Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

فکر کردی راحت شدی ؟! زهی خیالِ هرهر .

/ بازدید : ۱۷۶

عنوان به طرز مسخره ای به ذهنم رسید ، هیچ انگیزه ای هم ندارم پشتش ، یه چیزیه شاید تو این مایه ها مثلا که بشین تا راحت بشی ، راستش میخواستم جمع بندی کنم امتحانات رو ، و نمره ی تقریبی هر درس رو بگم ، فارغ از اینکه خیلی هاش رو میدونم از همین الان و خب احساس بدی دارم ، نسبت به خودم علی الخصوص . 

خب اولین امتحان آزمایشگاه بود ، من بیست میشم ، فارغ از اون یه سوال امتیازی هم نوشتم که درست باشه همه چی کلا ، از این بابت نگرانی ندارم ، اون اوایل امتحانا چقدر خوشحال بودم که ورق داره برمیگرده و هر چی پَس پَسی رفتم داره درست میشه ، ولی خب الان که آخر راه شده میبینم که نه ، هنوزم بازندم . امتحان بعد تری دفاعی بود ، امتحان فردای شب یلدا بود و بهترین شب یلدایی بود که من تجربه کردم ، آخرین باری که احساس خوشبختی کردم به زرث قاطع همون شبه ، تسلطم کافی نبود ، درک نمیکردم واقعاً ، رفتم تو کلاس پیش ، ایستادم رو صندلی دبیرشون و تخته رو از بالا تا پایین با موارد به غایت مزخرف دفاعی پر کردم ، اینقدری که تخته جا نداشت ، ماژیک تموم شد و دست منم درد گرفت ، اینقدر آسون بود بعد از ده دقیقه همه بلند شدن ، دم دبیر اون کلاسیا گرم . امتحان بعدی زیست بود ، خیلی خونده بودم براش ، نه تنها روی کتاب درسی تسلط داشتم ، که روی زیست خیلی سبز و کتاب الکتروکاردیوگراف خواهرم هم تسلط داشتم ، ولی هجده شدم . دبیرمون خیلی شوکه بود ، به طرز عجیبی دلخور میگفت هِژدِه شدی ، هژده . منم سرمو انداخته بودم پائین مظلوم شده بودم مثلا ، ولی میدونم فردا که باهاش کلاس داریم دو سه تا تیکه ی تمیز بارم میکنه که سری بعدی اینقدر بی دقت نباشم . امتحان بعد تری عربی بود ، حتی فکر نمیکنم هفده بشم ، خیلی بد بود ، ینی من اصلا بلد نبودم و حق دارم بلد نباشم چون هیچ وقت سر کلاس حاضر نمیشم و فارغ از اون علاقه ای به دبیر ندارم و همیشه خوابم سر کلاسش ، متاسفانه . امتحان بعدی فارسی بود که خب سخت بود ، میدونی اگه سخت بود ویه چیزی یادم میداد زورم نمیگرفت ، از این نظر سخت بود که اصلا فاز سوال معلوم نبود ، مثلا از شعر طویل چشمه و سنگ ، سنگ فقط تو مصرع "گشت یکی چشمه ز سنگی جدا" حضور داره ، اون وقت سوال داده نقش سنگ چه بود و چرا ، خب زهرمار . اینم حدود شونزده میشم ، اگه دبیر دلش بخواد تصحیح کنه البته ، اینقدر که این آدم از هم گسیخته است اصلا .

ریاضی رو یادش نبود بیست شدم یا نونزده و نیم ، به هر صورت مستمر برام بیست رد میکنه و خیلی فرقی نداره ، همون بیست .. من چقدر شرمنده ی این دبیر بودم قبلش اصلا ، مخصوصاً وقتی که تقلب کردم و دید ، وقتی که نخوندم و فهمید .. الان جبران کردم ، الان میاد تو کلاس با هیچ کس دست نمیده جز من ، بچه ها میرن دفتر از جلوی هیچ کس بلند نمیشه جز من .. منم دوستش دارم ، صبور و مهربون و بی سواده :دی

شیمی ، شیمی ، شیمی ، ای بر پدرت ، فلان فلان شده ی بیسار ، بهم گفت شدم هفده و هفتادو پنج ، من روی هجده و نیم حساب کرده بودم ، باز معلوم نیست حرصشو چجوری خالی کرده رو برگه ، عقده ای ، نچ نچ نچ ، نمره ی هیچکس رو یادش نبود ، میرفتن ازش میپرسیدن بهشون نمیگفت ، اون وقت من از سر جلسه اومدم بیرون حتی ازش نپرسیدم چند شدم ، گفت بهار هفده و هفتادو پنج شدی ، همین حدود حقته دیگه مگه نه ؟! من فقط نگاهش کردم ، خندید و رفت ، ولی من هنوز نگاهش میکردم عوضی رو .

نگارش رو احمق بودم اگه بیست نمیشدم ، یه خاصیت عجیبی که دارم اینه که به چک نویس احتیاج ندارم ، خط خوردکی هم نداره برگه هام هیچ وقت ، دوست دارم این ویژگیم رو و به همه ی اونایی که بعد از امتحان بخاطر اینکه مجبور شدن انشا رو دوبار بنویسن منو میزنن و پا میدن دم پام ، با یه لبخند غرور آمیزی میگم استعدادشو نداری بدبخت ، در صورتی که خیلی هم به استعداد ربطی نداره ، مهم تمرین و تکراره هر چند من به علت خباثت زیاد یه خنگ اسکل هم میگم و میخندم بهشون :دی

تا دیروز فکر میکردم فیزیک بیست میشم ، بعد الان دیدم که یه تبدیل واحد نکردم ، طرف اسب بخار میخواسته وات نوشتم ، وات میخواسته اسب بخار نوشتم یا همچین چیزی مثلا . مهم نیست ، بستگی به مرام دبیر داره که متاسفانه به علت تنبلی های آبان و آذر بدجور دوست داره سر به تنم نباشه ، همیشه بهم میگه من میترسونمش ، از استعداد زیاد من میترسه ، از حروم شدن من میترسه . من همیشه تو جوابش با آرامش لبخند میزنم ولی تو دلمم میگم که بابا کام آن بیبی ، نابود شدیم رفته ، نگرانم هستی حالا تو ؟! :| والا .

دینی قربونش برم خیلی خوبه ، تو یک ساعت و نیم تموم شد ، بیستم میشم ، هر چند که اصلا جا نذاشته بود و کل صفحه ی ششم رو پر کردم ، بازم بدون خط خوردگی . هاااار هاااار هاااار . 

جیغول خیلی مسخره است ، نقشه هاش ، کوه های فلان و بیسارش ، جیغول استانی و کلا چیز رو مخیه ، ولی به لطف سوال های به غایت ساده ای که طرح شده بود بیست میشم ، و اما زبان .

دستاتو بیار بالا ، حالا محکم بکــــــــوب بر سر ! خاک بر سر ! چجوری من وقتی سال آینده همین موقع از کانون دیپلم میگیرم امتحان زبان مدرسه رو چهارده هم نمیارم ؟! اوه بیبی ، ایت ایز عه دیزستر . بعد از امتحان بچه ها که چک میکردن من نمیدونستم دارن درباره ی چی حرف میزنن ، نوگل میگفت بیا بغلم داداچ ، بیا عزیزم ، بیا ریدی ، بیا گریه نکن . بغض کرده بودم واقعاً ولی خب بیشتر میخندیدم به این همه حجم عظیم از بی دقتی و اسکل بازی . 

فردا امتحان لیسنینگ و اسپیکینگ زبان داریم ، فردا مالک رو میبینم ، فردا این بیشعور ، این مفسد فی الارض رو میبینم ! نمیخواید تسلیت بگید بهم ؟!

فردا ترش ، امتحان سواد رسانه است ، و من نمیدونم حتی امتحان کیه چیه از کجاست چند صفحست اصلا چرا هست ؟! :/ خدا بخیر کنه .

معدلم با توجه به ضریب دار بودن درسا ، زیر نونزده میشه ، دیگه حرف خاصی ندارم ، اگه داشتمم یادم نمیاد که بزنم ، ددابظ .

نویسنده : بهــ ــار.. ۱۸ لایک:)
maryam !
۰۵ بهمن ۰۶:۱۳
خوش برگشتی بهار (:
پاسخ :
ممنونم :*
barana rz
۰۴ بهمن ۱۵:۲۳

پاک نکردم پاتی...

خوبم . ولی خسته ..

پاسخ :
داداچ نبینمت اینجوری ، وقت خسته شدن نیست الان نیلی ..
دالتون وارِن
۳۰ دی ۱۸:۳۵
عیب نداره بهار:)هی به خودت روحیه بده,ترم دو رو خوب میشی :دی
اصلا ناسلامتی دبیرستانه دیگه:دی همش که نباید بیست باشه!والا:دی
پاسخ :
هووم ، ولی خب افتضاح دادم تقریبن
صخره .
۳۰ دی ۰۹:۲۵
کجا در رفتی تو باز؟!
پاسخ :
همین جام ..
آقاگل ‌‌
۲۹ دی ۱۹:۳۵
سلام میبینم که مقتدرانه برگشتین و دارید مینویسید :))

پاسخ :
سلام ، بله بله :)
نیلو
۲۹ دی ۱۱:۵۴
ممنون که برگشتی رفیق ...
پاسخ :
کجایی تو پسر ؟! وبلاگت رو پاک کردی ؟! هر چی میگردم نیست
درسا خوبه ؟ خوبی رفیقم ؟
صدای ma
۲۸ دی ۱۵:۴۶
find me in hivva.blog.ir :)
پاسخ :
اوه یس :)
نیلوفر
۲۷ دی ۱۳:۲۱
سلام.
معلم ریاضیت جلوت بلند میشهههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرااااااااااا؟
پاسخ :
بله بلند میشه .
رستاک :)
۲۷ دی ۰۹:۱۰
و خودتو اذیت نکن برای نمره ها بهار!
اصلا مهم نیستند!
از پرتقال بیاموز:))
پاسخ :
پرتقال که فوق العادس :)
mahya B.m
۲۶ دی ۱۸:۱۹
سلام دختر کچلم..
چطوری؟
موفق باشی همییییشه 
پاسخ :
محیا جانم :*
ممنون عزیزم ..
Haa Med
۲۵ دی ۲۰:۵۰
وقتی مدرسه میرفتم خدا خدا میکردم زودتر تموم شه. وقتی هم تموم شد حالا پر پر میزنم برم مدرسه!
معدل نوزده کمه؟
پاسخ :
بله کمه ، نسبی سنجیده میشه ، معدل بالا زیاد داریم آخه ..
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۲۵ دی ۱۹:۳۸
چقدر شباهت:)

من زبان و عربی و خوب دادم زیستم خیلی خوب دادم بعدن دیدم که نه خیییلیم خوب ندادم همه صحیح غلطارو جا به جا زدم😂

دینی ۲۸تا سوال همشون تشریحی و تکراررررری تو چارتا برگه اچار تازه نصفشم توهم توهم شد اخرم دوتا از سوالاش ایراد داشت خانوم معلم دینی و انشای ما اصن یه اعجوبه ان اعجوبههههههه
پاسخ :
ولی من دینی هژده شدم .
kqz
۲۵ دی ۱۸:۵۱
احساس میکنم تو هم الان دقیقا مثل منی :|
نیگا تا همین اواخر زندگی میکردیما امتحانانت باعث شد فراموش کنیم :)
هرچند امتحاناتم لذت خودشو داره ولی خب چ فایده که خواب بعد از ظهرت بپره !
گفتم خواب بعد از ظهر ! عادت بدیه که تازه اومده سراغم ترک عادت هم موجب مرض :)))
کلا خواستم بگم میدرکمت :)))
پاسخ :
مرسی از درکت رفیق :)
فاطمه نظری
۲۵ دی ۱۸:۲۶
فکرکنم باید پایه دهم باشی ورشته تجربی پس هم پایه وهم رشته ایم....

پاسخ :
بله ، مثل اینکه :)
آندرومدا :)
۲۵ دی ۱۷:۵۸
مفسد فی الارض =| مال ما انگل جامعس =| ریاضیت خوبترترتره از بقیه ^^
پاسخ :
همین طوره :)
Tamana .....
۲۵ دی ۱۷:۳۹
بهار جان اشکال نداره ترم بعد جبران میکنی جوری که‌دهن همشون بسته شه این معلما
پاسخ :
ایشالا ..
Mr. Moradi
۲۵ دی ۱۷:۲۰
یه بار سر کلاس ریاضی ؛ تمرینا رو حل نکرده بودم ، با خودم گفتم ترم جبران میکنم! واقعا هم میتونستم جبران کنم ولی بدتر شد! :/ خیلی آدم خوبیه که به روم نمیاره :دی امروز خیلی از جلوی صندلیم رد شد و با هربار رد شدنش من کلاً از بیخ یادم میرفت چی داشتم مینوشم تو ورقه شیمی :))

نمیدونم شیمیِ ما آسونه یا شیمی آسونه! ولی خب خداروشکر خوب بود برای من!!

چجوری برگه‌ـتون خط خوردگی نداره هیچوقت؟! :/ 

زبانو حداقل بیست میشدین تأثیراتِ کلاس زبان رو حس می‌کردم خاب:| 

پاسخ :
تمرین ننوشتن که عادیه ، الان من ننوشتم و خیلی عادیه برام :))
شیمی شما آسونه :(
به سادگی :دی
زبااان :((((( زباااااان :(((
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان