Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

شیصدو سی و چار ..

حس بچه ای رو دارم که تو کمد پشت لباسا قایم شده تا بیان پیداش کنن

ولی شب شده و کسی یادش نکرده ..

۲۰ ۱۸
ژولیوس هاخ
۰۸ آذر ۲۱:۵۰
#مرا_پیدا_کنید_لدفن
به نیمه پر لیوان فک کن!
شاید انقدر خوب قایم شدی هنوز دارن دمبالت میگردن ولی نمیبیننت!:)
خورشید بانو
۰۸ آذر ۱۹:۵۴
چند سطر کوتاه اما عمیق
یکی دیگر
۰۸ آذر ۱۵:۴۶
سلام ، خونه ی جدید مبارک .. 
مجتبی مطوری
۰۸ آذر ۱۵:۱۱
ا پیدات کردم سُک سُک😂
Poker Face
۰۸ آذر ۱۵:۰۶
:(( جدیدا جلو چشم بقیه هم باشی به چشم نمیای!چ برسه به قایم شدن:)) جدیدا هرکسی فقط به فکر خودشه!
علی محمدرضایی
۰۸ آذر ۱۴:۳۷
وقتی پیدا میکنن که دیگه  دیرشده 
من ازاینرو حسا زیاد دارم
پرواز ...
۰۸ آذر ۱۴:۲۱
من الان میام :))))))
pary daryay
۰۸ آذر ۱۴:۱۶
((-: بلاخره یادش میوفتن
Eli .
۰۸ آذر ۱۳:۱۳
من دوس دارم برم تو کمد قایم شم "ب نظرت من تو کمد جا میشم؟؟"
بعد کسی پیدام نکنه. خسته شدیم والا بوخودا.
Mr. Moradi
۰۸ آذر ۱۳:۰۶
در ابن حد ینی؟! :| :))
ساده خان
۰۸ آذر ۱۳:۰۳
حس اون لولوی تو کمدو دارم ک کنارت وایساده , مونده پخی کنه تو دلت یا نع:دی
بای پولار
۰۸ آذر ۱۲:۵۹
بی‌خیال بقیه. اگه زیاد بهشون فکر کنی خودتم یادت می‌ره توی کمد پشت لباسا قایم شدی و تا ابد اونجا اسیر می‌مونی...

پس خودت دست خودت رو بگیر و بیا بیرون!
ree raa
۰۸ آذر ۱۲:۴۹
ای جانم ! دارم یه پسر بچه موفرفری بغض کرده لای پتوها رو تصور میکنم-ـ-
سورِنا ¡!
۰۸ آذر ۱۲:۴۲
خودم اومدم بیرون
اونا فراموشم کردن :)
مه‍ شید
۰۸ آذر ۱۲:۴۰
شبیه اونیم که رفته تو کمد دیواری قایم شده از عمد که پیداش نکنن
ابو اسفنج بلاگفانی
۰۸ آذر ۱۲:۳۰
میخواین آبجی مو بفرستم بیاد پیداتون کنه؟

پاسخ :

ممنون ، زحمت میفته خواهرتون :)
About me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان