Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

سرزنش برای شنبه ای که امروز بود .

/ بازدید : ۲۲۱

دیشب داشتم خوابای خوبی میدیدم ، خوشحال بودن خوابام ، صبح ساعت هفت بیدار شدم ، مامانم گفت دیرتر بیدارم کرده چون دیشب داشتم درس میخوندم و خوشحال بودم از این بابت ، بعد با بابام رفتیم مدرسه ، زنگ اول عربی داشتیم ، رفتم در زدم گفت برو تاخیری بگیر ، رفتم دفتر هم به مامانم زنگ زدن هم بابام که ببینن آیا مطلعن از تاخیر من یا نه ، من بهم برخورد ، چون قاعدتاً با رفیق مذکرم و شرکاش که نمیام مدرسه لامصب ، با بابام اومده بودم !! بعد که به هشت پشتم زنگ زدن رفتم سر کلاس ، کاری ندارم چطوری گذشت ، اصلا نمیخوام نمیخوام به این فکر کنم که چقدر حالم بد بود ، چقدر دلم درد میکرد و بهانه بتراشم ، گند زدم ، گند . زنگ سوم امتحان ریاضی داشتیم ، شیش تا سوال بود ، سه تارو بلد بودم نوشتم ، سه تای بقیه رو بلد نبودم ، ببین بهار واقع بین باش ! تو بلد نبودی ، مشکلت نه این بود که نخونده بودی یا هر چیز دیگه ای ، تو بلد نبودی و این از تمرین و تکرار کمت بود ، این از کم کاری و بیشعوری خودت بود . یکی رو هم تقلب کردم که دبیر دید ، به صبا که بهم تقلب داده بود گفت از نمره ی هر دومون کم میکنه ، رفتم بهش گفتم هر کاری میکنی بکن ، ولی با نمره ی خودم .. با صبا کاری نداشته باش ، گفت من با خودتم کار ندارم .. فقط ازت انتظار نداشتم ، چرا امروز اینجوری بودی ؟ چرا هیچی نمینوشتی ؟ چرا تقلب کردی ؟ من تورو یه جور دیگه ای دوست داشتم ! اینارو که میگفت ، دوست داشتم بمیرم .. سه شنبه دوباره امتحان ریاضی داریم ، گفت اونو جبران کن تو ، اونو کامل بشو .. من فقط سعی میکردم اشکام نریزن پایین ، چقدر لوس و ننر بی جهت شدم این مدت .. حق نداشتن بریزن .. هشت دوره کلاس ریاضی رفتی بهار ، هشتا صدو پنجاه تومن میشه یکو دویست ، احمق ، بی مصرف ، زائد ، زالو ، کثیف ، اینهمه بابات زحمت میکشه ، اینهمه شب و روزش بخاطر توـِه عوضی یکی شده ، اینه وضع درس خوندنت ؟ آره ؟

برو بمیر ، بغض کردی ، گریه کردی خودم میکشمت ، حق نداری دیگه .. دیگه حق نداری ، یه جایی تمومش کن این تنبلی رو .. خجالت نکشیدی از مامانت ؟ چجوری روت میشه بهش بگی ؟ اگه فردا زنگ زدن مدرسه خواستنش چی ؟ چه حرفی داری که بزنی ؟

به درد نخور ، بی مصرف ، عوضی .. هی بگو هاله فلان هاله بهمان ، استرس میده بهت ؟ تو استرس نگیر ، تو به خودت مطمئن باش ، خجالت نمیکشی از وضعی که ساختی ؟

حرف از غایب کردن واسه زبان نزن که میزنم تو دهنت ، چشم سفید ، پررو .. از خودم بدم میاد ، از خودم بدم میاد .. از کی باید معذرت خواهی کنم ؟ از بابام ؟ از مامانم ؟ از دبیرم ؟ 

بخشیدن کی درست میکنه این وضعو ؟ د یه کاری بکن دیگه ، درست کن همه چیزو .. تو میتونی .. فردا زیست بیست شو ، حق نداری بگی دلم درد میکنه دارم میمیرم از درد ، حق نداری بگی خورده تو روحیه ام ، حق زدن هیچ حرفی زو نداری ، فهمیدی ؟ هیچی .

نویسنده : بهــ ــار.. ۰ لایک:)
yasna sadat
۱۶ آذر ۰۰:۴۸
هی من دقیق تو همین شرایطم:((
پاسخ :
منم :)
نگــ ❤ـار
۱۵ آذر ۱۳:۴۵
ناراحت شدم :(((((((((
نگین ...
۱۵ آذر ۰۱:۰۷
دوره ی زنگ بزن بابات و خانواده و فولان تموم نشد ؟ :|
دچــ ــــار
۱۴ آذر ۱۲:۰۶
 هر کاری میکنی بکن ، ولی با نمره ی خودم .. :))

#فداکاری
yasi adkd
۱۴ آذر ۱۲:۰۱
خودتو بزن به بیخیالی ...
بیخیال باو ...
جودی آبوت
۱۴ آذر ۱۰:۰۸
عزیزم اینطوری با خودت حرف نزن
کمی با خودت مهربان باش
اینطوری شخصیت خودت رو پایین میاری،و همه ی صفات بدی ک گفتی میره تو ضمیر ناخوداگاهت و اون وقت ده برابر باید کلمات مثبت بشنوی تا روحیه ات برگرده گ

برات آرزوی موفقیت میکنم🌹
آرزو ﴿ッ﴾
۱۳ آذر ۲۲:۲۴
لطفا با خودت مهربون باش بهارجانم :)

Haa Med
۱۳ آذر ۲۱:۳۴
خوب دفعه بعد جبران کن.
این قدر خودت رو زجر نده.
مهرناز .ج
۱۳ آذر ۲۱:۲۸
چرا اینجوری شدی تو :(
گیره 📎📎
۱۳ آذر ۱۹:۰۷
چی اینقد خسته و کسلت کرده بهار؟!؟!
Poker Face
۱۳ آذر ۱۸:۲۶
:( منم گاهی از این سرزنشا میکنم خودمو! ولی جوابگو نیست
منِ مجازی
۱۳ آذر ۱۶:۳۹
آخ آخ معاونِ ما هم اینجوری عه ها :| منم دو ساعت تو دفتر علاف کرده که چی سه شنبه نرفته بودم مدرسه :|
بای پولار
۱۳ آذر ۱۶:۲۰
یه پست همین‍جوری نوشتم  و فحش کش کردم خودم رو. اما جرئت نکردم پستش کنم. ببین من دیگه چه داغونیم...
Mr. Moradi
۱۳ آذر ۱۵:۳۲
مدیر معاونی که دانش آموز خودشو نشناسه بدردِ هیچی نمی‌خوره!! من بدترین مدیری هم که دیدم ، خداروشکر بلد بود تشخیص بده که مثلا کی تأخیرش با دلیله و کی بی دلیله! :|

تسلط خیلی خوبه واقعا  ... تسلط داشتن روی یه موضوعی درسته همه‌ی استرس رو از بین نمی‌بره ولی آدم رو مطمئن نگه میداره ... نمیدونم دقیقا اونجا چقدر سخت‌تر از اینجاست ... ولی ریاضی‌ای که من میبینم توی این دوفصل ، قابلِ خوندنه ؛ قابلیت این رو داره که مسلط باشید روی درس ؛ اینا برای شما سخت نیست ، فقط درست بخونین ؛ تنبلی با اون حجم امتحانات اشتباهه! :) سعی کنین خوب بخونیدشون ، بقیه‌اش جور میشه :)

ناراحت نباشین ؛ فقط بخونین ؛ همه‌چی درست میشه :)
هوپ ...
۱۳ آذر ۱۵:۲۵
بهار چقدر بد حرف میزنی با خودت! :(
وقتی حال روحیت خوب نباشه، وقتی به خودت اعتماد نداشته باشی، مسلما نمره خوبی نمیگیری...
خودت رو باور داشته باش 
به خودت اعتماد به نفس بده... بگو من میتونم باید بتونم!
سعی کن جو خونه تون رو به سمت خودت مثبت کنی، برو حرف بزن باهاشون، بگو روحیت بهم بریزه درس نمیتونی بخونی... من هم همین طورم... وقتایی که با یکی از اعضای خانوادم بحثم میشه نمیتونم درس بخونم باید حتما آشتی کنم تا خیالم راحت بشه و درس رو متوجه بشم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان