Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

نمیدونم چرا اینقدر دوست دارم اینو منتشر کنم :|

۱. دیروز به طرز عجیبی دلم برای زنداداشم تنگ شده بود ، امروز از مدرسه اومدم از تو پله ها شروع کردم عر زدن و تف تو این زندگی نکبتی که همش امتحان داریم فلان داریم بیسار داریم که یهو داداشم گفت : خب بابا خفه نشی حالا :))) چقدر از دیدنش خوشحال شده باشم خوبه ؟! :))) فقط حیف فردا میره .. پنج صبح باید بره ..

۲. بعد راستی زنداداشم یه گل سر برام خریده انقدر ناااااازه ^_^ خودشم جفتش رو داره :)) تازه داداشم این هفته که با کوله ـش کار نداره به علت علاقه ی شدید من به رنگ کوله ـش دادش به من :)) البته من واقعاً ناراحتم که سوکت هندزفری برادرم کار میکنه ولی مال من نه :(

۳. اوه پسر ! دیشب بهترین خواب زندگیم رو دیدم :))) صبح خودم زدم زیر خنده از این حجم عمیق حماقتی که تو وجودم دارم :)) تو هم بودی ، بعد میگفتی زنگ بزن به خالم ! نمیدونم چه ربطی داشت ولی خب صدات خیلی باحال بود لامصب :)) روانی هم خودتونیناااا :| ایش -_- 

۴. جا داره یکی بیاد بزنه سر شونم بگه آبو قطع کردی حجی ، فردا زیست میپرسه ، شیمی هم ، امتحان زبانم داریم اونم دو تا ! بعد من اومدم اینجا پست میذارم :| میدونم شیمی ازم میپرسه .. باید دو ردیف اول جدول تناوبی رو با عدد اتمی حفظ کنیم .. ولی خستم ، انقدر خسته بودم که امروز از ساعت دو و نیم تا پنج و سینزده دقیقه که مامانم داد زد خوابیدم ، اونم روی زمین بدون بالشت و پتو روی کتاب ! قشنگ پاپیون خورده بودم توی هم انقدر که بد خوابیده بودم :|

۵. کلاسمون قبلا اکیپ اکیپ بود ، دوستای خوبی بودیم ولی الان که سر همه جدی تر رفته تو درس کمتر دوستیم :| یه جور بدی داریم رقابت میکنیم ! یکی از بچه ها هست که پارسال انقدر نمره هاش هایلایت شد که کارنامه ـش رو به خودش ندادن ، بعد میاد به من تیکه میندازه به چه کت و کلفتی که آره تو فلان .. یه جوری هم نمیگه که بتونم ساکت بمونم و از شعور نهفته ـَم استفاده کنم ! مثلا اون روز من گردنم گرفته بود با شال بسته بودمش ، بعد یه حرف خیلی خاک برسری بد زد ، منم طی یک حرکت انتحاری همه ش رو برگردوندم به خودش ! خب نکن عزیزمن ، نکن برادرمن ، مگه مرض داری خب ؟! :| اه :|

۶. بیست و سوم آزمون قلمچیه ، میدونم که احتمال اینکه خوب بدم خیلی بالا نیست ولی من همه ی سعی ام رو کردم و میکنم ، بالاخره یه روزی اون چیزی که میخوام میرسه .. میدونم !

۷. امروز عربی ازم پرسید ، بیست شدم ، امتحان هفته ی قبلی رو هم داد که نونزده شده بودم ، بعدش چهار ساعت ریاضی داشتیم و بعد هم جغرافی که سر جغرافی خوابیدم . واقعاً خوابیدم .. من جسماً خسته نیستم که با بیست دقیقه فرشن آپ بشم برم سر درسم ، عمیقاً خسته ام ! امروز پانی و مریم هم بهم گفتن چرا اینقدر داغونی ؟! شونه های افتاده و قیافه ی نزار ! خودمم نمیدونم ، من فقط خسته ام .. همین !

۸. امروز همه تون رو خوندم ولی حرفم نیومد ، حتی وقتی خواهرم هم کلی باهام حرف زد حرفم نیومد :| کلا دلم نمیخواد چیزی بگم ، همش میترسم مزخرف بگم ، بد حرف بزنم ، یا همچین چیزی !

۹. خیلی حرف دارم که بزنم ، اصلا هم قرار نبود اینو انتشار بدم ، میخواستم همه ی حرفامو تو یه پست منتشر کنم :| ولی خب دیگه نمیتونم بنویسم :| 

۱۶ نظر
صخره .
۱۸ مهر ۱۵:۳۰
کوله دادچو عشقهههه
چه رنگیه حالا؟:-D

پاسخ :

سورمه ای :))))
ساده خان
۱۸ مهر ۱۵:۰۶
جواب اون سوالتم , بعله فقط در زمینه درسی , زمینه دیگه فعلا قفله برات در مراحل بعدی باز میشه :دی

مخلصم رفیخ^_^

پاسخ :

خیلی ممنون واقعاً :دی
کلی به کامنتت خندیدم :))) دمت گرم واقعن :)))))))
ساده خان
۱۸ مهر ۱۴:۳۴
یه پست قبلیو فقط نظرم نیومد وگرنه بودم همش~_~

پاسخ :

بودنت مستدام رفیق جان :)
ساده خان
۱۸ مهر ۱۴:۱۹
به به گل سر مبارک شما خودت گلی و از همین تعارفایی ک راست نیست :دی
داداش هم مبارک , اومدنش البته
اقا تو میتوووونیییی تووو میییتوونیییی
عمو من چهار هفتم شبانه روزو خوابم نمیگم خسته عمیقم ولی خب بهت حق میدم واقعا حجم درسا زیاده,فقطم تو زمینه درسی بهت حق میدم تو سایر زمینه ها هیچ حقی نداری :دی
و در اخر توووو مییییتوووووونیییییی

پاسخ :

تو زمینه ی درسی فقط ؟! :(
مرررررسی :)))) عاااااااااارههههه :)))
نبودی یه مدتیا ! حواسم هست :|
آرزو ^_^
۱۸ مهر ۰۰:۱۹
عاقا من نمیدونم چی بگم خب .
خسته نباشی :)
و اینکه واست آرزوهای خوب‌خوب می‌کنم ^_^

پاسخ :

ممنونم ..
^___^ 
مجتبی مطوری
۱۷ مهر ۲۲:۳۴
میگم شما هروز امتحان دارین!
خدا به دادتون برسه ما الان از وقتی مدرسه شروع شد هنو کتاب ها واسمون نرسیدهD:
تازه گفتن شاید یونیفرم مدرسه رو فردا بهمون بدن 
😃

پاسخ :

مطمئنید اسم جایی که میرید مدرسه ـست ؟! :/
آقایِ ریقو
۱۷ مهر ۲۲:۳۱
داداش کجا رفتن؟
منم مدتیه کمبود خواب دارم ولی خوبه هیچ درس و مَرس ندارم. خوش به حال خودم.
عربی بیست؟ من همیشه نمره م کم بود :-|

پاسخ :

تهران ..
خوش به حالتون :((
بله :))
محمد حسین
۱۷ مهر ۲۲:۲۷
ای کاش منم مثل شما دبستانی ببخشید دبیرستانی بودم:)))

پاسخ :

والا منم آرزومه فارغ التحصیل شده باشم بیکار باشم :(
آرین :)
۱۷ مهر ۲۲:۱۸
الان یه حس داغونى دارم که حرفم نمیاد :(
پست رو خوندم البته...
پس صرفا اعلام حضور میکنم... :)

پاسخ :

مرسی اعلام حضور :|
Mr. Moradi
۱۷ مهر ۲۲:۰۴
پس فردا امتحان زبان دارم ... و هیچی نمیدونم :|
برای فردا هن انشا ننوشتم! فیزیک رو هم ... عربی رو هم مکالمه‌اش رو حفظ نیستم ...
قبلا مغزم آکبند بود از بس استفاده نکرده بودم، الان از بس مشغوله که وقت نمی‌کنه به درس برسه :// 
کلا اومدم اینجا پست گذاشتم بجای کامنت :||

پاسخ :

اختیار دارید بابا وب خودتونه :دی
منم خیلی خسته شدم ..
حسین مداحی
۱۷ مهر ۲۱:۵۳
هیچی، لحظاتی افسوس خوردم که از اون نوشته های پر محتوا و زیبا به چنین نوشته هایی کشیده شدید! خخخ

پاسخ :

مرسی واقعا :/
Eli .
۱۷ مهر ۲۱:۵۲
تو هنوزم ک اینجایی :|
نبودنت خیلی حس میشه درست.
چون تو بیان کسی بیشتر از تو پست نمیذاره در طول روز!(پستِ خوب البته)
ولی خب درست مهم تر باهار جان :))
پاشو ننه.برو بخون.

پاسخ :

خب حالا تو رو به روم نیار :)))
دالتون وارن
۱۷ مهر ۲۱:۵۰
آره اصن از مدرسه که اومدم پریدم که پستاتو بخونم که دیدم نه تنها تو بلکه هیچکس دیگه ای چلچراغش روشن نیست!بعد هی رفرش میکردم ببینم واقعا درست میبینم یا نه؟!:دی
بنویس!حتی اگر چرت و پرت بود  شیخ دالتون(ره)

پاسخ :

هشتگ لاو شیخ دالتون :دی
+
مرسی که میخونی ..
دالتون وارن
۱۷ مهر ۲۱:۴۵
اول اینکه 10 دقیقه پیش میخواستم برات کامنت بذارم که چرا نیستیو؟!بدم سنگ قبرو بسازن؟!برم پیرهن مشکی بخرم؟!واینا که دیدم چلچراغت روشن شد:دی

هرچی میخوای بیا تو وبلاگ من بگو من اصن ناراحت نمیشم:دی

+خوب کردی به اون یارو هایلایتیه فحش بک دادی!والا ملت پررو میشن جواب ندی:)))

پاسخ :

آخه خیلی بد حرف میزنه .. خیلی کم پیش میاد من به قصد کوبیدن کسی حرف بزنم .. 
خودمم دوست ندارم اینقدر دعوا داشته باشیم واقعاً ..
نه تروخدا بیا ناراحت شو :دی
عه نبودنم حس شد قاموساً ؟! :|
خانم انار
۱۷ مهر ۲۱:۴۴
 کوله پشتی منم  هندزفری می خوره:) (صرفا جهت پز)

پاسخ :

مال منم میخوره خو :|
حسین مداحی
۱۷ مهر ۲۱:۳۹
:|

پاسخ :

چنین پوکرفیس چرایید ؟!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان