^
+ =)))))
گُل نِگار
۲۱ تیر ۱۷:۱۹
پاتریک چه خوبه که هستی...
من از فَن های تو بودم :)
آقا من پست رو بعدا بخونم..اول اینو خواستم بگم..:)
پاسخ :
قریانت عزیزم :))
لطف داری، خوشومدی :*
sina S.M
۲۱ تیر ۱۶:۳۵
هر لحظه‌ای در هر مکانی که سرم داد بزنی، خانه و زندگی‌ام را رها می‌کنم و می‌روم یک جای دور ! 

این یکی رو لاقل کمش ‌کن ! اگه بخوای همسرت اینطور باشه یه جورایی باید بری دنبال آقایون اوا خواهر و زن زلیل  ^_^ 

:البته من این‌قدرها هم بی‌شعور نیستم که درکت نکنم و نگذارم برای دل خودت هم که شده گاهی غمگین باشی، "

جالب !!  

در نهایت اینکه فکر میکنم این خیلی کلی نگاه کردنه . باید هرچیزیو در موقعیتش سنجید . مثلا بخوای طبق این پیش بری احتمالا رابطه به یه ماه نمیکشه !🤔 فکر کنم دوام رابطه زیاد بهش توجه نشده در این متن 🤔🤔
پاسخ :
زن ذلیلی چیه باو -_- عق -_-
چی جالب؟  چرا جالب عصن؟ :-"
اره خب قبول دارم منم :))
زیاد بهش توجه نشده که اصلا بهش توجه نشده :))
لیمو ‌‌
۲۱ تیر ۱۴:۵۶
چه لیست بلند بالایی :))
البته به مرور زمان کوتاه میشه ...
در مورد خودم میتونم بگم:
I love my self and I don't need any body else :)

پاسخ :
آره بابا، 
البته نصفش هم مسخره‌بازی بود. اینا تو فیلما هم نیست باو :)))
خب یکم که غلط گرامری داری جانم، 
ولی فک نکنم به هر صورتااااا D:
مرد بارانی
۲۱ تیر ۱۴:۲۴
یا امام زاده بیژن به همراه بانو!
آبجی جان یجور بگیر تا آخر عقد نمیره فقط به زیر یه سقف برسین!
پاسخ :
ایشالا که زنده می‌مونه کنارم P:
صخره .
۲۱ تیر ۱۴:۱۸
بعار چجوری سن طرف برات معم نیست؟:/ منو بکش گیر پسر بچه ها ننداز:/ أییییی
پاسخ :
مهم نیست برای من :)
صخره .
۲۱ تیر ۱۴:۱۷
بححححح بححححح:-D قلمت رو هلاکمممم
همچیییی نیش ادم باز میشه اصن غیرقابل وصف:-D
حژ عاغایم؟^^ 
پاسخ :
جون جون :**
خوشحالم حداقل تو استقبال می‌کنی D:
بقیه بچه‌ها که کلا با خاک یکسانم کردن D:
صخره .
۲۱ تیر ۱۴:۱۱
خاعک به سرم نظرا باز بود:-D یادم رفت خصوصی کنم:-D
پاسخ :
برش داشتم حله :))
آقای سر به هوا ...
۲۱ تیر ۱۳:۴۸
همسر پیدا شه تو این دوره زمونه خیلی خوبه :دی
پاسخ :
صد البته :دی
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۱ تیر ۱۳:۳۲
اگه یه همچین چیزی پیدا بشه اون نیمه گمشده نیست...
اون خود عشقه😍
پاسخ :
حتی ابی ارواحنا فداه می‌فرماد:
تو ای خود خود عشق که بی تو نفسم نیست، 
کجا تو خونه داری که هرجا می‌رسم نیست.
اهل کودوم دیااااااریD: حالا دس دس :))
ازیناس حتی :|
نیلی
۲۱ تیر ۱۳:۰۳
نه مرسی داداچش برا خودش
من کپی از نامه ت رو گفتم ://
پاسخ :
آها، خب چجوری بهت بدم؟ :))
سها .ج
۲۱ تیر ۱۲:۵۷
با اون قسمت بچه ی اولی که غیر پسر باشه میذاریش سرکوچه موافقم:|چه معنی داره من الان برم نون بربری بخرم،عاخه؟
پاسخ :
والا بخدا.
بی‌معنی‌تر اینکه بری بربری بخری به من ندی :||
ابراهیم ...
۲۱ تیر ۱۲:۴۶
با این اوصاف که دهان اون بزرگوار سرویس میشه:)))
حالا یه لطفی در حقش کن، یه خرده آسون تر بگیر :)
پاسخ :
حالا فکرامو می‌کنم :)))
البته خب من الان یه حجم بسیار زیادی بچه‌م. بزرگ میشم آدم میشم :))
فِ. شین.
۲۱ تیر ۱۲:۳۷
عزیز من آخه اینایی ک تو میگی نو قصه های جن و پریا هم پیدا نمیشه -_-
پاسخ :
شاید باورت نشه ولی می‌دونم خودمم! P:
نیلی
۲۱ تیر ۱۲:۲۹
بهار یه کپی از روش بهم بده بدم به اون تخ*سگ .
پاسخ :
حالا اگه داداش داشت میام تو رو میگیرم برا داداشش D:
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ تیر ۱۲:۲۶
ولی به نظر من حتما فرو کن تو چش و چالش! :دی خیلی هم به خودش ببالد با داشتن توی هنرمند :))
پاسخ :
خیلی ممنون از حمایتت آرزو، واقعاً احساس غربت می‌کردم D:
بعله بعله =)))
رامین :)
۲۱ تیر ۱۲:۲۵
فقط تهدید ، خطوط قرمز ، وظایف ، دستور العمل و اینارو نوشتین ک :)) پ قطعنامه ب چی میگن ؟؟
پاسخ :
خب اینارو رعایت کنه بقیه‌ش حله دیگه :))
تازه می‌خواستم بنویسم "اینجوری نیستی نیا عصن" :-" خوب شد ننوشتم D:
مسافر ...
۲۱ تیر ۱۲:۲۳
سلام واقعا این نامه رو به اون آقای بد ... نههه,خوش بخت ندین (¬_¬)

پاسخ :
سلام :))
آقا چرا همه دلشون کباب شده براش؟ :-"
رامین :)
۲۱ تیر ۱۲:۲۳
این قرار بود نامه باشه یا قطعنامه ؟ چقدر خشن :))
پاسخ :
قطعنامه بود؟ :)))))
سعی می‌کنم لطیف تر باشم D:
میرزا ژوزف پولیتـزِر
۲۱ تیر ۱۲:۲۰
یعنی اگه من آتن شوهرت بودم، اول سرت را میبریدم و بعد تکه تکه ات میکردم و گوشتت را خام خام میانداختم جلوی سگ تا حالشو ببره.:)))) 
گفتم که حواست جمع باشه همه مثل من مهربون نیستنا.............. :)) 
پاسخ :
چرااااا؟ -_-
من به این خوبی!!
بعله بعله :|
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان