Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

میکشد مرا غصه ی این ، که مبادا مسافری باشی که میرود ..

۱. ببین واقعاً دارم میگما ، هیچی دیگه نمونده از من ، جز یه قسمتی که هر روز بخاطر دوست داشتنت محکم تر از دیروز میخوره زمین ، باز بلند میشه و مثل مرد میجنگه ، تو دلگرمش میکنی ، تو تنهاش نذاشتی ، تو پیشش بودی .. تو همه ی این مدت تلخی که گذشته و هنوزم میگذره .. نکنه بری ؟ میدونی ، اگه بری من همینقدری که الان محکمم ، میشکنم .. این ینی خیلی ها ! خیلی ! 

۲. یادتونه یه مدت پست بدهی مینوشتم ؟! اوه . واقعاً چی شد که دیگه ننوشتم ؟! خیلی هاش مونده :| امروز دو تاش رو انجام میدم ، یکیش رو در کمال شرمندگی بابت دیر بودنش ، یکیش هم که اتاقمه عین طویله شده باید مرتبش کنم :| ینی داغونه ها :| به شرحی که من سه دست لباسو هر روز از صندلی به تخت ، و از تخت به صندلی انتقال میدم ، کف اتاق کلا ً با لباس و کتاب و پودر پاک کن مفروش شده ، به حدی که دیشب واقعاً خودم دلم نمیگرفت سیم چراغ مطالعه رو بردارم ، اینقدر کثیف :|||

۳. جواب دلمو چی بدمُ .. سراغ تو رو بگیرنُ نباشیُ ..

۴. تصمیمات جدیدی گرفتم ، یکی از جدی ترین هاش اینه که فحش ندم :| ینی کمش کنم تا حدی که دیگه نباشه ، واقعاً حرکت شنیعیِ که متاسفانه به طرز ناخودآگاه ازم سر میزنه :| واقعاً که :| اُف بر من :|

بعدی هاشم که درسی هستن ، کاملا ً واضح و مبرهنِ .

وای وای ، امروز برگه های زیست رو داد ، دینی رو که فکر کنم بیست میشم ، وای وااااای زیست . وااااای :| وااااای :| الان جای همه ی این "وای" ها میتونین هر فحشی که دوست دارید بزارید :| من فقط دارم مراعات میکنم :|

امتحان از سی نمره بود ، من شدم بیست و سه :| تقسیم بر دو میشه ، با چهار از پنجی که گرفتم جمع میشه و من در مجموع میشم پونزده و نیم :||| واااااای ، این سری واقعاً وای .

۵. من نمیتونم ننویسم ، یه جوریایی اینجا "تنها" دلخوشیمه ، من مینویسم "پناه" ، شما هر جوری که دوست دارید بخونیدش .. 

۶. ببخشید که موضوع پستام تکراری شده و همش رو محور هاله و دعوا و امتحان و نمره میچرخه ، واقعاً موضوع دیگه ای نیست و نمیتونمم ننویسم ..

۷. حرف خیلی هست ، حوصله ی شرح قصه نیست فقط .. :):

۱۲ نظر
0x13
۲۵ آبان ۲۳:۱۲
آره، از بس علی (من مجازی) ازش تعریف کرد دیگه مجبور شدم بگیرمش..
زیاد ازش نخوندم هنوز، اینایی که خوندم راضی بودم.. والا ادبیاتم زیر صفره باید کند بخونم، حتی بعضی جاها دوبار بخونم تا بفهمم..

پاسخ :

خیلی خوبه :))
اشکالی نداره ، ب لذت بخش بودنش می ارزه :))
گیره 📎📎
۲۵ آبان ۰۳:۳۴
نوشته های روانت این خوبی رو داره که میتونیم تو رو تصور کنیم.
پس
بنویس.
و ما راحتیم توعم راحت باش بهارکم^___^

پاسخ :

چه تصوری دارید الان مثلن ؟! :)))
0x13
۲۴ آبان ۲۲:۴۵
سلام..
رفتی دانشگاه اینقدر از این 15.5 ها بره و بیاد که عادی میشه حالا..
پستا که مشکلی ندارن، تکراری باشه یا نباشه من که این روزمره نویسی ها رو خیلی دوس دارم ( -شما؟؟! )
تو داستان هم ک هستی؟!
http://uupload.ir/files/3d60_369.jpg

پاسخ :

سلام :)
عادیه همین الانشم :)) نمره ی کم زیاد داشتم :دی
امسال غیر عادیه چون بیشتر تلاش میکنم ..
لطف دارید شما :) 
مبارک باشه ، خریدینش بالاخره ؟! :)))
خودمم که اینجارو میخوندم خندم گرفت :))
ساده خان
۲۴ آبان ۱۹:۱۸
خاب اینکه دلگرمی داری خوبه خاب
اتاقشو بیییینننن نوی بلند ناخن سیاه واه و واه و واه , الان جان بخشی ب اشیا کردیم :دی
جو و شیوه ی درسا و معلما عوض شده , جز صحیح و خطا کار دیگه ای نمیتونی بکنی , اینا همش حکم پله داره یواش یواش میری بالا نگران نباش
بنویس خاب^_^

پاسخ :

مینویسم ^_^
همینه ، تا لِم بیاد دستم باید آزمون و خطا کنم ..
Tamana .....
۲۴ آبان ۱۸:۵۴
تو حوصله نداری وگرنه گوش شنوا زیاده پاتریک جانم

پاسخ :

اینم حرف متینیه :))
Mr. Moradi
۲۴ آبان ۱۷:۵۷
واقعا سوالای ما خیلی آسونه :)) 

پاسخ :

کمتر سوز به دلی بدید حالا :)))
شِمِلـــ ـــیـــا
۲۴ آبان ۱۷:۳۸
واااای 😂😂😂😂
عاشقتم بهار 💕😘

پاسخ :

من بیشتر :*
آرزو ^_^
۲۴ آبان ۱۵:۴۶
تو فقط بنویس بهار ، انقدر پستاتو دوست دارم حتی اگه فقط و فقط شرحِ فعالیتای مدرسه و درسی باشن .
۱۵هم واسه دانش‌آموزه دیگه :دی ، همین ۱۵ بعدها تبدیل به‌یه‌خاطره‌ی هیجان‌انگیز میشه همون‌طور که ۱۵ِ هندسه‌تحلیلیِ پایان‌ترمِ من شد :دی .

پاسخ :

مثل همه ی پونزده های راهنمایی :دی :))
مرسی عزیزم [آیکن ماچ ماچ] [آیکن بیا بغلم گوگولی] :***
Mr. Moradi
۲۴ آبان ۱۵:۳۷
کلا موقع مدرسه سوژه کم وجود داره :| زیستتون هم بستگی داره سوالاش چی باشه... یعنی سوالای ما اینقدر آسون بود که بیست شدم؟ :دی

پاسخ :

خیلی آسون بود بابا :|
پرتقالِ دیوانه
۲۴ آبان ۱۵:۲۳
1. عاشقی ؟:)))
2. پست بدهی چه باحاله اسمش
4. منم یه مدت هی این تصمیم رو میگرفتم هی نمیشد دیگه ولش کردم تو جمع دوستانه طوری نیست بابا
5. بنویس بنویس
6. نمیبخشبم '_'

پاسخ :

ببخشید خاب :))
چشم چشم :)
نه من دیگه شورشو دراوردم :/
خودشم کار قشنگیه :)
نه ..
مکاترونیک خودرو
۲۴ آبان ۱۵:۲۳
زندگی بالااااااااوپایین داررره
غصه نخور
ببین مشکل ازکجاست
آخه بهارو15باورم نمیشه.......

پاسخ :

خودمم باورم نمیشه بعد از اونهمه خوندن :/
سعی میکنم حلش کنم ..
منِ مجازی
۲۴ آبان ۱۵:۱۵
4. واقعا 15 ؟ :| تو ؟ :| باورم نمیشه آخه :| تو و 15 ؟ :/ عجب -____- 
:دی

6. مگه ما خیلی سوژه داریم ؟ :| خوبه تو میتونی بنویسی من دیگه نمیتونم خدایی :| هیچی ندارم واسه نوشتن :(((

پاسخ :

خودمم باورم نمیشه :| نسبت به تلاش امسالم مزخرفه ، هر چند که قبلا از این کمتر هم شدم :|
من نمیخوام به این درجه برسم ، شایدم رسیدم و نمیخوام قبول کنم ..
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان