Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

من هیچ کسم یا که در این خانه کسی نیست ؟

خیلی سعی میکنم چیزی نگم ، چون خیلی هم سعی کردم که بگم ولی نتونستم ، نمیتونم بحثو جمع کنم ، حرف برای زدن ندارم ، حسش رو هم حتی . دستم درد میکنه ، هر دوش ، احساس میکنم ماهیچه های نداشته ی بازوم درد میکنن ، انگار یکی چنگال برداشته باشه و هی تاب بده توی این ماهیچه های کوفتی . در همین حد اصلا . 
نمیدونم چند شب داره میشه که هر شب به یه بهانه ای گوشی به دست و هندزفری تو گوش خوابم میبره ، قبلا مینشستم گریه میکردم میگفتم من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم ، چقدر احمق بودم ، حتی همون گریه کردن رو هم از دست دادم ، فقط خیره میشم به دیوار رو به روم ، فقط فکر میکنم ، چی داره سرم میاد ؟! چی شده همه ی خوشی هام ؟! خوشی هایی که از ته دل باشن رو میگم ، خوشی های ظاهری که هستن همیشه ..
فقط میدونم دارم نابود میشم ، همین . دیگه با هیچی گریه ام نمیگیره جز یه مورد ، خب اونم خداست .. فقط وقتی که باهاش حرف میزنم آرومم ، جنس آرامشش فرق داره اصلا ، یه جور خوبیه ، مثل چی بگم آخه ، مثل یه روزنه ی امید میمونه .. انگار که بگه نترس ، خودم فرستادمت خودمم هواتو دارم ، میبینمت ، ببین منو من میبینمت . من مثل این آدمای عوضی دورت نیستم ، من میبینمت ، من میشنومت ، هر چی بگی که به گوشِ جان ، هر چی نگی هم خودم میدونم . ببین چقدر دوستت دارم ؟! من میفهمم ، میفهمم مقنعه ات رو مرتب نمیکنی وقتی میاریش توی صورتت ، من میفهمم چشمات خسته نشدن از زل زدن وقتی دستت رو میزاری روی چشمات ، من میدونم چرا دستمال کاغذی روی میزت هر هفته تموم میشه ، من میدونم چی میخوای .. من میدونم چته اسکل ، خودت خری . خودت بیشعوری نمیفهمی دوای همه دردات پیش منه ، خودت نمیومدی پیش من ، خودت نمیگفتی دوستم داری ، وگرنه من که همش همینجا بودم ، حتی وقتی تو نبودی هم من بودم .. 
من پشت در حوزه منتظرت نبودم ، من سر حوزه دلگرمیت بودم ، تو نفهمیدی .. تو نخواستی ببینیم ! اینهمه بزرگ بودم چجوری ندیدی ؟ من اینهمه دوستت دارم ، میفهممت ، داد زدن بلد نیستم ، دیگه چی میخوای الاغ ؟
بیا پیش خودم دیگه ، بیا من بهت همه چی میدم .. اصلا هیچی هم که ندم ، صبر بهت میدم .. بیا به من بگو من میشنوم ..
خب منم دوسش دارم . دیگه واسم مهم نیست کی اثبات کرده خدا هست کی گفته نیست ، من دوسش دارم ، من باهاش آروم میشم ، بیشعورم ؟! خرم ؟! بی دینم ؟! بی حجابم ؟! با اصل دین خیلی فرق دارم ؟!
فوضولیش به هیچ کس نیومده ، من خود خدامو دوست دارم .. واسم مهم نیست که به همون سادگی که گفتاری اثبات میشه خدا هست ، اثبات میشه خدا نیست ، من دوسش دارم ، حتی اگه احمقانه باشه ..
حتی اگه احمقانه باشه حاضرم تا آخر عمرم با همین باور زندگی کنم ..
باعث شده کمتر کم بیارم ، دیگه خیلی کم پیش میاد بزنه به سرم یهو همه چیزو رگباری بگم . به اینجام که میرسه سرمو میگیرم بالا ، یه لبخند میزنم . همین . چون میدونم که میبینه .. میفهمه دیگه تحمل ندارم ..
هیچ کودومتون نمیفهمین ، دیگه از هیچکس هیچ انتظاری ندارم ، تو یه جور تنهایی خاصی فرو رفتم اصلا ، دیگه هیچی برام مهم نیست .. دیگه به هیچکس اجازه نمیدم به خودِ من ، به خودِ اصلی من نزدیک بشه ..
دیگه برای هیچی ناراحت نمیشم ، ینی میدونی دیگه یادم رفته باید عکس العمل نشون بدم ، به پاره شدن جوراب مورد علاقم تو روز اول ، به بی توجهی های کسایی که وظیفشونه بهم توجه کنن ، به ضعیف تر شدن و کوچیک تر شدن هر روزه ی چشمام .. زشت شدم ، خیلی . ولی واسم مهم نیست که دقیقاً چه بلایی سرم اومده .
کی باورش میشه این من باشم ، کسی که به هاله وقتی هر جوری که میتونه به طرز تابلویی تیکه میندازه فقط لبخند میزنه ؟ 
پریشونی از سر و روم میریزه ، نه که دکمه هامو جا به جا ببندم یا مثلا لباسم اتو نداشته باشه یا گرد و خاکی باشن کفشام ، نه . ولی یه جور بدی هیچی نیست که بهش تکیه کنم ، کمرم خمه ، خستم . دیگه هیچ امیدی برای ادامه دادن این زندگی لعنتی جز خدا ندارم .. 
میگم خدا ، نشانه ی معنوی شدنم نیست ، من همونم ، همونِ همون ، با این تفاوت که دیگه هیچ آدمی کوچک ترین ارزشی واسم نداره ، انتظاراتم فرق کرده ، همین ..
۱۱ ۱۰
گیره 📎📎
۰۳ بهمن ۰۴:۰۴
:)
خوبه ک هستی.خوبه ک خدای به این مهربونی داری.

+موافقم. هیچ کس،هیچکسو درک نمیکنه چون اونجا تو اون شرایط نیست...

پاسخ :

همین طوره ..
مجتبی مطوری
۰۲ بهمن ۰۱:۰۸
الا به ذکر الله تطمئن القلوب(:
فقط با یاد خدا دل ارام میگیرد(:

پاسخ :

همین طوره ..
صخره .
۰۱ بهمن ۲۲:۱۶
ما رو گذاشتی و میذاری کنار
ادما برات مهم نیستن 
ما هم هیچ، همه شبامونم هیچ، همه چیزم هیچ 
خعلیم خوب! خعلیم as you wish ! این حق توعه و بر منکرش لعنت.
ولی! خودتو گم نکن 
"خودتو"گم نکن
اینم به حرمت همه چیز
همین.

پاسخ :

به حرمت همون چیزا
نشنوم دیگه از اینا لطفاً ..
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۰۱ بهمن ۲۱:۲۶
این هاله هنوزم هس؟ول کن هس یا نهههه؟بخداااا یمام میزنم نصفش میکنماااااا بهااااااار

پاسخ :

انتظار داشتی منقرض شه!؟ :))
آرزو ﴿ッ﴾
۰۱ بهمن ۲۰:۵۶
چندین شب پیش ورد زبونم شده‌بود همین جمله‌ی عنوانت، بعد هی به‌خودم جواب می‌دادم: من هیچ‌کسم، من هیچ‌کسم ( همینجوری روی ریپیت بودم:دی) مگه میشه در این خانه کسی نباشه؟!
حرفای وسط پستت آرامش‌بخش بود:))

پاسخ :

خداروشکر :))
سِناتور تِد
۰۱ بهمن ۲۰:۴۱
همینکه خدا رو دوست داری خیلیه! شک نکن کمکت میکنه؛ امیدوارم صبور باشی و سربلند بیرون بیای از این شرایطِ سختت.

پاسخ :

خودمم همین جور :)) ممنون :))
خور شید
۰۱ بهمن ۲۰:۱۰
بچه ی خسّه مونده، 
چیزی به صُب نمونده
غصه نخور دیوونه
کی دیده که شب بمونه؟



+ می بینم مترسک کامنت گذاشته، نیشم باز میشه :))

پاسخ :

+ وای منم :))))
.
واقعاً هم شب نمیمونه ، ولی هر روز میاد ..
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۰۱ بهمن ۱۹:۳۴
یواش باش باو...
تو که از من بدتری :|

پاسخ :

تو چه زمینه ای ؟؟
Haa Med
۰۱ بهمن ۱۹:۳۲
تازه رسیدی به من. با این تفاوت که من حتی خدا رو هم به تنهاییم و کلاً زندگیم راه نمیدم.
فقط خودمُ و خودم.

پاسخ :

اینجوری که سخته خیلی دیگه :(
آندرومدا :)
۰۱ بهمن ۱۹:۱۱
خودت جواب خودتو میدی؛ خدا هست غصه چیو میخوری؟

پاسخ :

خاب دیگه به هر جهت 😬
مترسک ‌‌
۰۱ بهمن ۱۹:۰۸
آروم باش بهار جان :|

پاسخ :

سعی میکنم خودمو تحمل کنم ولی نمیشه :دی :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me

هر جای دنیایی دلم...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان