Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

دوست داشتنت سخت است ، دوست نداشتنت سخت تر ..

درست است که فراموش ـَم کرده ای و سال ها از آن روز های خوشِ دوست داشتن ـَت گذشته ، ولی من هنوز توی گذشته زندگی میکنم ، لا به لای خاطراتِ بی برگشتمان نفس میکشم و مرگِ تدریجی ـَم را زندگی میکنم .
راستش را بخواهی ، بعد تو دنیا دیگر چیزی برای دوست داشتن ندارد ، دلیلی برای ماندن ندارد ، یک طورِ خاصی پوچ شده ـست انگاری . 
شانه های خسته ـَم دست های قوی ـَت را میخواهند تا در میانِ مشتت خُرد شوند و یادشان بیاید باید قوی باشند .
کم آورده ـَم جانا ، خیلی هم کم آورده ـَم ، ولی خب امروز اصلا ً انگارِ روزِ دیگری ـست ؛ باران بی وقفه روی شانه های بی جانم فرود می آید و ساقِ پایِ دردمندم توانِ تحملِ وزنم را ندارد که هی زیر پایم خالی میشود .
خیابان ؛ همان خیابان است با همان سمبوسه فروشیِ کثیفش ، با مستی هایمان با عرق نعنا ، با سینمای تارکیش ، با شیطنت هایت ، جیغ هایم موقع بغل کردن حتی ! همه ی خاطره هایت جمع ـشان جمع است ؛ فقط خودت نیستی ..
چقدر خوشبختی که نیستی ، چقدر بدبختم که ندارمت . نداشتنت سخت است ، گاهی وقت ها خاطره های شیرین ـَت به زهرخندی تلخ بدل میشوند و لبانم را که به هم دوخته ـَم به خون مهمان میکنند ، خون از چاکِ لب ـَم جاری میشود و من حواس ـَم نیست ، من حواس ـَم پیِ دستِ قدرتمند توست تا باز با ظرافت لبم را پاک کند و صدای با صلابتت که دعوایم کند .
اینجا که ایستاده ـَم از همه جا بارانی تر است ، از تو که مینویسم باران می آید ، روی دفترم . از تو که حرف میزنم باران می آید ، روی سرم . زندگی ـَم را بارانی کرده ـست نبودنت . 
فکر کرده ای فراموشم شده ـست ؟! نه جانم . من درست یادم هست ، همین جا بود که منِ بی جان را میانِ بازوانت فشردی و گفتی : من دوستت دارم ! میفهمی ؟!
حالا کجایی تا بیایم و فهمیدن را برایت معنا کنم ؟! این جانِ بی قرار را برایت معنا کنم ؟!
نگفتی ، هیچ وقت نگفتی دوستم نداری و رفتنت همیشه برایم یک علامت سوالِ بزرگ ماند . من هنوز منتظرم ، منتظرِ قدم های محکمت ، لبخند های جذابِ مردانه ـَت ..
مردمِ این شهرِ خاکستری مسخره ـَم میکنند ، انگار بدون واژه های "میگذرد" و "منتظر نمان" لال میشوند . بلد نیستند طفلکی ها ، نمیدانند اگر نمیتوانند برایم مرحم باشند باید ساکت باشند ، هی حرف میزنند و جانم را مجروح تر میکنند .
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ـَم ، بی لبخند ، بی شادی ، بی فروغ . هیچ کس راه ندارد به این حصارِ تنهایی ، هیچکس . اما این روزها پسرکی پیدا شده ـست قد بلند ، چشمان ـش مثلِ چشمانِ تو مشکی ـست و لبخند هایش دل میبرد . 
او بلد نیست به من حق بدهد ، فکر میکند دوستش دارم که خیره به چشمانِ نافذش میمانم ، ولی نه ! من توی چشمانش تو را میبنم ، در تو غرق میشوم تا باز به تو بازگردم ..
هوای عاشقی به سرش زده ـست ، گفته ـست امروز در کافه ی همیشگی ـمان باشم . آه لعنتی ! حالا من چطوری جلوی اشک هایم را بگیرم ؟!
اصلا ً چه بگویم ؟! بگویم من دنیایی ندارم ، دلی ندارم ، جانی ندارم که تو را جای دهم ؟! 
او باور نخواهد کرد ، باید برایش بگویم که روزی غریبه ای آمد ، در این حوالی نفس کشید ، درد آشِنا شد و رفت . باید بگویم این غریبه با همه ی بد بودن ـَش جانِ من بود و حالا که رفته ـست پریشانم ..
اگر نامرد نبودی ، اگر حسود نبودم ، آنقدر حرف زدن از تو را بلدم که کلمات کم بیایند و همه ی دختران عاشقت شوند ، ولی حیف ..
توِ نامردِ دوست داشتنی ، همه چیزم را گرفتی .. 
تهی تر از هر چیز قدم میزنم ، فقط پنج دقیقه ی دیگر وقت دارم ، باید بروم سرِ قرار عاشقی ـمان ، دیرم شده ـست ، فردا که از این خیابان گذشتم ، بیشتر به تو فکر خواهم کرد .
۱۶ نظر
نیلی
۳۱ مرداد ۰۲:۴۵
میدونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشه
تو خیابونو نگا میکنی از
پشت شیشه
اونکه از پشت درختا میگذره
شایدم منم
که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم
.
.
#بنیامین

پاسخ :

هعی ..
SИ♡Ѡ MΛИ
۳۰ مرداد ۱۳:۵۴
خیلی قشنگ بود (:
یعین خیلیا (:
parisa .A
۳۰ مرداد ۱۰:۳۵
چرا تو همیشه اینقدر قشنگ مینویسی؟ محشر ♥ :)
هذیان سرا
۲۹ مرداد ۲۱:۰۰
عالی بود!:)

پاسخ :

قربون شما :)
مَهسا هَسدَم ツ.
۲۹ مرداد ۲۰:۳۹
نالاحتم :(

پاسخ :

چرا ؟:)
آبان دخت ...
۲۹ مرداد ۱۹:۳۹
فردا که از این خیابان گذشتم بیشتر به تو فکر خواهم کرد...
چه عاشقانه ای...
:)

پاسخ :

مرسی عزیزم :))
نی لبک ...
۲۹ مرداد ۱۷:۳۶
دلم گرفت...؛(

پاسخ :

شرمنده ..
ایمان ایکس
۲۹ مرداد ۱۷:۲۱
میدونم که نمیخواستی منو ترک کنی قلبت شوق موندن داشت اما اون قدرتى که همیشه در تو می ستودم بالاخره تسلیم شد!
Anathema-one last goodbye
+
مین فینگر از طرف من به نشانه ی لایک برای تو
):

پاسخ :

منم لایکت کردم :)))
+
چه جمله ای انصافاً ..
mali chek
۲۹ مرداد ۱۵:۱۰
اره اره ممنون میشم با پیشتاز بفرست 🙈🙈😜

پاسخ :

باشه یه دو روز دیگه میرسه دستت :)))
ساری فور هیز تاخیر :دی :)))
mali chek
۲۹ مرداد ۱۵:۰۵
نمیدونم بالاخره باید ازم قدر دانی بشه طرف مقابل کی باشه فرقی نداره
سعی کن نیمه گمشدم باشه 😂😎

پاسخ :

باشه یه خوشگلو با اخلاق و نمازخونشو میفرستم با گل و شیرینی ازت تشکر کنه :))))
خوبه ؟! 😂😂😂
bahar ...
۲۹ مرداد ۱۵:۰۴
(:چه عاشقانه دوست داشتنی

پاسخ :

مرسی :))
علی . ج
۲۹ مرداد ۱۵:۰۱
میدونم ، تو این یه ساله شناختَمِت ، قصدم شوخی بود :))

پاسخ :

جل الخالق :)))
mali chek
۲۹ مرداد ۱۵:۰۰
جای تشکرته  😂😂
شملیا مرد و تو اسمشو یاد نگرفتی 😐😆

پاسخ :

تشکرِ چی ؟!
میخوای این یارو رو که ول کرده رفته بیارم تشکر کنه ؟! :)))))
یا مثلا دختره رو 😂😂😂
شملیلااااا :))) ملفوظ تره به جانِ پاتریکیتم :)))
mali chek
۲۹ مرداد ۱۴:۵۵
*میزنه 
میزنه کامنت پایین جامونده زحمتشو کشیدم D:
  چه زیبا و قمگین (ق) نوشتی عازیزم 

پاسخ :

شملیلااااااااا :)))
کوووووفت :دی
ممنون ..
علی . ج
۲۹ مرداد ۱۴:۵۳
این پُست داره داد مخاطبِ خاص دارم ..  -_____-

پاسخ :

اینطور نیست ، هر کسی اینطوری بنویسه مخاطبِ خاص و این قرتی بازی هارو نداره .
لپ کلامم چیز دیگه ای بود .
:)
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان