Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

چنین دلگیر چرایی ؟!(پستو نمیخونید نخونید ، آهنگ آخرشو گوش بدید ولی)

۱. دست و بال اون کسی که این "چنین خوب چرایی" رو گفت درد نکنه واقعاً ، پیکسلاشم خیلی خوشگلن . همه جا هم به کار میاد واقعاً . 

۲. راستی گفتم پیکسل ! من دیگه پیکسل نمیزنم .. میدونی چرا ؟! چون با یه مشت آچغال همکلاسی ام به شرحی که طرف میاد پیکسلو اینقدر میکشه که سنجاقش طوری کج میشه که دیگه نمیشه درستش کرد ، بعد همین جانور نامبرده وقتی جامدادیشو خودش میندازه پایین به دوستش میگه تمیزش کن پای تو خورد بهش . من یکی واقعاً منتظرم یه بار درس جواب بده بعد به دبیر بگه بیا دستمو بوس کن . والا :|

۳. میدونی چرا دنبال منی ؟! چون مال منی خاب . [برگرفته شده از آهنگ شراره] خانوما دَس دَس دَس . آ آ بیا پیشم شراره فلان و بیسار . 

۴. میدونی سادیسمای من خیلی زود به بقیه منتقل میشه ، مثلا مدل مِین فینگر نشون دادنم ، ددابظ گفتنم ، خانوما دَس ، فایر فایر ، خاب و حتی عنوانی که زدم اصلا ! حتی پارسال "هوموسپیئِنس" هم تیکه کلام همه ی بچه ها شده بود ، از این بابت هم حس خوبی دارم هم حس خوبی ندارم ، تنها چیزی که باعث میشه حس خوبی نداشته باشم اینه که طرف زل میزنه تو چشمام میگه اینو من یاد بچه ها دادم . تو یاد داده باش خاب . چیه آخه مگه دیگه ؟! :|

۵. امروز همه ی معلما دونه دونه شروع کرده بودن به نصیحت و فلان و بیسار که فلان چیزو از فلان عطاری بخر دم کن بخور ، آب لیمو عسل بخور ، خودتو تو بخار معلق نگه دار و اینا . بعد میدونی این وسط من واقعاً نابود میشم وقتی میبینم اهمیتی که واسه دبیرام دارم (که اصلا نمیدونن من کی ام) از اهمیتی که واسه مامانم دارم بیشتره . 

۶. تو این چند روز اخیر که به معنای واقعی حالم خوب نیست (چه روحی ، چه جسمی) بیشترین حرفی که شنیدم "داری عذابم میدی" و "تو فقط بلدی عذاب بدی" بوده . اصلا دیگه دلم نمیخواد خوب بشم ، اینقدر که کُرور کُرور حقایق شناخت و معرفت داره آشکار میشه واسم . 

۷. پارسالو یادتونه ؟! یه همچین مواقعی همیشه بابام ماموریت و سفر بود ، خوشحالم که دیگه اونطوری کار نمیکنه ، خوشحالم که اگه فقط یه بار و یه بار حرف من واسش مهم بوده و بهش عمل کرده ، این یه بار بوده . واقعاً خوشحالم.

۸. همه دیر یا زود میمیرن ولی مثل اینکه انتخاب بقیه برای مرگ من ، مردن از غصه است . خدا پشت و پناه نداشته ی هیچ کسو ازش نگیره .

۹. اینو رو تابلو وایت بردم نوشته بودم ، وقتی تابلو رو برعکس میذارم ، یعنی نمیخوام کسی بخونه ، دروغم ننوشتم که معذرت خواهی بخواد ، دو یو نو ؟!

۱۰. امتحان زبان مالک رو کامل میشم ، شیمی برگه هارو نداد ، فیزیکم نمیدونم فردا برگه هارو میده یا نه . وضعیت درسی خوب همیشه رابطه ی عکس با اخلاق خوب داره ، بله خودمم میدونم دارم یه جوری سگ شدن این اواخر رو توجیه میکنم .

۱۱. کلاس ششم ابتدایی ، یه دوست خیلی صمیمی و عشق داشتم ، "ن" . الان کلاس ب هستش ، من همیشه تو حیاط تنهام ، اونم همین طور . مثل همون موقع شده ، من به صدای شعر خوندن اون گوش میدم ، اون به صدای پر بغض من وقتی میگم "از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم.." ، زنگ تفریحارو میگذرونیم ، بی اینکه بدونیم چی بهمون گذشته که اینطوری شدیم . 

۱۲. همه چیزو نندازید تقصیر هاله ی بدبخت ، دشمن جونم که دیگه نیست . فقط چشم نداره ببینه بقیه هم میتونن خوب باشن ، همین . من کنار نمیرم البته .

۱۳. آزمون قلمچی قبلی رو که ندادم ، این یکی رو برم ببینم از کجاهاست ، اصلا درسمون رسیده یا نه . قول میدم ، به شرافتم قسم میخورم که تا آخر این هفته و قبل از آزمون کتاب تست هم بخرم . 

۱۴. آزمون اول همیشه واقعیت نیست ، مهم اینه که هر چی هست روند صعودی خودش رو حفظ کنه خاب .

۱۵. آدم همیشه تنهاست ، همیشه ی همیشه . هر کسی هم که یه جوری میزنه انگار که پدر علم رفیق بازیه ، بدونید یا داره باج میده یا داره وانمود میکنه .

۱۶. صدام بیشتر از اینکه گرفته باشه ، بیشتر از اینکه خش داشته باشه ، غمیگنه . چه فایده وقتی کسی باید بفهمدش ، نمیفهمه ..

۱۷. دیگه دارم کهیر میزنم از بس یه سری آهنگارو گوش دادم ، یکیش رو هم آخر پست میذارم .

۱۸. اصلا وقت نمیکنم بخونمتون حتی ، چه برسه به اینکه کامنتم بذارم یا هر چیز دیگه ای ، ولی خب شما از اون جهت که پدر علم معرفتید ، همیشه به من لطف دارید و خجالت زده ام میکنید و اینا . یه مدت نظرات رو میبندم ، شاید وقتشه مدیریت زمان رو عین آدم یاد بگیرم .

۱۹. که چنین بامعرفت چرایید ؟!

۲۰. بشــــــنویـــــــم

درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان