Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

ک ک کَ کَس .. کَسی هَ .. هَ هَ هَست دَر دَر .. درک کَ .. کَ کَردن ب .. ب ب بلد با .. باش .. باشه ؟!

/ بازدید : ۱۳۱

وقتی حتی نمیتونی درست بگیش ، اینکه انتظار داشته باشی عملی بشه خیلی مسخرس !

نویسنده : بهــ ــار.. ۱۶ لایک:)
𝓂𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃 𝒻𝒶𝓇𝒶𝒿 シ
۱۰ بهمن ۱۶:۴۳
موافقم
"مترسک داداش ما رو سر کار گذاشتی ها پس کجایی منتظرتیم" -_-
ر. باران
۰۲ بهمن ۲۱:۱۳
نه دوربین کنون نه!
نیکون جانم، نیکون!
ربط خاصی به پست نداشت البته اینم پیرو درک بالای من از دیگرانه!
پاسخ :
هوم نیکونم خوبه :))
پرتقالِ دیوانه
۰۲ بهمن ۱۶:۴۷
من من من من
(ستاد رو مخ کامنت گذاران جهان) @_@
پاسخ :
اکو داری جانم :)
پرتقالِ دیوانه
۰۲ بهمن ۱۶:۴۷
من من من من
(ستاد رو مخ کامنت گذاران جهان) @_@
پاسخ :
من حتی :))
دچــ ــــار
۰۲ بهمن ۱۰:۱۰
درک مطلب ؟ :)
پاسخ :
درک چه مطلبی :/
ر. کازیمو
۰۲ بهمن ۰۱:۱۲
اِ شما برگشتی مگه؟!
پاسخ :
ا اجازتون :))
مجتبی مطوری
۰۲ بهمن ۰۱:۰۶
اره من بلدم!
پاسخ :
چه خوب :)
mahya B.m
۰۱ بهمن ۲۳:۳۰
آی عزیزم.بهار جونم چته؟بیا دورهمی همو درک کنیم خب‌‌😍😍😍
پاسخ :
اوهوم ^_^
مترسک ‌‌
۰۱ بهمن ۲۳:۱۶
حالا فکر کن سرباز هم باشی...
پاسخ :
درک میکنم ..
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۰۱ بهمن ۲۳:۱۰
مطمئن باش درک میشی...
پاسخ :
از کجا اون وقت ؟! یس
صخره .
۰۱ بهمن ۲۱:۵۸
اینجور نگو
پاسخ :
:))
Mr. Moradi
۰۱ بهمن ۲۱:۴۸
اوووومممم... فکر کنم هست :)
پاسخ :
من اینطوری فکر نمیکنم :))
زرین ..
۰۱ بهمن ۲۰:۵۷
😶😑😑😑
پاسخ :
😔
سِناتور تِد
۰۱ بهمن ۲۰:۵۱
:/
پاسخ :
که چنین پوکر چرایید ؟!
Haa Med
۰۱ بهمن ۲۰:۴۸
کسی هست درک کردن بلد باشه؟
پاسخ :
نه انگار :))
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان