Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

نوش داروییُ بعد از مرگِ سهراب آمدی ..

شاید کمی دیر باشد ،

شاید این برف پیری نشسته روی موهایم ؛ مرددت کند برای گفتن ..

شاید اصلا ً دیگر حرفی نمانده باشد ،

هزارُ یک اما ُ شاید ُ اگر بلدم بنویسم ..

اما به یقین روزی ،

در پیچ و تابِ موهای دخترکی مومشکی ؛ پیچ خواهی خورد ..

آنقدر میچرخیُ میچرخیُ میچرخی ..

که وقتی پیچ آخر تو را به حوالی من رساند ،

از سرگیجه نفهمی که منم ..

۱۶ ۱۳
ساده خان
۱۴ آبان ۱۴:۱۵
ع نیست بود هست شد خاب.
واو چ تصوری قشنگ بود :)
منم شکر خوبعم رفیخم ^_^

پاسخ :

اره دوستش دارم :))))
الهی شکر ^_^
ساده خان
۱۴ آبان ۱۳:۴۷
فک میکنم واسه این پست نظریده بودم , نیستش خاب:دی

پاسخ :

بزار نگاه کنم :)))
بای پولار
۱۴ آبان ۱۲:۴۸
ای جان! از خودت بود ؟!
در هر صورت خیلی خوب بود.

پاسخ :

بله :)))
خیلی ممنونم ^_^
ree raa
۱۳ آبان ۲۲:۳۳
یاد پستچی چیستا یثربی افتادم ... 

پاسخ :

در این حد ری را ؟! *.*
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
۱۳ آبان ۲۲:۱۲
:)
کمی دیر آمدی ای عشق اما باز با این حال 
اگر چیزی از این غارت زده باقیست ...

پاسخ :

چیزی باقی نیست ..
گیره 📎📎
۱۳ آبان ۲۲:۰۵
آدم صحنه اخر میرسه میبینه پست نیست ضایع میشه😑 خخ

پاسخ :

:)))) دوست نداشتم بازخوردش رو ..
Haa Med
۱۳ آبان ۲۰:۲۷
نفرین بود؟
فکر کنم.

پاسخ :

اره شاید یه جورایی :))
فرشته ...
۱۳ آبان ۱۹:۵۷
حسش قشنگ بود:)
ممنونم
یاعلی

پاسخ :

خواهش میکنم ، خوشحالم پسنیدید :)) 
علی یارتون باشه ایشالا :))
ساده خان
۱۳ آبان ۱۸:۴۷
چ خشنگ بود :)
شایدم عاشق برف بازی باشه بیاد با برف موات بازی کنه بعدم هی بیاد تو پیچ و تاب موات چرخ بخوره :دی موعه یا شهر بازی:دی
خوبی؟

پاسخ :

دیگه ساده بگه قشنگ بود ینی شاهکار کردم ^_^
شهربازی شاید :دی 
من این حرکت مد نظرم بود که پیچ مو رو میگیرن باز میکنن ، دوباره پیچ میخوره دور دستشون ..
قربانت ، خوووبم :))) تو چطوری رفیقم ؟! *.*
بیمار ماردار
۱۳ آبان ۱۸:۳۹
Keep Calm And let The world do his Work 

پاسخ :

حالا چرا دو هیز ورک ؟!
نمیشه دو هِر ورک باشه ؟! :| ~_~
کفشدوزک بلاگ
۱۳ آبان ۱۷:۵۵
(-: فوق العاده بود بهارک

پاسخ :

مرسی کفشدوزک جانم :))
ابو اسفنج بلاگفانی
۱۳ آبان ۱۷:۳۶
جسارتا به جای اون ضمه ها باید و بذرین. مدل جدیده؟!

پاسخ :

مدل جدید نیست ، دوست نداشتم "وَ" بخوننش ، ـُ اون چیزی بود که مد نظر من بود :))
امیر بهزادپور
۱۳ آبان ۱۷:۲۵
پاییز است،
لیک ز دوری تو بر یلدای موهایم برف باریده است.

پاسخ :

ز دوری یلدا .. چقدر با مسمی :))
آرزو ^_^
۱۳ آبان ۱۷:۱۷
چقدر احساس توش بود :)

پاسخ :

واقعاً از ته دل بود آخه :)
امیری حسین و نعم الامیر
۱۳ آبان ۱۷:۱۷

که وقتی پیچ آخر تو را به حوالی من رساند ،

از سرگیجه نفهمی که منم ..


او مای گاد

پاسخ :

او یورگاد :))
Behnam BN
۱۳ آبان ۱۷:۱۲
خیلی قشنگ بود ....

پاسخ :

ممنونم .. :)
About me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان