Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

در میانه ی راه ..

/ بازدید : ۱۵۷

آغاز راه تویی ،

 پایان نیز هم ..

اما ، 

در میانه ی این راه شاید

دختر رنگ پریده ای باشد ،

که از مختصات تو شروع کرده 

و همه چیز را در مختصات تو تمام میکند ..

مثل ماه ِ سرگردان ،

میگردد در آسمان 

رخ رنگ پریده اش را اما ،

پنهان کرده میان ابرها ..

(اعتراف میکنم که مزخرف نوشتم :)))))

نویسنده : بهــ ــار.. ۱ لایک:)
آوو کادو
۲۶ آذر ۱۱:۰۷
شکسته نفسی میفرمایید :-))
Tamana .....
۲۵ آذر ۰۰:۰۲
اصن اعتماد به نفس تورو موش خورده بهاری
خعلی خوب بود که دختر
parisa .A
۲۴ آذر ۱۹:۱۴
ته نوشته های من جمله ی آخرت ُ از طرف من بزار :///
صخره .
۲۳ آذر ۱۵:۲۹
خعلیم خوجمل بود:)
ɐɹɐɓol •_•
۲۳ آذر ۱۳:۲۲
ولی من دوسش داشتم :-)
متـ ـین
۲۳ آذر ۰۹:۱۱
معمولا اینجوریه که هر چی یبشتر از نوشته چیزی نفهمیم، اون نوشته ادبی تره :/

پس کارت درسته حتما D:
لا نتوری
۲۳ آذر ۰۹:۰۶
از اعترافت خیلی خوشم آمد ... جرات میخاد

اما بنظر من زیبا نوشتی
بدون وزن و قافیه اما دلنشین
بای پولار
۲۳ آذر ۰۶:۳۱
نه بابا یه ته ذوقی هم داری. ماشاالله، اگه جدیش بگیری پیشرفت می کنی. چون استعدادت رو می شه درک کرد :)

در ضمن سلبریتی نما شدی که. کامنت جواب نمی دی. به وبلاگ سر نمی زنی. پست پاک می کنی. واقعا که!!!
گیره 📎📎
۲۳ آذر ۰۵:۲۷
خوب نوشتی بهار فقط میزون نیس مث خودت:-*
آرزو ﴿ッ﴾
۲۳ آذر ۰۳:۰۱
👏👏👏
قشنگ بود جدا :))
جودی آبوت
۲۳ آذر ۰۲:۲۱
امتحان زبان خوب بود؟
Haa Med
۲۳ آذر ۰۰:۴۱
نه خوب نوشتی.
پرتقالِ دیوانه
۲۳ آذر ۰۰:۱۶
منم اعتراف میکنم که زر نزن خیلی هم خوب نوشتی واقعا فکر نمیکردم تو نوشته باشیش عالی شده
ف.ع ‏ ‏‏ ‏
۲۲ آذر ۲۳:۵۰
عکس ستون کناری :)) 
Somebody's me...
پل طبیعت نیست؟
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان