Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

یکی بیاید شر این کنه را کم کند شما را به مولا .

من که همان پاتریککم باشم یک دختر خاله دارم که امروز رفته است بیمارستان بچه اش را به دنیا بیاورد و پسرش را بکند توی چش و چال مادر شوهرش که میگفت فقط باید پسر بیاری و به یمن این خوشی بزرگ ببعی ها سر ببرد و این ها . از بخت بد ، خانه ی این دختر خاله ام که الان بیمارستان است یک برادر زاده ی عن دارد . من خیلی هم بچه ی مودبی هستم و یادم نمی آید آخرین باری که فحش دادم کی بود بسکه زیاد فحش میدهم ، یعنی .. چیز ! همان من مثبتم و فحش نمیدهم و اینها . کره خرِ نامبرده چند روزی ست که از ولات خودشان که اصفهان باشد تشریف گوهش را جمع کرده و اورده خانه ی ما پهن کرده . من فقط قصد دارم حق مطلب ادا بشود وگرنه باور کنید من خیلی هم بچه ی بی ادبی نیستم . نامبرده هر روز می آید کارت بازی کنیم ، اینجانب ۸۱ عدد کارت داشتم که الان فقط ۶۵ تا برایم مانده ، درست است که چیزی نمیگویم ولی توی نگاهم حرف هاست ، شاید بگویم دست نزن عزیزم ، ولی مطمئن باشید توی دلم دارم میگویم دست نزن کره خر :| باز هم خوب است که رمز مودم را نمیخواهد وگرنه از توریِ نرده ردش میکردم تا به قطعات مکعبی تقسیم شود و پس از عبور و سقوط به هم بپویندد ، پسره ی فولان . 

دیروز از کارت بازی و عر زدن توی کوچه با رضا اینا خسته شد و گفت بیا با تبلتت بازی کنیم ، من هم خر ! من هم اسکل ! من هم مشنگ ! من هم پاتریک رقیق القلب گفتم خب ! خیلی شیک داشتیم اینفینیتی بلید ۲ بازی میکردیم که یکهو متوجه گشتم این کره خر بازی نمیکند و پیوسته به دنبال راهیست تا به گالری من سر بزند ، پسره ی لا اله الا الله . 

توی گالری من چیز خاصی جز عکس جزوه پیدا نمیشود ، جزوه هایی که سر کلاس چیزبازی دراورده ام و ننوشته ام و مجبورم عکس بگیرم تا بعدا بنویسم که نمینویسم . ولی هیچ چیزی از عمق حرکت پلید این کره خر کم نمیکند . لذا پاتریککم روی تبلت خود رمزی گذاشت و با توجه به حافظه ی گل بارانش در جایی یادداشت نمود تا بعد خودش خاک نریخته باشد توی سر خودش . 

پاتریککم سعی بر خر کردن کودک مذکور با جملاتی مثل : ارتباطش با کمپانی (!) قطع شده و از کار افتاده و اینها نمود . کره خر ، بار ها یک هویی وارد اتاق پاتریککم شد تا مچش را در حین استفاده از تبلت همایونی اپل الله مِید بای استیو جابز رضی الله عنه یخلد فی الجنه بگیرد که نتوانست ، پاتریککم امروز در حالی که به کلاس میرفت به کودک پلید گفت : میرم تعمیرش کنم !

کودک پلید نگاه خر خودتی طورانه ای نمود و کپید ، لذا پاتریککم با توجه به حرفی که زده است ، اکنون مجبور است با در قفل شده جزوه های ننوشته اش را بنویسد و در نهایت در طبقه ی کودک خرکنان نوین واحد ششمِ جهنم بستری شود .

و من الله توفیق ، ددابظ :|

۲۲ نظر
حسین بهجتی
۰۳ شهریور ۰۰:۳۰
سلام
دنبالیده شدید ما رو هم بدنبالید ممنون

پاسخ :

سلام :)
لورا مک فولدر
۰۲ شهریور ۲۳:۲۰
خیلی باحال بودند عالییییی

پاسخ :

چاکر :دی
parisa .A
۰۲ شهریور ۲۲:۱۹
پس استیو جابز بیچاره چقد عربی عربی نوشتی :|
+ببین! منآ یک عدد برادر دارم بسی شر تر از این !و بسی بسی بسی -_-
متوجهی؟ مـنااز هر چی بچه کوچیکتر از خودمه تنفر مرگی دارم o-O

پاسخ :

منم بدم میاد ، دوست دارم بزنم متلاشی شن :)))
علی محمدرضایی
۰۲ شهریور ۲۲:۱۵
وای وای چقدر خندیدم... یه لحظه یادخودم افتادم ماهم ازاین بچه هاداریم که کم کم دارم رامش میکنم

پاسخ :

خوشحالم خندیدین :))
Haa Med
۰۲ شهریور ۲۲:۰۹
درود. ممنونم که باز شما رو میبینم و میخونم. مدتی نبودم حالا هستم. ممنونم که سر زدید.
عجب بچه ی پر رویی!

پاسخ :

خواهش میشه ، وظیفه ست :)))
خیلی ها ! :|
مَهسا هَسدَم ツ.
۰۲ شهریور ۲۰:۱۹
اغا من شوتام قوین :دی
یدونه بزنم به ماتهش ادم میشه :دی

خدا به دادت رسد :////

پاسخ :

ما تحت منظورته حتمن =)))
بیا بزننننن :))) نفس کــــــش :)))
مسافر ...
۰۲ شهریور ۲۰:۰۴
سلام 

انقدر بچه ی مودبی هستید که از قطره قطره ی کلامتان مشک فرو میریزد

نگران بچه ی هاکذا نباشید 

بزنید یه ورژن جدید دانلود شه از نت بعد با USB انتقال بدید به حافظه ی بچه ی مذکور تا بچه ی خوبی load شود 

ممنون :)

پاسخ :

سلام :)
اینقدر معلومه ؟! :)))
خواهش :دی
آقاگل ‌‌‌‌
۰۲ شهریور ۱۸:۱۸
آقا فقط اون کامنت میلگرد هیژده خخخخ
چقدر خندیدم.

پاسخ :

خیلی عالین کامنتاش اصلن =)
خوشحالم خندیدین آقاگل ملت :)))
ree raa
۰۲ شهریور ۱۸:۰۱
اومدم کامنت بذارم که با کامنت اون دوستی که نمیتونم اسمشو بخونم و تو بهش میگی میلاد هلاک شدم=))))) 
اصن از خط اول پست تا کامنتا رو باید قاب گرفت:))

پاسخ :

میلاد یا میلگرد ؟! :)))
نفهمیدم کی رو میگی :))
والا :دی
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۰۲ شهریور ۱۸:۰۱
بهار؟یدونه کلت دارم استفاده نشده اس فقط دوبار ب پسر خالم نشونش دادم یه بارم ب دختر عمم اگر خواستی و بمن نگفتی مدیووووووونی:)

پاسخ :

بیااااا من کله ش رو میگیرم تو بزن :دی
هذیان سرا
۰۲ شهریور ۱۷:۵۹
بچه های این دوره زمونه حق به جانبن، فک می کنن دنیا رو ساختن ک فقط اینا حال کنن!
لااله الاالله:دی

پاسخ :

والا بخدا :))
هر چند خودمم از همینام :)))
آرین :)
۰۲ شهریور ۱۷:۴۳
این پست توانایى کتاب شدن را داراست :|
حال کردم :)
منم بعضى اوقات به پسر داییم میگم خراب شده اما او بسى زرنگ تر از این حرف هاست :|

پاسخ :

این میره کلاس چهارم !!! فکر کن !!! در این حد اسکله =))))
گمـــــــشده :)
۰۲ شهریور ۱۷:۴۰
خخخخخ
یعنی خدای انرژی هستی دختر
خدا حفظت کنه
:))

پاسخ :

ای جانم *_*
لطف داری شما عزیزم :)))
yalda shirazi
۰۲ شهریور ۱۷:۲۸
عه چه جالب! دختر پسر عمه ی منم امروز دنیا اومد!
+بچه های ای دوره زمونه خیلی بی تربیت ان! 

پاسخ :

به سلامتی :)))
خیلی ، منم جزوشونم تازه :دی
آقای سر به هوا ...
۰۲ شهریور ۱۷:۲۲
چقدر میان بیمارستان و تمام دعاشون اینه که بچه شون سالم باشه ...
فرزند هدیه خداست ، جنسیتش رو اون تعیین میکنه ...

پاسخ :

فرمایشاتت رو به مادرشوهر دخترخاله ـم ابلاغ میکنم :)))
bahar ...
۰۲ شهریور ۱۶:۳۷
/: فقد من نمیفمم پاتریک کم چیست تو پست قبلیتم نفهمیدم /: کلا اینو نمیفهمم /: بازش کن

پاسخ :

پاتریک + ضمیر عربی ِ کم ! به معنای شما ، یعنی پاتریکِ شما :))
bahar ...
۰۲ شهریور ۱۶:۳۵
((:گفته بودم فوق العاده ای؟؟؟؟؟؟؟ (((((((: عصن بیا ماچت کنم (: عالی بود /: این گودزیلاس مث خودمون یا نه ؟

پاسخ :

عزیزمی :-*
گودزیلا ، خون آشام ..
SИ♡Ѡ MΛИ
۰۲ شهریور ۱۶:۰۰
نگهش دار اسید گرفتم با ساقه طلایی و میلگرد هیژده دارم میام |:
اصن با خشونت باش برخورد نکن (:
فقط یجور بزنش صدا خربزه بده |:
رفیق منو اذیت میکنه |:
الان بیام اونجا انقدر میزنمش به تبلت بگه زندایی |:

پاسخ :

اره میلگرد بیار بکنیم تو حلقش :|
متلاشی شه مثلا *_* وای خدا چقد حال میده منفجر شه *_*
زندایی ؟! :دی
ZaHrA ...
۰۲ شهریور ۱۵:۵۵
میخوای منم بیام با همدیگه بزنیمش ؟؟؟؟؟

پاسخ :

اره قاموسن بیا بزنیمش صدای ببعی بده :|
علی صفری
۰۲ شهریور ۱۵:۵۲
آره خودگودزیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پاسخ :

من که چشمم آب نمیخوره ولی :)))
علی صفری
۰۲ شهریور ۱۵:۴۴
ایشااللله زندگی فوق العاده ای داشته باشهههههههههه

پاسخ :

کی ؟!
این گودزیلا ؟! :|
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان