Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

فاجعه ای که آفریدم ..

تو حیاط آموزشگاه منتظر بودیم که کلاس خالی بشه بریم بشینیم ، سه تا پسر اومدن رد شدن ، یکی ـشون پسر خاله ـم بود ! این پسر خاله ـم بار ها اسم ـش تو وب ـم اومده ، همونه که باش مودم هک کردیم و شن ریختم تو چشمش و پاشنه ی کفش عروس عمه ـم رو باش کندیم و اینا که اگه از قبل خواننده ی اینجا باشید میشناسیدش .

آقا اومد رد شد و خیلی آقاوار سرش رو انداخت پائین و گفت من عصن ندیدمت ! منم هنگ کردم یه لحظه :| به رفیق فابریکم گفتم : این پسره رو دیدی مثل گاو رد شد ؟!

گفت : آره ، نزدیک بود سرش بره تو موزائیک !

گفتم : پسر خاله ی من بود !!!

گفت : همون که عکسای هنرت رو میگیره ؟

گفتم : آره آره همون !

و عمق فاجعه اینجاست که شنید ! امروز صبح اومده بودن خونه ـمون داشتیم سفره میچیدیم میگفت : ببخشید بهار خانوم ، من میخوام مثل گاو رد شم ، میشه کنار وایسید ؟!

و من عمیقاً شرمنده شدم !!! هی شرمنده بودم تا اینکه متوجه شدم از سری قبلی که من مِین فینگر نشون ـش دادم و مامانم پرسید چیکار کردی ؟! و من گفتم لایک (!) ـش کردم نخود تو دهنش نخیسیده و به خاله ـم گفته که چیکار کردم :||| 

خاله ـم به مامانم گفت ؛ ولی مامانم فقط خندید و گفت حق ـش بوده پسرت D;

وقتی داشت میرفت گفت : یک یک مساوی !

وایِ من ، خاک بر سرِ من ، خاااااااااااک :|

پ.ن : این پست موقت است یحتمل !

۲۴ نظر
(: vuvik
۳۰ مرداد ۲۰:۵۸
باز همین که در صدد انتقام بر اومده خیلی خوبه که!! حداقل میدونی این حرکتتو جبران میکنه! اگه همین جوری بدون هیچ واکنشی به زندگیش ادامه میداد، تا ته عمرت هر وقت یادت میفتاد عذاب وجدان میگرفتی!

پاسخ :

بابا چه انتقامی آبرومو برد :))))
Mr. Moradi
۲۹ مرداد ۱۴:۰۸
الان برام جایِ سواله که خب چرا مثل گاو رد شد؟! :/ نمیتونست سلام و علیکی کنه مثلا؟! :/

پاسخ :

نمیدونم والا ، واسه منم سوال شد که اون حرفو زدم ! 
mali chek
۲۹ مرداد ۰۹:۵۵
😆😅

طفلی 

پاسخ :

من طفلی ، اون طفلی ؟! :)))
ژنیک :) :)
۲۹ مرداد ۰۷:۴۸
حقش بوده :)))
پسر خاله ى منم هى به مامانم میگه وقتى بهش انگشت نشون میدم
پسراى دهن لق :))

پاسخ :

اره ، دهن لقای بی شوعور :)))
بق بقو
۲۹ مرداد ۰۵:۱۵
:))))
خب خداروشکر یک یک شدید:دی

پاسخ :

مساوی =)
مهرناز .ج
۲۹ مرداد ۰۴:۲۰
بهار هستی
خدای سوتی :)))

پاسخ :

مهرناز هستی ،
عجغ من *_*
bahar ...
۲۸ مرداد ۲۳:۲۶
(: اوه اون تکیه گاوو خوب اومدی

پاسخ :

هاها :دی
aliaa12 !!!
۲۸ مرداد ۲۲:۲۸
دی

پاسخ :

به به آقا علی :)))
احوال شما ؟!
:دی بک ! :))
گمـــــــشده :)
۲۸ مرداد ۲۲:۱۸
هی شرمنده بودم تا اینکه متوجه شدم از سری قبلی که من مِین فینگر نشون ـش دادم و مامانم پرسید چیکار کردی ؟! و من گفتم لایک (!) ـش کردم نخود تو دهنش نخیسیده و به خاله ـم گفته که چیکار کردم :||| 

خاله ـم به مامانم گفت ؛ ولی مامانم فقط خندید و گفت حق ـش بوده پسرت D;

وقتی داشت میرفت گفت : یک یک مساوی !

+متوجه این قسمتش نشدم

پاسخ :

من حرکت ناشایستی انجام دادم و پسرخاله م به مامانش گفت ، مامانش به مامانم گفت و مامانم از من طرفداری کرد :)))
ایمان ایکس
۲۸ مرداد ۲۰:۴۷
خداحفظش کنه!
مگه هنوز مِین فینگر کاربرد داره؟!
زبان بدن و اجزاش! هم خیلی خوبه، کلا منو دوستام با حال صورت بهم حس و حالمون از همدیگرو می فهمونیم!
البته همین حرکت به نوعی زبان بدنه
هر چند من مقصود نیک تورو از اول متوجه شدم 
و فهمیدم جهت کار درست بهش نشون دادی
+
مِین فینگر از سمت من به نشانه ی لایک برای تو
(:

پاسخ :

بادی لنگوعیج کلا خوبه :)
+
منم بارها لایکت کردم :|
ماهیِ نفس کِش! :)
۲۸ مرداد ۲۰:۳۲
دیگه خاک نداره که! :))

پاسخ :

:)
Poker Face
۲۸ مرداد ۱۹:۱۶
وااااااااااای خیلی خوبه اینطور کش مکشا:)
اصن به ادم روحیه میده:)
هرچند وقتی یکی میزنی یکی میخوری:دی!

پاسخ :

اره یکی میزنی دو تا میخوری :دی
مترسک ‌‌
۲۸ مرداد ۱۷:۱۵
خب یه خورده آروم‌تر می‌گفتی، یا اصلاً می‌ذاشتی حسابی رد شد، والا :|

پاسخ :

خب دیگه نشد که بشه متاسفانه :(
gandom baanoo
۲۸ مرداد ۱۶:۴۴
وای وای چقدر واسه من پیش اومده!!! :))))
ولی پسر خاله ت خیلی باحال بود که گفت برو کنار میخوام مث گاو رد شم :)))))))))

پاسخ :

خیلی باحاله عصن :دی
yalda shirazi
۲۸ مرداد ۱۶:۳۳
یعنی ضایع شدن بدترین درد دنیاست!
به هر شکل و نحو و نوعی!
خدا برا دشمن آدمم نخواد!
فاجعه اینجاس که من از ضایع شدن بقیه هم ناراحت میشم و درد میکشم!

پاسخ :

خیلی دردناکه :|
ادم تا هفته ها افسرده س :)
♦♦ حسین ♦♦
۲۸ مرداد ۱۶:۱۴
نمی دونم چرا ولی اون موقع که میخوای کسی حرف آدم رو نشنوه دقیقا همون شخص میشنوه تونم به صورت کامل متوجه میشه
برام پیش اومده
از حس شرمندگی متنفرم

پاسخ :

منم همین طور :(
ZaHrA ...
۲۸ مرداد ۱۵:۳۱
گاااو :))
من حق رو به تو میدم :))

پاسخ :

آ قربون آدم گوگولی :)))
پسرِ خاکستری
۲۸ مرداد ۱۵:۱۴
ایشالاه وقت اضافه ببریش :))
نشدم پنالتی :))

پاسخ :

ایشالا :))
آقاگل ‌‌‌‌
۲۸ مرداد ۱۵:۱۰
خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلوان پاتریک :))

پاسخ :

چاکر آقاگل :دی
آبان دخت ...
۲۸ مرداد ۱۴:۵۸
اوه اوه :)))))))))))))

پاسخ :

:)))
صخره .
۲۸ مرداد ۱۴:۵۴
امان امان:)

پاسخ :

امان از چی صخی ؟! :))
شیکسون (^_^)
۲۸ مرداد ۱۴:۵۰
خخخخخ :))))
مِین فینگر :))

پاسخ :

بله بله #_#
علی . ج
۲۸ مرداد ۱۴:۴۳
جلو دوستاش ضایعش کرید خُب :/ بیچاره پسر خالت :(

پاسخ :

اونم منو جلو مامانم ضایع کرد :|||
الان باید طرفِ من باشی :))
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان