Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

یا پنشتن و اینا خلاصه .

/ بازدید : ۹۸

حس بچه ای رو دارم که زده پانل مدرسه رو پوکونده و پدر مادرش دارن میرن مدرسه :|

:|

من :|

مامان بابام :|

دبیر ادبیات :|

انشا :|

هیژده :|

نویسنده : بهــ ــار.. ۷ لایک:)
المی ..
۰۵ بهمن ۱۶:۲۴
ااولین کامنتگذار دختر در این پست:-/ :دی
پاسخ :
بزن به افتخارش :))
المی ..
۰۵ بهمن ۱۶:۲۲
خوب کردی اصن
تو انشا هیژده بشی کی بیست بشه:-// (نمیدونم جمله قابل‌فهمه اصن یا نه خلاصه ی چیزی تو همون مایه ها:د)


پاسخ :
دقیقاً مسعله همین جاس :/
آقای سر به هوا ...
۰۵ بهمن ۱۴:۵۳
حس غیرقابل پیش بینی میتونه باشه :دی
پاسخ :
همین ژوره :))
مرد بنفش
۰۵ بهمن ۱۴:۰۷
اگه فقط در حد حس باشه خوبه :||
پاسخ :
سال پنجم ابتدایی فراتر از حس رفت و به حقیقت پیوست هرچند 😬😑
Mr. Moradi
۰۵ بهمن ۱۳:۲۵
انشا رو دیگه نباید هیجده بدن انصافا:/
پاسخ :
بیجولا :(
ببر بنگال
۰۵ بهمن ۰۹:۰۳
چی شده؟
مدرستون رو آوردید پایین:دی
انشا هجده شدید؟
پاسخ :
هجده و نیم :(
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۰۵ بهمن ۰۶:۵۲
زیاد خون..‌
همون تگ هایی که قبلا زده بودم..‌
پاسخ :
برو بابا :/
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان