Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

پاتریک پاتریک ، بلاگفان . (نظرات عار باز)

راستش را بخواهید ، آخرین باری که اینقدر خندیدم را خوب یادم هست ، اوایل ، اواسط و حتی اواخر تابستان بود که به برادرم گفتم هی گای ، میدونی ما به سلول میگیم یاخته ؟! بخندید و بفرمود : هارهار ، حتماً به نفرون هم میگین شاشساز (نفرونا سلولای توی کلیه ان ، وظیفه شونم یه چیزی تو مایه های ساختن ادراره) و بدین گونه من پاچیدم به در و دیوار . بله ، من آخرین بار هر چیز را خوب یادم هست ، خیلی خوب .

دیروز ، بعد از خواندن پست پرتقال ، میان انبوه اشک ریختن هایمان ، خندیدیم ، دلمان گرم شد به رفیقمان و حالا امروز ، در حالی که چشممان از قرمزی ، به آفتابه ی توی تاوالت میمانِست و مژه هایمان به دست و پای عنکبوت ماننده شده بود و رگ های پشت چشممان ، چونان کسی که سالهاست در انتظار دسشویی است ورم کرده بود پست بچه های بلاگفان را خواندن نمودیم .

هر خطی که جلو میرفت ، به میزان خنده مان افزود میگشت و امیدوار بودیم متن هیچ وقت تمام نشود ، با همان قیافه ی مشروح (شرح داده شده) دهان خویشتن به اندازه ی اسب آبی نیاگارا باز نموده و میخندیدیم ، این تناقض ، خودش هم درد است .  

فکر نمیکنم لازم باشد برایتان بگویم و توی جزوه های بد خطتان بنویسید که چقدر دارم تلاش میکنم یک جور خوبی بنویسم ، ولی خاب تنها هدفم و تنها انگیزه ام از نوشتنش ، این بود که بگویم "دنیا" هنوز خوشگلیاشو داره .

آی منحرف ها ، دنیا بدبخت و جهانتخت و اینها را نمیگویم ، حتی دنیای واقعی را هم نمیگویم ، دنیای این روز هایم را میگویم که در یک صفحه با پسوند دات بلاگ دات آی آر خلاصه شده .

خواستم بدانید هنوز هم هست بهانه ای ، برای خندیدن ، برای خوشحال شدن ، حتی برای من که این روز ها از تهِ ابلاس (ناامیدی) می آیم .

جانم برایتان بگوید بلاگفان ، جنبش نیست ، گروه نیست ، بلکه چیزیست فراتر از اینها ، شاید مثل پدر پتروس ، که سرش داد میزند و میگوید دستت را از روزنه ی امید بکش بیرون بچه و چیزهایی در همین حد . 

من بیشتر و باکلاس تر ، بلد نیستم مثال بزنم ، ببخشید خاب . فقط ، کارتان خیلی خیلی درست است ، موفق باشید ، دوستتان داریم و این ها .

۱۰ نظر
مریم y.
۰۳ آذر ۱۹:۱۰
:))) غصه نخور بابا دنیا دو روزه 
خاطره بساز دختر

پاسخ :

هووم :(
آرزو ^_^
۰۲ آذر ۰۲:۰۶
خدا شادشون کنه که تو رو شاد کردن :)

پاسخ :

الهی :))
المی ...
۰۲ آذر ۰۰:۴۵
از آخر با آرپیجی میزنمت از بس حرصم میدی تو:-/

دستشون درد نکنه که بهامونو شاد کردن:-)

پاسخ :

عه المی :(
گیره 📎📎
۰۱ آذر ۲۳:۲۷
دست کسی ک بهارمونو شاد کرد درد تکنه:)))))

پاسخ :

^_^
منِ مجازی
۰۱ آذر ۲۳:۱۵
روحیه خوشحالِتان مستدام :))

پاسخ :

ممنون :))
هوپ ...
۰۱ آذر ۲۲:۲۹
خیلی کار تمیزی کردن این بلاگفانیا! 
ببین من اسم هاله میبینم خندم میگیره! فکرشو بکن سرچ بکنه اسمش رو مثلا برسه اینجایی که انقدر محبوبه :))))

پاسخ :

وااااای :))) بعد برسه به من !
امیری حسین و نعم الامیر
۰۱ آذر ۲۲:۲۸
نفرون...
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
میگفتی به ایزوتوپ میگیم هم مکان...

پاسخ :

اون دیگه خیلی مسخرس :))
Mr. Moradi
۰۱ آذر ۲۲:۲۵
میدونم که میشه با این دنیا کنار اومد :) همون هنوز خوشگلیاشو داره و اینا :دی

پاسخ :

حالا سعی میکنیم به تفاهم برسیم و اینا :)))
پرتقالِ دیوانه
۰۱ آذر ۲۲:۲۱
همین یه جمله
هنوزم دنیا خوشگلیاشو داره...

پاسخ :

داره .. :)
ابو اسفنج بلاگفانی
۰۱ آذر ۲۲:۱۹
میگن خواهش میکنیم! امیدواریم که شادی هاتون ادامه داشته باشه و همیشه بخندید.

پاسخ :

مرسی بازم :)
ان شالله ، همچنین شما :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان