Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

ننگ بر من ، نفرین عامون بر من ، نفرین عامنِ هوتِب بر من ! :-"

دیروز عصر برای خودم از این مسخره بازی ها که تنها تنها یه چیزی درست میکنن کوفت میکنن دراوردم ،

خواهرم کتابخونه بود ، بهش یه اسمس تو این مایه ها دادم :

هاهاهاها ، من دارم چیپس میخورم :) بسوووووز :دی

بعد زنگ زد بهم التماس و خواهش که منم دلم میخواد ، درست کن شب با شوهرم میایم میخوریم ..

منم قبول کردم و درست کردم ، نمیدونم چرا هر وقت آدم میخواد یه کاری رو خیلی عالی انجام بده گند میزنه !

از ظرفِ به اون گندگی قد یه کف دست هم نخورده بودن D;

هر چی هم خورده بودن فقط چیپس بوده ، نه سسی نه چیزی ..

بعد امروز که خودم ساعت ۱۲ بیدار شدم ناهار و صبحانم یکی بود یکم ازش خوردم دیدم خاااااااعک !

این چرا اینقدر شوره آخــــــــه ؟! :|

تازه شوهرخواهرم کلی ازم تشکر کرد ، شاید شونصد دفعه گفت مرسی عزیزم !

ینی خاک تو سرما ، خاک :|||

۲۴ نظر
SИ♡Ѡ MΛИ
۰۲ مرداد ۱۱:۰۸
چیزی نشده که D:
یکم نمکش زیادی پخته بود
اصن جم کردن قضیه بلد نیستی
یه تیکه برمیداشتی میخوردی پیششون
بعد بلند میگفتی
عه بابا چرا نمک ریختی تو این آخه شور شده D:

پاسخ :

خخخخخ :))))
الان یاد گرفتم وای :)))
بای پولار
۰۲ مرداد ۰۸:۱۲
پیش می آد. تجربه می شه برات فکر نکن زیاد بهش.

پاسخ :

از دست خودم عصبی شدم :))
ف. ش.
۰۲ مرداد ۰۰:۱۵
من وقتی می خوام یه کاری رو دوباره انجام بدم و مثل اول خوب انجامش بدم، خودمو میزنم به اون راه که اصلن کار مهمی نمی کنم و از این چیزا تا کار خراب نشه D:

پاسخ :

ایول ، به این میگن مهندسیِ معکوس ! :)))
نمیدونم شایدم نگن ، به هر حال ممنون که یه فرصتی پیش آوردی که من بگم "مهندسی معکوس!" 
:)))
بیمار ماردار
۰۲ مرداد ۰۰:۰۴
شوهر خواهرت خویشتن داری کرده ها ! 

پاسخ :

آره یه چیزی تو این مایه ها :))
آقاگل ‌‌‌‌
۰۱ مرداد ۲۰:۲۵
آمون اگه نفرینش نفرین بود یوسف عزیز نمی شد!
:))))))))))

اصلا روایت داریم چیپس باید بی نهایت شور باشه. این حرفام نیست.

پاسخ :

هاهاهاها :))))
خیلی ممنون از این روایت ، چه به جا حرف میزنه ماشالله ، بزنم به تخته :)))
Faber Castel
۰۱ مرداد ۱۸:۴۸
شورمزه دادی دم ملت
رنگش کردی گفتی چیپسه؟ :)

پاسخ :

یه همچین حرکتی زدم تقریباً :))
Mr. Moradi
۰۱ مرداد ۱۶:۴۱
شوهرخواهر خوبی دارید :))

پاسخ :

خیلی :))
آرین :)
۰۱ مرداد ۱۵:۴۴
بچه که بودم اوج خلاقیتم مخلوط کردن چیز ها بود :|
یه بار از یه برنامه آشپز، شنیدم که طعم هارو باید با هم مخلوط کنیم که چیزای جدید درست کنیم ، منم رفتم گوجه و خیارشور و کاهو و ماست و خیارو قاطى کردم باهم خوردم :|

پاسخ :

خوشمزه شد ؟! :))
پشم شیشه
۰۱ مرداد ۱۵:۴۳
خب شاید رخواهعرتون دست پختش از شما بدتره شما رو بچشم کشیده :))
دلم بحال دومادتون سوخت :|
.
.
.
.
الکی میگما :)

پاسخ :

اره دستپختش از من بدتره :)))
قل مراد
۰۱ مرداد ۱۵:۲۱
بهاااار؟
حال نوشتنم ندارم.):
ولی یه دوتا غذا یاد بگیر فردا روز شوووور کردی اون بیچاره تو خونه سوء تغذیه نگیره از گرسنگی...(:

پاسخ :

وووووو کو تا شوعر ! :)))
رهگذر ...
۰۱ مرداد ۱۵:۲۱
خخخخخ الهی الهی
خب یه کم ازش میچشیدی 😁😁

پاسخ :

دیگه نچشیدم :دی
متکی بر اعتمادی که به خودم دارم دلاورانه گند زدم :)))
ژنیک :) :)
۰۱ مرداد ۱۵:۱۸
چیپس هر وقت قراره خوب بشه شور میشه
میاى خوشمزه کنى هى نمک میزنى
منم تجربه دارم :))) تجربه ى تلخیه
اشکالى نداره یه بار خوب درست کن ببر براشون جبران شه

پاسخ :

نه دیگه الان هر چی ببرم فک میکنن شوره ! :))) والاع :دی
reza majdi
۰۱ مرداد ۱۵:۰۸
خخخخ ...
حداقل یه تست میکردی خودت خب ....

پاسخ :

دیگه گفتم مثل همیشه میشه خب :))
bahar ...
۰۱ مرداد ۱۴:۰۲
پیش میاد دیگه

پاسخ :

:)
هذیان سرا
۰۱ مرداد ۱۳:۵۰
اصن روایت داریم زمانی ک واسه عالی بودن داری صرف می کنی ، زمان تلف شدس! 

+آه فالوورای اینستات دامنتو گرفته، شک ندارم:))))))

پاسخ :

دقیقا ، البته کسی هم نگفت کوفتم بشه :)))
ح.آ :)
۰۱ مرداد ۱۳:۱۶
من یبار یه عدس پلو درست کردم به اندازه ی یک بطری آب ِ دماوند(:|) توش روغن ریختم :))
یعنی سر سفره همه نگاه هم می کردیم :|

پاسخ :

خیلی ممنون ، ولله ستاره تویی =)))
ree raa
۰۱ مرداد ۱۲:۵۲
مرسی عزیزم:))))) 

پاسخ :

:))))
ماهی گلی
۰۱ مرداد ۱۲:۳۸
خوبت شد اصن
تنهایی درست میکنی میحوری عکسشم میزاری واسه ما..خوبت شد،دلم حنک‌شد:-P

:))))

پاسخ :

مرضیهههههههه :))))
آه تو منو گرفت ینی ؟! :)))
Tamana .....
۰۱ مرداد ۱۲:۲۷
بهار خااااک خخخخخ

پاسخ :

هاها :دی
علی یاد
۰۱ مرداد ۱۲:۱۹
خخخخخخخخ

پاسخ :

:)
نسیم ...
۰۱ مرداد ۱۲:۱۸
همیشه همینه...
هر وقت میخوای یه کاری رو خیلی خوب انجام بدی گند میزنی...

پاسخ :

به طرز عجیبی صحیحه ! :))
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان