Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

و دلم گرفته ـست ، به وسعت آسمان هایش .

خانه ، تاریکِ تاریک است . چراغ ها خاموشِ خاموشند . دل من تاریک تر و لبم خَموش تر است 
کتاب هایم را چیده ام روی هم ، آنقدر حجم کارهای نکرده زیاد است که میشود بهشان تکیه داد 
پرده هارا کنار زده بودم ، 
خورشید رقصید و رقصید و رقصید
دامن نارنجی رنگش را روی فرش هایمان پهن کرد ..
از پشت مبل میدیدم که دارد میرود ، دامن چین دارش را در مشت فشرد و پشت کرد ،
به من 
به روزهایم 
تاریکِ تاریک پشت مبل نشستم ..
صدای چرخیدن قفل توی کلید آمد و بعد صدای مادرم که صدایم میزد ،
بیشتر مچاله شدم ..
میدانید ؟! من اگر بالا نباشم ، حتماً توی آشپزخانه ی پائین هستم که بستنی دارد ،
صدای قدم هایش میگفت دارد میرود پائین و
من رفتم تا صورتم را خشک کنم ، زیادی خیس بود ..
۸ نظر
Lady cyan ※※
۱۷ مهر ۱۶:۲۶
:(((
تو باز برق گرفتت؟

پاسخ :

اره :)
ساده خان
۱۶ مهر ۲۱:۴۷
کی بستنیاتو خورده گریت انداخته -_-

پاسخ :

جایزه ی بهترین کامنت بهت تعلق گرفت :))))
Ra hi
۱۶ مهر ۱۹:۲۶
نشستن تنها توی تاریکی لذت بخشه.....

پاسخ :

همینطوره :)
هوپ ...
۱۶ مهر ۱۸:۲۳
دنیا ارزش اشکهات رو نداره بهار... برو سراغ بستنی ها ؛)

پاسخ :

وای وای زعفرونی ^_^
parisa .A
۱۶ مهر ۱۸:۰۶
منم بستنی :|

پاسخ :

بیا بخور خب :/
منِ مجازی
۱۶ مهر ۱۸:۰۴
بزن شجریان بخونه :(
دلم گرفته ای دوست ، هوایِ گریه با من رو ..

پاسخ :

حتی بر موج غم نشسته منمِ سالار عقیلی ..
yasi adkd
۱۶ مهر ۱۷:۴۹
عالی بود ...
ولی کلی غم تودلم ریخت یهو ...

پاسخ :

ببخشید ..
امیر بهزادپور
۱۶ مهر ۱۷:۴۲
با احساس نگاشتید...و...غمگین..

پاسخ :

مچکرم ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان