Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

که خـــــوب نگاهم کنی ..

اینکه میگویم خـــــوب نگاهم کنی ،

برای این نیست که بگویم 

یک دلِ سخت به تنگ آمده دارم ،

بغل بغل بغض ،

یک سبد نرگسِ پژمرده ،

یک عالم کارِ نکرده ،

یک پنجره برای انتظار ُ

بارانی که بی وقفه ببارد بر من و دلتنگی هایم ..

بعد دستت را بگیرم و بگویم :

میان این همه داشتن و نداشتن ، چقدر دوست دارمـــَــت !

نه ،

فقط این هارا میگویم که خــــوب نگاهم کنی ،

خــــوب ..

چرایش را نمیگویم ، 

نگاهت ، حالا حالا ها باید شیرین بماند ..

:)

+

نظراتو جواب میدم حتماً ..(هم خصوصی هارو،هم عمومی هارو)

درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان