Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

برو تو دیگه جیگر گوگولی مگولی من نیستی :|

من در حالی که دارم میرم از توی حمام صابون بیارم :

مامانم : بهار یاواش ، بابات خوابیده .

من : چــــی مـــیگی مـــامـــان ؟

مامانم : ای یـــــامــــان ، میگم یواش تر .

من : باشه [صابون از دستم لیز میخوره میافته زمین]

مامانم : چیکار کردی ؟

من : هیچی [شامپو میفته تو سرم]

مامانم : بیا بیرون لطفاً ، کافیه دیگه .

من در حالی که عجله میکنم : الان میــ .. [شپـــلق:|] 

هر طوری که فکر میکنم ، اینکه بابام رفته پائین خوابیده ، خیلی منطقیِ .

پ.ن: دینی رو خدا میرسونه ، مگه نه ؟! :)))

۲۱ ۱۶
ساعت
۲۴ آبان ۱۰:۳۶
اگه بزاری یه دقه بابا بخوابه :)
مواظب باشین خب

پاسخ :

دیگه چه میشه کرد :))
ببر بنگال
۲۴ آبان ۱۰:۰۵
به بابای بهار میگن وقتی بهار خونه نیست چیکار میکنی؟میگه استراحت .
میگن وقتی خونست چی؟میگه استقامت:دی خخخخخخخخخخخخخخ

پاسخ :

=)))))
استقامت :)))
مکاترونیک خودرو
۲۴ آبان ۰۷:۳۹
خخخ
بهاارسالمی....

پاسخ :

اره ممنون :)
گیره 📎📎
۲۴ آبان ۰۳:۱۵
بهار جان خودت سالمی؟خونه برجاست هنوز؟

آورررههه بابا^____^

پاسخ :

اره همه خوبیم :دی :))
~_~
گیره 📎📎
۲۴ آبان ۰۳:۱۵
بهار جان خودت سالمی؟خونه برجاست هنوز؟

آورررههه بابا^____^

پاسخ :

اکو داری جانم :))
Haa Med
۲۴ آبان ۰۰:۱۹
کار خوبی کردن پدر. مگه شما میذارین آسایش داشته باشن :-)

پاسخ :

والا بخدا عصن :)))
مسافر ...
۲۳ آبان ۲۳:۴۲
سلام

خخخ یاواش ددیم :|

درکتون میکنم :/

پاسخ :

ممنون :))
محمد حسین
۲۳ آبان ۲۳:۱۹
تو خونتون اسفند پیدا میشه عایا :))) 

پاسخ :

اره فکر کنم باشه :))
منِ مجازی
۲۳ آبان ۲۳:۰۲
دست و پا چلفتی :|

خدا خودش دین رو گذاشته حتما جوابِش هم خودش میذاره :دی

+ هنوز من نفهمیدم شما تو خونه و اینا و مکالمه کاملا ترکی حرف میزنین ؟ یا اینجوری قرو قاطی ؟ :|

پاسخ :

ایش :|
خیلی سخت بود ولی ، اصلا از دینی انتظار نداشتم /:
+ مامان بابام آره ، ولی میدونی از وقتی که زنداداشم و شوهرخواهرم اومدن بیشتر فارسی حرف میزنیم چون اونا متوجه نمیشن
Tamana .....
۲۳ آبان ۲۲:۵۹
خخخ کلا وقتی بخوای سروصدا نکنی همینطوری میشه
 اره بابا خداااااا بزرگه

پاسخ :

خدا بزرگه ..
مه‍ شید
۲۳ آبان ۲۲:۵۵
صحنه‌ی آشنایی برام :)))

پاسخ :

ژوووون به ما >_<
• عالمه •
۲۳ آبان ۲۲:۵۴
خانواده ی ما چون مذهبین من این درسم همیشه نخونده 20 بود :|

پاسخ :

واقعاً عالی ؟ :))
ɐɹɐɓol •_•
۲۳ آبان ۲۲:۴۶
اره :|
فرشته ها جوابارو برات میارن :|

اخه دینیم شد درس؟ شمارو به مولا حذفش کنین -___-

پاسخ :

دست ماست مگه ؟ :))
دختری در مه
۲۳ آبان ۲۲:۳۹
(((((-:سالمی؟

پاسخ :

تقریباً :)
___ سلوچ
۲۳ آبان ۲۲:۳۷
:/ عجب

پاسخ :

مش رجب :))
سِناتور تِد
۲۳ آبان ۲۲:۳۶
این چندتاس الان؟؟؟
:))

پاسخ :

شار تا :))
ساده خان
۲۳ آبان ۲۲:۳۳
اصن ضرب المثل داریم خدا دینی رسونه:دی

نچ نچ , پس فردا میای مغز طرفو عمل کنی قلبشو ب کلیش پیوند میزنی :)))

پاسخ :

:دی 
و هست :) البته شایدم مباشه چون یه سری سوالارو یادم نیست :)
امیدوارم که برسه اون روز ..
گم نام
۲۳ آبان ۲۲:۳۲
الان زنده اید:دی

وقتایی که درس نخوندین دوز توکلتون رو ببرید بالا،من زیاد این کار رو میکنم
مثلا همین فردا امتحان دارم هیچیم نخوندم بعد اومدم اینجا کامنت میزارم:)))

پاسخ :

عصن امتحان میگیرن که توکل کنیم :))
آرین :)
۲۳ آبان ۲۲:۳۰
مطالعات و قرآن و زبانم خدا میرسونه!؟ :|

پاسخ :

فکر کنم پشتیبانی کنه :))
حسین مداحی
۲۳ آبان ۲۲:۲۹
دقتتون رو ببرین بالا، سر و صداتون رو کم کنین.

پاسخ :

به چشم :))
ree raa
۲۳ آبان ۲۲:۲۷
=)) بهار ! 
خیلی دوست دارم کار کردن تو آشپزخونتو ببینم دقیقا:))))

پاسخ :

اینکه با مغز میام زمین ؟! :))
About me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان