Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

بوووو گرمه پنکه‌تون کو؟ حتی یه جیبی هم باشه ممنون :|

/ بازدید : ۱۰۹
موضوعی که آمده‌ام درباره‌اش چرت‌وپرت بنویسم "توجه" است. مثلاً دخترخاله‌ام مثل چی کنار دستم دارد صدا می‌دهد و هی می‌پرسد که آیا می‌تواند فولان وسیله‌ام را بردارد یا نه. دخترخاله‌م وحشی‌ست. یک بار رفته بود بالای کمرم نزدیک عروسک‌ها تا آن عروسکی را بهش نمی‌دادم ببرد با یک مشت بچه‌ی خنگ‌تر از خودش عن‌مال کند. گفتم بیا پائین. گفت نمیام. من مدام می‌گفتم بیا بیا بیا بیا، دنبال صدای من بیا. و وی ممانعت‌ها ورزاند و نیامد. برای بار سوم پرسیدم که تشریف عنش را از بالای کمد جمع می‌کند بیارد پائین پهن کند یا نه، گفت نه. گفتم به درک و کمد را تکان دادم. از بالای کمد پرت شد پائین. می‌خواست زبان‌درازی کند بگوید هرهر هیچی‌م نشد که بیرونش کردم. ولی حالا دیگر این کار را نمی‌توانم بکنم، کلاس چهارم ابتدایی‌ست الان. چقدر بچه‌ها زود بزرگ‌میشوند تا دهان همه را به فنا بدهند. 
حالا نشسته کنار دستم هی می‌گوید یلاک لاک لاک لاک لاک لاک. یک بار دیگر بگوید لاک می‌روم میزنم توی دهنش و یک لاک مکعبی درمیاورم میکنم توی دماغش و از توی دهنش بیرون می‌کشم. #نو_پی‌وی #نو_اعصاب
خاب،این شمسی خانوم و مامانش اینا، جمیله اینا و دلیلیه اینا، همسایه‌ها و حسن و حسین و لیلی و گلی ممد و اسی و سیمین و رحیم و عباااااس آقا هارا چیدم که بگویم من در اصل وقتی تشریف عنش از بالای کمد پرت کردم پائین، درحقیقت داشتم توجه می‌کردم. بله توجه.
و حالا، من در مرکز بی‌توجهی قرار دارم. به شرحی که به لبه‌ی کتف مادرم هم نیست که ما چهارده روز است که بی‌وقفه صبحانه و ناهار و شام، تخم‌مرغ می‌خوریم. تخم‌مرغ و گیلاس خورده‌اید؟ نخورید. مزه‌ی خر دریایی آب‌پز می‌دهد. ولی با موز خوش‌مزه شد، با زردآلو هم چندش شد. یک بار می‌خواستم آب هندوانه را بگیرم بعد تخم مرغ را در آبش بکشنم که خواهرم با ذکر "دیگه اینقدرم آشغال‌خور نباش" من را در کادر فرو کرد. شاید هم برعکس.
امروز ناهار را من درست کردم و خیلی هم خوب شد، تا چشم همه ی حسودهایم کور شود، تا چشم همه‌ی این‌هایی که بچه بودیم لپمان را می‌کشیدند می‌گفتند عروس خودمی تا از ننه‌ام ظرف و فیلان بگیرند هم دراید. 
بی‌توجهی آدم را مستقل می‌کند. آن‌هم این‌جوری. یعنی مستقل خرکی. مستقل خرکی با مستقل ناخرکی فرق می‌کند. مستقل ناخرکی یعنی آدم به این درک برسد که خودش برای خودش یک کوفتی را دست و پا کند، عاما من درمرحله‌ی استقلال خرکی هنوز مثل همان بزرگوار در گل فرو مانده‌ام. حالا همه، من ماندم تنهای تنهااااااا، میانِ خیلِ عن‌هااااا.
قرار بود مودب‌تر باشم، گویا قسمت نبود.
نتیجه‌گیری خاصی هم ندارم، چرت‌و‌پرت‌دان مغزم خالی شده، ددابظ:|
+ خدایا دعوا داری تو عمااا، چه‌خبره اینقدر گرمه آخه؟ :|
نویسنده : بهــ ــار.. ۹ لایک:)
ــ یاس ــ
۲۰ تیر ۱۶:۳۸
مامان من اینقدر از تخم مرغ بدش میاد و روش حساسه که با گوجه هم نمیخورش! یعنی این گزینه ها تو رو میخوند در حال جیغ کشیدن و مو کندن تو افق محو میشد=))))))

خوش برگشتی اینجا:)
پاسخ :
چه مامان خوبی داری.
اگه ناهار خوش‌مزه می‌پزن بهشون بگو روی به فرزندی پذیرفتن من کاملا جدی فکر کنن. مرسی اه :|
چاکرتم، به خوشیت :))
رامین :)
۲۰ تیر ۱۵:۳۵
زدن بچه فامیل لذتی داره بی وصـــــــــــــــف :)) 
پاسخ :
دقیقاً به همین شدت :))))
لیمو ‌‌
۲۰ تیر ۱۴:۱۳
عه امدی بهار ؟ خوب کاری کردی
بیا ما اینجا بهت توجه کنیم دخترم :بوس
بعدم کی از مودبی خیر دیده همون بی ادب باش لااقل کیف دنیا رو ببری :| :دی
پاسخ :
بله اومدم :)
ممنون عزیزم :* والا اگه شماها بهم توجه کنین D: البته توجه شما ناهار نمیشه براما :(
والا بخدا، هرچند واسه ی یه دختر بهتره که مودب باشه -_-
آقاگل ‌‌
۲۰ تیر ۱۰:۱۴
ما جوون بودیم جاهل بودیم یکبار خیار رو خورد کردیم ریختیم توی برنج. دیگه ادامه اش رو سنسور میکنم :|
جاهل تر هم که بودیم یکبار یک تکه نون به اندازه تابه برش زدیم انداختیم کف تابه. تخم مرغ رو شکوندیم روی اون نون. و مجدد یک تکه نون به اندازه تابه انداختیم روی تخم مرغ. بعد هر دو طرف نون ها رو سرخ کردیم. و دیدیم وه عجب چیز خوبی شد. از شما چه پنهان هنوز در سنین پیری هم عاشق این غذاییم که در اون دوران اختراع کردیم. :)

پاسخ :
بد میشه واقعا؟ چون کدو رو من خوردم لای برنج خیلی افتضاح نبودش. یکم بد بود فقط، یکم! :))
وای این چه‌قدر خووووبه! فردا ناهار اینجوری می‌خورم ^_^
حق هم دارین، من یادمه بچه بودم مامانم برام نیمرو می‌پخت همه‌ی نونم رو نمی‌خوردم، بعد بقیه ی نونم رو سرخ می‌کرد تو روغنِ تخم‌مرغ! دلم هوای اون روزا رو کرد اصلا :))
آقاگل ‌‌
۲۰ تیر ۱۰:۱۰
از اول متن تا آخرش نیشم باز بود تا بناگوش :)))
خخخخ
خیلی خوبه.
دمت گرم.

پاسخ :
خوشحاام خندیدین :))
مخلصم من :))
Mr. Moradi
۲۰ تیر ۰۰:۰۵
حرفم منطقی نیست. هیچ‌وقت اینکه کسی صرفاً با درس‌خوندن مرکز توجه بشه منطقی نبوده و نیست. ولی متأسفانه قاعده‌ای هست که خانواده‌ها این دوره‌زمونه و خیلی دوره‌زمونه‌ها ازش پیروی می‌کردن و می‌کنن...
پاسخ :
خب دیگه. همین که متناسب با شرایط بود یعنی منطقی‌ـِه!
آره متاسفانه._.
سها .ج
۱۹ تیر ۲۳:۰۷
همه ی برگشتنت یه طرف،
اون توضیح مختصر وبلاگت هم یه طرف،اصن مسئله جملش نیستاا!مسئله اینه که جای این جمله دقیقااااا تو وبلاگ خودته:))))
خا دلمان برات تنگ شده بودش کههه:)))خوش برگشتییی:دی
پاسخ :
:)))
عزیزم! منم دلم برات یه ذره شده بود هم‌اسمی D:
خوبی گوگولی؟ ایام به کامه؟ 
چاکرت برم من :))
به خوشی‌ت :*
Mr. Moradi
۱۹ تیر ۱۸:۴۷
برو درستو بخون که مرکز توجه‌ها بشی :|
پاسخ :
خیلی دوست داشتم حرفت منطقی نباشه ولی هست.
تازه‌شم می‌خونم -_-
S҉A҉H҉A҉R҉ ...
۱۹ تیر ۱۸:۰۸
خوشحالم برگشتی:)
پاسخ :
قربانت سحر جانم :))
مهیار حریری
۱۹ تیر ۱۶:۵۶
:))
نوشتتون قابلیت اینو داره که بصورت استندآپ کمدی اجرا بشه و مقام اول خنداننده شو رو کسب کنه !
عالی :))

پاسخ :
لطف دارین شما شرمنده کردین مارو که :)))
عالی خوندین :))
آقای سر به هوا ...
۱۹ تیر ۱۶:۳۱
دخترخاله‌م وحشی‌ست :))
پاسخ :
هست خب بخدا D:
ابراهیم ...
۱۹ تیر ۱۶:۱۹
:))))))
پاتریک قهرمان خوش آمدی به بیان...
ماشالله ذوق هنری از متن فوران می کنه  :)))
پاسخ :
ممنون ممنون :)))
خوبین شما؟ :)
فوران هم از متن ذوق هنری می‌کنه ^_^
رستاک :)
۱۹ تیر ۱۵:۱۸
خیل عن ها عالی بود:))))
تخم مرغ که خیلی گوگولیه:))
بازگشتتو به وطن تبریک میگم:))
بیا گل بندازم گردنت:))
پاسخ :
چاکرت برم :))
اره ولی نه واسه یه مدت طولانی که قوت قالبت باشه، زده میشه آدم D:
مرسی مرسی، من فارسی کیلی کوب بلد نبود و اینا -_-
گیلیلیللیلی ^_^
میرزا ژوزف پولیتـزِر
۱۹ تیر ۱۴:۵۴
یعنی خندیدما....
اونجایی که کمدو تکون دادی و ....
خوب بود..
پاسخ :
خوشحالم که خندیدین :))
مچکرم :))
صخره .
۱۹ تیر ۱۴:۲۴
اوخیش
خوش امدی به خانه:)
پاسخ :
به خوشیت D:
الیــــ ــــوت
۱۹ تیر ۱۴:۱۹
آقا این عکستانا دیده بودم! یا شایدم خیلی آشناست، نمیدونم . تو کانال نبود؟ با اکانت داداشم اومده بودم :)

باریک کدبانو :)
پاسخ :
چرا تو کانال بودش :)))
آها :))
ممنون D:
الیــــ ــــوت
۱۹ تیر ۱۴:۱۷
برید کنار سرآشپز الی اومد :))
http://uupload.ir/files/4i8b_256.jpg
پاسخ :
گفتم واو هی‌ز گانا میک می سِی واو او مای گاد :))))
ولی همینم خیلی خوبه من از آقایون انتظار بیشتری ندارم :)))
الیــــ ــــوت
۱۹ تیر ۱۴:۱۳
شما خودت گودز .... امممممم.. آره راس میگی ولشون کن اونا رو!

خو حداقل بگو تو بذار. من آپلود کردم آخه :((
پاسخ :
منم داشتم آپلود میکردم براتون :)))
بذارین بذارین مقایسه کنیم D:
من حتی شرط هم می‌بندمااا :)))
آقا من گودزیلا نیستم :(
الیــــ ــــوت
۱۹ تیر ۱۴:۰۹
چه خشن بود :)

عکس ناهار بذار. منم عکس ناهارمو زمان مستقل شدنم میذارم مقایسه کنیم!
پاسخ :
دخترخاله‌مو پست کنم براتون بیاد رو اعصابتون پاتیناژ بره؟ D:
کجا خشنه، این گودزیلاها حقشونه ~_~
+ خوردیم تموم شد این‌سری. ولی هر وقت دیگه‌ای که پختم می‌ذارم مقایسه کنین D: البته قبلاً هم گذاشته بودم عکس و اینا :))
++ یه نمونه‌ی غذاهایی که پختم XD
http://s8.picofile.com/file/8300125026/IMG_1674.JPG
الیــــ ــــوت
۱۹ تیر ۱۴:۰۵
اول اول !!
پاسخ :
شیرههههههه! :)))
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان