Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

خودمم نمیدونم شماره ی چندم

/ بازدید : ۱۷۵

۱. کلاس شیشم که بودیم ، وضعیت من همچین چیزی بود تقریباً ، فشار فشار فشار ، اون موقع با نوگل دوست بودم ، کلاس جیم بود من الف ، الان من الفم اون ب ، نمیدونم چیشد که دیگه اونقدر صمیمی نبودیم ولی جدیداً دوباره دارین رفیق میشیم ، از وقتی شروع شد که من تنها توی حیاط بودم ، اونم تنها بود یا نهایتاً با یکی از دوستاش ، بعد از "زنگ بعدی چی دارین" شروع میکردیم و میرسیدیم به اینجا که ما کلا آبو قطع کردیم با تحصیلمون ، شعر میگیم و کلا فار خوبی داره بودن باهاش :))

۲. هدفم از نوشتنش رو هم الان میگم ، نمیگم چی شد ولی طی یک حادثه ی آنپلزنت واقعاً دیگه پاچیدم ، واقعاً ، بعد یهو ازش پی ام اومد که خوبی ؟ گفتم نه ، مشقای زبانم مونده بود ، یه دستم تبلتم بود داشتم باهاش حرف میزدم یه دست دیگم سوال مینوشت ، تازه کچلم بود ، خوشحالم که تنها نیستم ، نمیدونم تا چه حدی درسته این طرز تفکر ، ولی همینکه دارم جایی رو که وقتی دیگه نمیتونم تحمل کنم یادم میارن باید بگم به درک ، خداروشکر . 

۳. میگفت برو روی تپه نورالشهدا داد بزن ، میدونستم بابام نمیبردم ، قبلا اون موقع که خواهرم کنکور داشت هر از گاهی میبردش ، پیاده روی میکردن ، منو هم میبردن دنبال خودشون عین جوجه اردک چیپس میخوردم :دی به بابام نگفتم ، خیلی خسته بود چهره اش ، خیلی ..

۴. وقتی مامانم بهم میگه چقدر صورتت کوچیک شده ، یا مثلا هی وسط حرف زدناش میگه چی شده ، ینی میفهمه شب و روزم شده حرف زدن با یه جوجه ، بله من پونزده سالمه ولی هنوز با عروسکم حرف میزنم ، هنوز شب یکی از درگیری هام اینه که چجوری پتو رو تقسیم کنم ، پتوم هم سیندرلاست ، مشکلی دارید ؟ :|

۵. تا یادم نرفته ، از همه ی بچه های تیم بلاگفان بابت مسابقه ـشون و هدیه ی قشنگشون تشکر میکنم و خسته نباشید میگم :)

۶. آها ، زیستارو داد ، امتحانش از پونزده و بیست و پنج صدم بود ، شدم چهارده و بیست و پنج صدم ، ولی بالای برگه ام نوشته بهار جان ، خیلی خوب و واضح نوشتی عزیزم ، ممنون . عشق نیست این دبیر ؟! فیزیکارو هم داد ، شدم یازده و نیم از سینزده ، دبیرمون میگفت چجوری بزنمت کبود نشی ؟ چرا اینقدری بی دقتی تو ؟ هان هان ؟ با هفت جمع کنه میشم هجده و نیم ، یه نمره به همه اضافه میکنه میشه نونزده و نیم ، چهار تا هم مثبت دارم ، حله آقا حله . 

۷. ننگ بر مالک ، تف بر مالک ، اف بر مالک ، نفرین بر مالک ، احمق ، د آخه فلان فلان شده ی بیسار ، تو خجالت نمیکشی به من اسپیکینگو میدی دو و هفتادوپنج صدم از چهار ؟! برو بمیر تو کانون کسی زیر نود و پنج نداده اسپیکینگ منو عقده ای الاغ :| تو اگه بلد بودی از عهده ی مدیریت کردن بچه ها بربیای صداهارو ضبط نمیکردی که ، حالا هی بیا به شرافتت قسم بخور جدی هستی ، بمیر بابا عقده ای . فکر کنم واضحه قضیه و امتحانش :دی

۸. به همین برکت ، به پیر ، به پیغمبر جواب میدم نظراتو عزیزانم ، خیلی هم شرمسارم بابت دیر شدنش ، ولی در اسرع وقت هم به خصوصی ها جواب میدم هم عمومی ها ، بازم شرمنده ، ببخشید به بزرگی خودتون ..

۹. هاله ، درسته که جدیداً داری میفهمی به نفعمونه با هم خوب باشیم ، ولی دلیل نمیشه اینقدری لپ منو بکشی که جای دستت بمونه که ، آدم باش مرسی اه ، تو امتحانم تقلب نکن بعد بیا پز بده ، به روت میارم داداچا ، گفته باشم خلاصه .

۱۰. شنبه فاینال دارم ، امشب که حالم خوب نیست اصلا ، فردا هم کلاسارو نمیرم ، جمعه هم آزمون نمیدم ، شنبه هم مدرسه نمیرم ، ان شالله پاسم ، دعا کنید واسم ..

نویسنده : بهــ ــار.. ۰ لایک:)
متـ ـین
۲۰ آذر ۱۰:۱۶
1- کلا نفهمیدم چیگفتی!
2- متعاقبا فهمی یافت نشد!
3- حالا روی تپه ی نور الشهدا نشد، اکشالی نداره ها! همین که همه چیو نریزی تو خودت مهمه!
5- خارج از بحث ماست
6- موفق باشی :|
7- یه کم آروم تر!
8- حالا عجله ای نیست، راحت باش D:
9- هاله هر کی هستی آدم باش
10- با این وضعیت ترک تحصیل نکنی صلوات -_-
پاسخ :
ترک تحصیل که میکنم :))
هاله دوستمه 
مرسی :دی
سوم. همین که نریزی تو خودت مهمه ..
yasi adkd
۱۹ آذر ۱۴:۵۸
منم شنبه فاینال دارم :(
روز تولدمم هست :(
اصلا هم مهم نیست که با عروسکات حرف میزنی :)
منم با عروسکام دردو دلم یکنم مگه چیه خو ؟؟؟
:)
پاسخ :
هیچی عصن
دختر به شدت معمولی
۱۸ آذر ۲۰:۰۹

مالک بی ادب

اف برتو :)

منم هنوز بعضی وقتا با عروسک بچگیام حرف میزنم مگه اشکالی داره؟!!! :)


پاسخ :
نه :(
مهر2خت 69
۱۸ آذر ۱۸:۵۸
حالا به اعصابت مثلث باش عزیزم (در مورد مالک) :دی
پاسخ :
:)
دچــ ــــار
۱۸ آذر ۱۶:۱۷
باورم نمیشه!
خیلی بزرگتری از سنت :))
پاسخ :
:)
Mr. Moradi
۱۸ آذر ۱۴:۵۷
سوگلیِ دبیرا شمائید که بالای برگتون مینویسن خیلی خوب و واضح نوشتی عزیزم ، ممنون. :دی :))) اتفاقاً دبیر زبان من رو آنچنان نمیشناسه و فکرنمیکنم هنوز اسمم رو یادش مونده باشه!! و دیگر اینکه اون جمله جزو سوال "جمله‌ی بهم ریخته را مرتب کنید" بود و من نمیتونستم کلمه‌ای اضافه یا کم کنم ، هرچند نمیدونم وُرس چیه :دی 
پاسخ :
نات رو باید قبلش استفاده میکردید
نات از بد از
اینجوری :)
kimi joon
۱۸ آذر ۱۰:۵۳
سلام میخواستم بگم عکی بالای بیوگرافیتو چجوری گزاشتی
اگه بگی ممنون میشم :)
پاسخ :
از توی تنظیمات ، مشخصات اولیه
علی محمدرضایی
۱۸ آذر ۰۸:۴۳
منم ازین دوستا میخوام اول شدنت دربلاگ فان هم تبریک حالا جایزه چی بود
پاسخ :
:))
والا میخواستن بگن جایزه چی بود خودشون میگفتن :))
لا نتوری
۱۸ آذر ۰۸:۳۹
فاینال داری و میخای کلاس نری و بعدش پاس بشی /؟؟؟
پاسخ :
بله :))
مریم y.
۱۸ آذر ۰۷:۲۹
مالکٍ فلان فلان شده بی عدب :ا 

پاسخ :
بیجووول :|
Faber Castel
۱۸ آذر ۰۶:۴۱
  کی گفته هر کی با عروسکاش توی این سن حرف بزنه، عجیبه؟
اصلا هم عجیب نیست، دنیای خاصا کلا خاصه، و این خاص بودن اصلا چیز عجیبی نیست :)
پاسخ :
واهاعای ، ذوق مرگ شدم -_- :))
مجتبی مطوری
۱۸ آذر ۰۱:۴۴
مبارکه😃
پاسخ :
مرسی :)
جودی آبوت
۱۸ آذر ۰۱:۳۲
:)

حرفم نمیاد،ناراحتم ... ببخشید
پاسخ :
عه چرا ناراحتی بالام جان ؟
گمـــــــشده :)
۱۷ آذر ۲۳:۴۳
این مدرسه نرفتنای تو من یاد خواهرم میندازه. اونم از دویست و خورده ای روز سال تحصیلی نصفشو نمی رفت
:))
پاسخ :
ما اینیم دیگه :))
ف.ع ‏ ‏‏ ‏
۱۷ آذر ۲۳:۳۵
تبرررریک برای جایزه :)))
پاسخ :
مررررسی :))
منِ مجازی
۱۷ آذر ۲۳:۲۸
1. چه خوبه بعضیا که فوری به دلِ آدم میشینن کلا ^__^

3. ما هم یه "عینالی" داریم بعضی جاهاش انقدر آدم زیاده که نمشه درِگوشی حرف زد بعضی جاها هم انقدر کسی نیس که سگ و روباه و اینا هس :| کلا نمیشه رفت و داد زد :/

4. خیلی دوس داشتم دختر باشم و یه عروسک داشته باشم شبا بخوابونمش :| به منم نخند به خودت بخند -___- ایش :دی

5. با تبلتِ ـت بفرس بیاد =)

6. چه معلمایِ خوبی دارین :) و این مثبتایِ فیزیک میبینی چه باحاله قاموسا :)))) اصن آدم کِیف میکنه :)))

7. ضبطِ صدا ؟ :| منظورت این نیس که صدا رو ضبط کرد برد به مدیر داد ؟ :| قطعا اون یه معلمی عه که باس به شکلِ عمودی بکنی ـیش تو گونی ببری بندازی تو چاه :|

8. عجله نکن فرصت زیاده :)

9. :)

10. ایشالا پاس میکنی :)
پاسخ :
. آره خیلی حس خوبی میده به آدم :))
.روباه ؟! واقعاً روباه هست ؟! روباه دوووووس ^_^
. واییی :)))))) پاچیدم :دی 
. باضه میفرستم :))))
. خیلی خوبه :))) حس نابغه بودن دست میده بهم
. نه ، از همه ی کلاساش ویس میگیره که اگه پدرمادری اومدن اعتراض تبرئه کنه خودش رو
. :))
. ایشالاااا
Mr. Moradi
۱۷ آذر ۲۳:۲۸
4. موارد مشابه تقسیم پتو رو دیدم توی آشناها و اینا :)))
6. بارم بندی دبیرهاتون مرا کُشت :| از پونزده و بیست و پنج صدم آخه؟! :| از سیزده نمره؟! این چجور تقسیم بندیه خاب؟! :)) 
7. هرچند امروز چیزی رو که فکر میکردم توی زبان غلط نوشتم رو فهمیدم درسته و گمان هم نمیکنم نمره‌ام زیاد بیاد پایین ولی زبان خر عست جداً :| حالا این جمله درسته : 
?is his handwriting as not bad as mine
خودمم فکرشو نمی‌کردم اون not bad رو درست بدونه دبیر :))
10. "‌ان شالله پاسم ، دعا کنید واسم" عمدی مسجعش کردید یا یهویی آهنگ‌دار شد؟! خیلی خوبه :)) ان شاالله پاسید :دی
پاسخ :
. اصلا هم عجیب نیست ، میدونم ! :)))
. خودمونو هم کشته رسماً ، دبیر میگفت اومدم نسبت بگیرم نمره یکیتون درومد سی و دو ! تصمیم گرفتم جمع کنم :دی
. وُرس مینوشتید صحیح تر بود ، ولی خب من احساس میکنم شما از اون جهت که سوگولی دبیرا هستید هر چی بنویسید نمره میدن ، ایش :)))
. نه والا غیرعمدی بود ، گفتین تازه دقت کردم :))
Haa Med
۱۷ آذر ۲۳:۱۰
خخخخخخخخخخخخخخ تُف بر مالک.
همین. گفتم که کمکی کرده باشم.
:-))))
پاسخ :
مرسی خیلی مفید بود :))))
pary daryay
۱۷ آذر ۲۲:۵۳
جایزه چی بود بهار؟:دی
پاسخ :
میخواستن بگن میگفتن دیگه خاب :))
گیره 📎📎
۱۷ آذر ۲۲:۴۵
ان شالله پاسی ^__^
پاسخ :
ایشالا :))
شکوفه .
۱۷ آذر ۲۲:۳۷
جایزه چی بوووود؟
مام شنبه فاینال داریم. متاسفانه یا خوشبختانه.
پاسخ :
متاسفانه ..
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان