Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

نگفتم گفتنی هارو ، تو هم هرگز شعورت نرسید بپرسی D:

1. عنوان یه قسمتی از آهنگ شب آخر داریوشه که با توجه به شرایط خودم تغییرش دادم :))) جداً حیف من نیست یا این همه حجم از استعداد ایران بمونم ؟! :))) من در اولین فرصتی که ده ملیون بیاد دستم از ایران میرم پاکستانی ، قرقیزستانی ، چیزی پناهنده میشم D: البته الان فقط  225 تومن دارم :| من نمیدونم کِی قراره بابام پولای منو بده :| به شرحیه که میاد  50 تومن پول میده مثلا ، بعد میگه با کارت خودت بیست گیگ نت بخر ، بیست گیگ میشه پنجاه و چهار تومن ! پدرِ اقتصادی رو حال میکنین ؟! D:

2. پسرخاله ـم که یکی دو پست پیش گفتم حرص ـَم میده نشسته بود کنار دستم هی سرک میکشید تو کارِ من میگفت چجوری مسئله حل میکنی ؟! از کجا میتونی ؟! سرش پائین بود و درگیرِ ضرب کردن بود که من دیگه حرصی شدم یکی زدم پسِ کله ـش D: به حدی صدا داد که احساس کردم کله ـش پوچه ! در این حد صدا پیچید اصلا :)) اصلا هم پشیمون نشدم :)) فقط باعث و بانیِ صمیمیت بیشتر شدم :|| یکی بیاد به این حالی کنه من همکلاسیش نیستم :||

 3. شوهر خواهرم امروز هشت صبح اومده خواهرمو بیدار کرده برده بیرون ، اصلا یه ذوق زاید الوصفی تو چشماش بود ، بعد که برگشت دیدم یه پلاستیک گنده ترقه و فشفشه تو دستشه که وقتی دارن وارد مجلس میشن بترکونن :| قبلا که بچه تر بودم همش با پسردایی ـم در حال ترقه زدن بودیم ، تو هر مجلسی که بودیم وظیفه ی خطیر ترقه آبشاری زدن کنار ماشین عروس دوماد گردنِ ما بود ، بعد شوهر خواهرم میگه تو واسه همه ی زوجای فک فامیلتون فشفشه و کوفت و زهرمار زدی ، واسه ما نمیزنی ؟! خب آقاااا جان ! من خواهر عروسمااا ! خواهر عروسی گفتن ، دیس سیپلینی گفتن D: بدیِ قضیه اینه که حتماً باید با همکاریِ هم بزنیم چون یه سری پسردایی ـم تنهایی زد پیرهن عروس دختر خالم سوخت D:

4. دیشب داشتم کمک مامانم بادمجون سرخ میکردم ، یه لحظه کارا پیچید تو هم و باید همزمان پیازارو هم میزدم ، سیب زمینی هارو از روغن درمیاوردم و بادمجنون هارو این رو اون رو میکردم ، این کارارو که کردم دیدم شالم سوخته :|| جیگرم کباب شد به مولا :||| شال نازنینم :||| من بخاطر این همه سالی که باید جلوی شوهرخواهرم حجاب کنم تا من ازدواج کنم و خواهرم بخواد حجاب کنه خواهرمو نمیبخشم :|| شالِ نازنینم :||

 5. اگه بتونم تا شیش ماه آینده 500 تومن دیگه جمع کنم ، مصادف میشه با عید و تولدم و همه ی پولامو میزارم روی هم ، باز میبینم هیچ غلطی نمیشه باهاش کرد و دو نقطه خط وار از کادر خارج میشم :| جداً اگه از همین الان شروع کنم و با همون  225 تومنم آدامس موزی بخرم میشه  500 تا ، بعد میزنم تو کار خرید و فروش آدامس موزی و ترک تحصیل میکنم D: بعد یه ماشین سقف وازی میخرم و پشتش مینویسم : سلطان غم مادر یا مثلا زندگیم بر خلاف آرزوهایم گذشت ، هر چند که عاقبت فرار از مدرسه هم گزینه ی مناسبیه D:

6. دقت کردین من بازم کلاس زبان دارم و اومدم چرت و پرت میگم ؟! :))) نمیدونم چه حکمتیه که وقتی خیلی کار دارم بیشتر خوشی میزنه زیر دلم و بیشتر هیچ غلطی نمیکنم و در نهایت حماسه آفرینی میکنم D: جیگرم دراد که قصد آدم شدن ندارم :|||

 7. ددابظ :|

۱۷ نظر
SИ♡Ѡ MΛИ
۰۶ شهریور ۱۸:۳۱
1 - یه پوست خری گاوی چیزی پیدا میکنم باهم از مرز میریم افغانستان بعد از اونجام با پوست دلفین میریم ژاپن بعد میام اینستا پست میزاریم دلتنگتم وطن |:
عصن پدرا خیلی اقتصادین |:
2 - راسی فکر میکردم اگه مین زد تانک تو شکمش جا سازی کنیم بعد با تریلی از روش رد شیم شیک میترکه ها |:
3 - اصن موقعه اجرای عملیات آدم یه جوی میگره و یه لبخند ژکوندی به ملت میزنه که من این کارم که عصن نگوD:
کمک خواستی بوگو D:
4 - ای جان D:
شالت سوخت  ؟ |:
میتونی شال خواهرت بسوزونی بگی این به اون در |:
5 - خوشم میاد عین خودمیاD:
میشنم جدی حساب میکنم که مثلا تا عید 500 تومن جمع میکنم و پس اندازو این صوبتا میرم یه پورشه میخرم |:
همیشم 529 میلیون و 200 کم میارم D:
6 - کلا آدم شدن راه حل آخره |:
7-قودابظ |:
bahar ...
۰۵ شهریور ۱۳:۲۱
((: چرا من این پستو ندیدم عه هروقت بیکار میشم میام دوباره پستاتو میخونم اینو از چش انداختم ... (((((: هوف چی میشد شوهر خواهر محرم بود>؟البته من خواهر ندارم منظورم  شوهر خالس /: ((: واو پولدار بیان معلوم شدا تو کار ادامس موزیو هستم باهات ... ((: چه وظیفه خطری نخسته عشقم /: باز کلاس زبان داری /: کلاس زبان خرع

پاسخ :

لطف داری به من همزادجان :))
بیا آدامس بخریم :دی
خیلی :|
صخره .
۰۴ شهریور ۱۰:۲۶
من عاشق این پستاتم عااااااااااشقاااا:)

پاسخ :

فدات :))
آقای الف
۰۴ شهریور ۱۰:۲۶
عنوان عالیه :))

پاسخ :

:)))
آقاگل ‌‌‌‌
۰۴ شهریور ۰۱:۵۳
هرجور براورد کردم اون دیسیپلینی گفتن اون وسط معنی نمیده باور کن!:دی
بعد این ترقه ها تتو فضای خوابگاه هم خیلی کاربرد داشت یادش بخیر!
از این ترقه سیگاری های معمولی داشتیم تو اتاق. هرکی میومد یک کاغذ میزاشتیم پشت سرش ترقه رو روشن میکردیم میزاشتیم رو کاغذه! آنچنان نامبرده میپرید از جاش که تا یک هفته با کلیپش میخندیدیم!
بعد وقت هاییم که سالن شلوغ بود. یکی دوتاش رو مینداختیم وسط سالن و در اتاق رو میبستیم! آنچنان صصدا و بوی گندش سالن رو بر میداشت که همه متفرق میشدن!:دی

پاسخ :

عه آقاگل !! من به این دیس سیپلین داری =)))
اوه اوه چقدر باحال ! من کی دانشجو میشم واقعن ؟! :)))
ژنیک :) :)
۰۴ شهریور ۰۰:۴۶
هممممم
اون موقعی (که یادم نمیاد کی بود! گذر زمان از دستم رفته!) پستتو خوندم
بعد همینجوری واسه خودش باز بود پستت داشتم میگشتم تو خونه، الان تا اومدم نظرشو بدم دیدم پاک کردی! نرفت تو صفحه نظر دادن!
چرا پستای قشنگ احساسیتو پاک میکنی؟
بعد عمری واسه یه پست من نظرم اومد اونم پاک کردیش!

پاسخ :

ببخشید :(
Haa Med
۰۳ شهریور ۲۲:۱۳
پولداری مراقب خودت باش :-))
چه کارایی میکنید! ترقه؟ چهارشنبه سوری چکار میکنید؟ حتماً شهر منهدم میکنید :-)

پاسخ :

چشم :))) اره یه چیزی در همین حد :)))
نی لبک ...
۰۳ شهریور ۲۰:۴۷
قشنگ بود...:)
ولی عزیزم رسم ترقه ترکوندن اصلاً خوب نیست...
شما هم این جریان رو در خانواده اشاعه نده...:)

پاسخ :

بابا ترقه زدن خودش شایعه ، ما بی تقصیریم !
آبان دخت ...
۰۳ شهریور ۲۰:۴۷
خخخخخ از دست تو بهار :)))

1. میخوای بری پناهنده شی منم خبر کن باهم میریم...البته من به علت خرابی سیستمم پولام تموم شده ده تومن بیشتر ندارم ولی تا موقع پناهنده شدن جمع می کنم نگران نباش D:

2. عه وا... این پسرخالت :)))

3. سوخت؟ بعد اون وخ این فلک زده چیکار کرد؟؟؟؟ :////

4. خوش به حال من...خواهرم اینقد کوچیکن که تا سالیان دراز من وقت حجاب نگرفتن دارم D:

5. خخخخخ بنویس رفیق بی کلک جاری =)))))))

6.منم هر وقت درس دارم همین حالتی میشم :| گفتی جیگرم دراد یادِ مبین(کمدین) افتادم :)))

7.شودابظ (الکی مثلا خلاقیت) D:

پاسخ :

۱. کجا بریم حالا ؟! کودوم خارج ؟! :)))
۳. به سادگی باش کنار اومد :((
•°*”˜♫ raha ♫˜”*°•
۰۳ شهریور ۱۹:۱۸
خخخخ خب قصد ادم شدن داشته باش

پاسخ :

ندارم :)
ree raa
۰۳ شهریور ۱۶:۵۴
۱/ فک کنم همه باابا ها یه کلاس آموزشی قبل از بچه دار شدن گذروندن و این راهکارا رو یادشون دادن :/

۲/ بدبختی اینه نمیتونی بهش بگی اینقدر زود پسر خاله نشو بچه :/ 

۴/ تا اون موقع به فکر یه عملیات تلافی باش والا :/ شال ؟ منم اعصابم خورد شد :/ 

۵/ به نظرم پشت ماشین بنویس جان مولا هرکسی هستی مرد باش :/ 

۶/ اصن از قیافه این پست مشخص بود کلاس زبان داری :/

۷ ددابظ:/

پاسخ :

. اره ، بابای تو هم اینطوریه ؟! :))
. دقیقن :/ پسر خاله س البته :))
. اره همین کارو میکنم ! یس !
. چشم :))
. واقعن ؟! 
. ددابظ :)
علی اصغر
۰۳ شهریور ۱۶:۳۷
سلام بهار
بسی خندیدم دختر
مرسی بابت نوشتنت

پاسخ :

خوشحالم که خندیدین :))) مرسی از شما که میخونین :))
پسرِ خاکستری
۰۳ شهریور ۱۶:۳۲
:D وظایف خطیرتون مستدام :)))

پاسخ :

تشکر :)
___ سلوچ
۰۳ شهریور ۱۶:۱۳
چقدر خوبه این شور و حال تو نوشته ها
پسر تنهاترین وبلاگی که اینقدر باحال مینویسه :)

پاسخ :

لطف دارین شما :)))
مَهسا هَسدَم ツ.
۰۳ شهریور ۱۵:۵۴
چرا که نه؟ :دی
یه ندا بدی اومدم :))) 😅😅😅

پاسخ :

باشه همون یک دو سه خوبه ؟! :))
علی صفری
۰۳ شهریور ۱۵:۴۵
خخخخخخخ
چه زندگی جالبی داری..................

پاسخ :

جالبی از خودتونه :))
مَهسا هَسدَم ツ.
۰۳ شهریور ۱۵:۴۴
:////

این خوشیو بزن صدا کره بز بده که تو رو نزنه ://

بهش بگو با ملایمتم میشه برخورد کرد :دیییی

خخخخخخ

پاسخ :

مهسا خوبی عزیزم ؟! =)))
نمیخوای بزنی به ما تحتش مثلِ دیروز ؟! =)))
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان