Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

نبودی ، نیامدی ..

دیر شده جانا ، برای بوسیدنت میان این واژگان بی تفاوت هم دلیلی ندارم ..

نفسم از جای سرد بلند میشود ، نفسم از جای درد بلند میشود ؛

آنقدر دیر آمدی که رفتنت را قلب لعنتی ام باور کرد ، طفلکی هزار تکه شد ..

مثل شیشه ی همسایه ..! با صدایی مهیب به زمین افتاد ،

ریز ریز شد ، به چشمان شیطنت بار کودکان اشک نشاند ؛

ولی هیچکس حرفی نزد .. آقای همسایه هوار نزد .. 

تکه ای از آن را پرنده ای سرمازده برداشته ، مدام نوک میزند و چیزی ، به درد می آید در شمال غربی این تن ..

تکه ی تو اما ، همه جا هست و هیچ جا نیست ..! 

تکه ی تو بود که میتپید در جان نیمه جانم ، زهرخندِ تصنع بود به لب خشکم ، نور بود به چشم بی فروغم ..

تو که نیستی، جانم مدام به خواب میرود 

من هنوز بیدار نشده ام ،

حتی در "نون" پایان این هذیان ..

۹ نظر
ساده خان
۲۴ آبان ۱۹:۱۰
بهار نزدیکه بهار , خیلی نزدیکه :)

پاسخ :

امیدوارم : ))
Samira ..
۲۳ آبان ۱۲:۳۸
درعین غمگین بودنش به شدت هنرمندانه بود

پاسخ :

ممنونم :)
פـریـر ...
۲۳ آبان ۱۰:۰۹
واو...دو خط آخرش محشر بود...
خودت نوشتی اینو؟ عالیه...

غم انگیزه اما نمیشه از عالی بودنش گذشت...

خوبی بهارکم؟ 

پاسخ :

اره خودم نوشتم :)) ممنونم عزیزم :))
خوب چی هست ؟! .. 
ساده خان
۲۳ آبان ۱۰:۰۴
دیر شدن ب معنای هرگز نشدن نیست, سردی نفس از سردی فصل است , درد نشانی از زنده بودن حس است اشک شیطنت بار کودکان حرف اقای همسایه بود , قلب هزار تکه بهتر از هزار تکه ی بی قلب نیست؟ فصل سرما فصل کوچ پرنده است , پرنده رفتنی است درد شمال غربی تن خبر از وجود خبر از وجود چیزی در تن در روح میدهد ...
نیمه جانی , زهر خند تصنعی , لبان خشک بی فروغی چشمان و خواب , همه و همه کوچ خواهند کرد
فصل تپش رنگ فصل لبخند , بهار نزدیک است ...


پاسخ :

بهار نزدیک است .. 
یکم نزدیکش زیادی دوره ساده ، نیست ؟ :)
gandom baanoo
۲۳ آبان ۱۰:۰۲
غم‌انگیز بود... اما واقعا قشنگ بود

پاسخ :

ممنونم گندم جانم :*
مسافر ...
۲۳ آبان ۱۰:۰۰
سلام 

تو که نیستی دلم میمیرد :)

نمیدونم آخه تو قصه ها همیشه او می اومد 

زمان عوض شده :)

پاسخ :

عوض نشده خیلی ..
گیره 📎📎
۲۳ آبان ۰۳:۴۲
چقدر شعرت دلنشینه بهار :))))

پاسخ :

ممنونم :))
مجتبی مطوری
۲۳ آبان ۰۰:۲۵
اقای همسایه وقتی فوتبال بازی میکردیم همیشه یا شیشه یا گلدون از خونشون میشکست و هربار توپ را 100000تکه میکردD:

پاسخ :

:)))
Haa Med
۲۳ آبان ۰۰:۱۱
چه زیبا.
"اون" که نباشه همه چیز به خواب میره.

پاسخ :

همه چیز ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان