Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

واقعاً لازم میبینم که بخاطر روشن کردنِ این ستاره تو پنلتون ازتون عذرخواهی کنم ..!

میدونی چی سخته ؟! اینکه خودت واقعاً بدونی چته ، حتی راه حلش رو هم بدونی ولی کاری نتونی بکنی . اصلا انتخاب کردن دست تو نباشه ، تو مضحکه ی تصمیمای کسی باشی که فکر میکنه عاقله در صورتی که خیلی هم نیست ..! آدم دردش از جایی شروع میشه که بقیه فکر میکنن خودشون از خودگذشته ترین آدمای دنیان ولی نوبتِ بقیه که میشه همه یه مشت ابلهِ خودخواهن ..! از جایی شروع میشه که از همه انتظار داریم ولی هیچ کس حق نداره انتظاری از ما داشته باشه ..! 

دقیقاً نمیدونم چی باعث شده اینطوری فکر کنم ، ولی دلم خیلی برای روزایی که خوشحال زندگی میکردم تنگ شده ..!به همین زودیِ زود داشته هامُ از دست دادمُ برگشتم نقطه ی اول ..! 

من دیگه از تحملم خارجه صبوری کردن واسه غمایی که مالِ من نیست ، فقط به رهایی فکر میکنم ، اینکه دانشگاه یه شهر دور قبول بشم و برم ، اگه خانوادمون همون خانواده ی دوست داشتنیِ پنج نفره بود ، غلط میکردم برم ، اشتباهِ محض بود دور شدن از این همه مهربونی .. ولی حالا که دو نفرِ جدید اومدن و دارن همه چیز رو ، هر چیزی رو که با سختی ساختم خراب میکنن میخوام برم ..! حتی فکرش هم آزارم میداد که بخوام یه لحظه دور باشم از این خونه و آدماش ، ولی حالا حاضرم پنج ساعتِ تمام درسی رو که ازش متنفرم رو بخونم ، هر کاری بکنم که دور شدنم تضمینی باشه ، هیچی نتونه منو مجبور به موندن کنه ..!

استادِ زبانم عوض شده ، جلسه ی اول صدام زد ، آخرِ کلاس بهم گفت چرا کلمات رو میکشی ؟! چرا بریده بریده ادا میکنی کلماتُ ؟! واسش توضیح دادم ، مهربون شدُ گفت هیچ وقت ناراحت نشو ، مشکلت حل میشه دخترم ، مشکلِ کسائی حل نمیشه که ناراحت میشن و دست و پا میزنن تو مشکلاتِ خودساخته شون ..! گفتم ناراحت نمیشم ، مهم نیست ، عادت کردم ، البته نه به چیزی که مدِ نظرِ اون بود ..! 

زندگی با همه ی ساده بودنش خیلی سخته ، قصدِ سخت گرفتن ندارم ولی سخته ، چیدنِ هر مهره درست سرِ جای خودش واقعاً کارِ سختیه ، من تو این مراحلِ سخت بیشتر از این که به تلاش یا هر چیزِ دیگه ای نیاز داشته باشم ، به یه "مشوق" احتیاج دارم که ندارمش ، من عادت کردم بخاطرِ وقتایی که بزرگ تر از سنم رفتار نمیکنم مؤاخذه بشم ولی هیچ وقت کسی بخاطرِ اون همه وقتی که میتونستم چون بچه م مثل بچه ها رفتار کنم تشویقم نکرده ، بحث تشویق نیست ، مسلماً بدم میاد از اینکه ماشالا ایشالا بشنوم ، ولی از اینکه مَردم اینقدر به بچه های احمق و اسکلشون پر و بال میدن ولی خانواده ی من پر و بال میشکنن حس بدی بهم دست میده ..! ای کاش یه بار بدونِ دیدنِ بقیه منو میدیدن ..! 

من هدف دارم پس هستم ، هدفم آلوده به خشونت یا چیزی مثلِ این نیست ، با آرامش از الان آهسته و پیوسته انقدر تلاش میکنم که بهش برسم ، اون وقت قطعاً به همه ی اونایی که الان سرم داد میزنن : تو هیچی نمیشی ! ؛ یه لبخندِ قشنگ میزنم ..!

میدونی ، هر بچه ای آرزو داره مثل همه پدر و مادرش تو انتخابِ راهِ زندگیش کمکش کنن ، من کمک کردن رو تو اجبارِ [تو باید دکتر بشی] و یا [پول] نمیبینم صرفاً ، بچه ها بیش از پول ، بیش از کلاس خصوصی و تحمیل حرفای به دردنخور "توجه" میخوان ..! توجه در قالبِ این نیست که وقتی میشینه تو هال بهش بگی پاشو برو سر درست ، توجه اینه که یه چیزی تو خونه بر قرار باشه به اسم "آرامش" که بشه توش تحصیل کرد ..!

بالاخره ، شاید راه فرق کنه ، پستی بلندی هاش کم و زیاد بشه ، ولی مقصد یکیه ، نه ؟!

پ.ن: اینجا دیگه خواننده های سابقش رو نداره ، چون من اون آدمِ سابق نیستم ..! شایدم هستم فقط یکم زیاد از حد کم آوردم ..!

۱۱ نظر
SИ♡Ѡ MΛИ
۲۷ تیر ۱۰:۲۷
هر از گاههی
فکر میکنم تو خونه خیلی تنهام ):
بابام که همه فکر و ذکرش کارشه
مامانمم نگران مامانشه که تو یه شهر دیگس
آّجیمه همیشه گیره درسه
دلم میخواد بلند اد بزنم 
به خدا منم تو این خانوادم
به خدا منم یکم توجه میخوام ...
خیلی بده تو به خاطر استعدادت اذیت بشی و جلو چشت یه بچه ی اسکل هخامنشی به خاطر تشویقای خانوادش میره بالا
بیخیال...
خودت چطوری (:

پاسخ :

اسکل هخامنشی رو خیلی خوب اومدی !
خوب ..
قل مراد
۲۰ تیر ۲۳:۰۸
آخ آخ بهار چه خوب حرفای دلمو تو وبت میگی.
مسافرت خوش گذشت؟

پاسخ :

چاکرم :)))
بد نبود ..
ژنیک :) :)
۲۰ تیر ۱۵:۰۱
ما میخونیم وبلاگتو..
یادت باشه که اگه قرار بود یه در باز نشه جاش دیوار بود
ما همیشه درگیر اتفاقاى عجیب غریبى ایم که هیچ نقشى توشون نداشتیم، ولى تو درست کردنشون میتونیم نقش داشته باشیم

پاسخ :

چه حرف قشنگی زدی .. اگه قرار بود یه در هیچ وقت باز نشه جاش دیوار بود ..
درسته *_*
صخره .
۲۰ تیر ۱۴:۵۱
میهن میهن:)
میهن بلاگ عزیزتر از ژانم:))^___^

پاسخ :

نخوندم ، الان میخونم :)))
خانم انار
۲۰ تیر ۱۴:۳۳
آروم پیش برو بیخیال بقیه :) 

زندگی تلخ ترینه ولی این تویی که یه روز شیرینش می کنی:)

پاسخ :

امیدوارم بتونم :))
نیلی مثه آبی
۲۰ تیر ۱۴:۳۰
دلام!
دوبم، دوبی؟!!
بچه من امسال کنکور دارم.
یکی از رقبای همشهری م، همسن هستیم، میگن کتابای تا ترم سه پزشکی رو خونده!!!!
:| قاموسا و فانوسا و ناموسا دهنم سرویسه ولی ادامه میدم.توکل توکل
خداشاهده به حدی خر خونه ک موهاش ریخته
من خودمم له و لوررده کنم عمرا نمیخوام و نمیتونم مث این بخونم
کم کم میخونم و جلو میرم و تو تاریک و روشن تابستون، درسامو مرور میکنم
بی هیچ کلاس کنکور و دبیر کار بلدی ... من و من و من ... هدفم و عشقم و قلک آرزو هام
+دعا کنید برام
ددابظ :||||

پاسخ :

موفق میشی نیلوفر :))))
من بهت ایمان دارم رفیق *____*
صخره .
۲۰ تیر ۱۳:۴۸
ما عرض ارادت و دالی داریم و دیگ رهیچ انقدری که بگم خوندم و همین که هدف داری یعنی پرونده بسته اس:))
لبخند به اونایی که میگن هیچی نمیشی هم کاملا شبیه پست زنجیر دیشب من بود :))))))))))))
تو از این زنجیرا نداری؟8______________8

پاسخ :

چاکره صخی :)))
کجی ؟! تو میهن بلاگ یا همین بیان ؟! :))))
Fatemeh シ.
۲۰ تیر ۱۲:۵۹
هوی کچل من نیستم به همون دلیلی که خودت می‌دونی نه به خاطر این‌که تو عوض شدی -____-
خواستم به عنوان یکی از خواننده‌های قدیمی که الان کم پیداس از خودم دفاع کنم :دی
بعدشم که جان ِ دل اون دوتا آدمی که اضافه شدن اون دوتایی که بودنو برمیدارن میرن بالاخره امسال نشد سال دیگه
این خاصیت زندگیه
آدما مستعد رفتنن 
از همه‌جا
از خونشون، شهرشون، کشورشون یا حتی گاهی از خودشون
به قول شاعر «رفتن رسیدن است»
این خاصیت دنیاس که شرایط یکسان باقی نمونه
اگه ما تغییرش ندیم اون تغییر میده
یه لحظه فک کن
همش شادی 
یا همش ناراحتی
چه دلیلی برا زندگی و تلاش می‌موند؟
به نظرت اگه شادیا ادامه داشت و همه چی اکی می‌موند الان انقدر با عظم راسخ ۵ ساعت درسی که ازش متنفری رو می‌خوندی؟
قطعا نه
چون اون موقع دلیلی برا رفتن نبود
این رفتنا و دل کندنا ادم و بزرگ می‌کنه
به آینده‌ای نگاه کن که بعد از رفتن و برگشتن پیش روته
یه وقتایی ما نمی‌تونیم مشکلاتو حل کنیم
باید بریم تا زمان اونارو حل کنه
اون وقت وقتی برگشتیم با یه دنیا عشق و محبت و خوش‌بختی روبه‌رو میشیم :)

پاسخ :

چاکرتم که من کچل -____- ایش خو ، نیستی اصلا احساس کپک زدگی دارم !!!
حرفات خیلی خوبن ، یس یس ، آی ویل بی هر چی که میخوام :)))))
منتظر همون خوشبختیه ام ! :)))
لیمو ‌‌
۲۰ تیر ۱۲:۴۲
حالا چرا کلمات رو بریده بریده ادا میکنی و می کشی؟ 
آدما عوض میشن بهار جان. اشکالی نداره که اون آدم سابق نباشی. 
الهی اونایی که بهت میگن هیچی نمی شی در آینده ای نزدیک کنف شن. خیلی حس بدیه وقتی به آدم میگن تو هیچی نمی شی. مخصوصا که ملت بچه های اسکل خل و چلشونو میذارن رو سرشون و پزشو به ما میدن دیگه آدم کفرش حسابی در میاد :|:|:|

پاسخ :

امیدوارم کنف نشن ، هر چی باشه عزیزانم هستن ، قطعا از موفقیتم خوشحال میشن ..
ابراهیم ...
۲۰ تیر ۱۲:۳۲
1-چه قالب قشنگی درست کردی، یه مدت نبودم ، ندیده بودمش.
2-استاد زبانتون حرف قشنگی زده ، بهش فکر کن.
3-داشتم به این فکر می کردم که نوشته ات خیلی بیشتر از سنت نشون میده که بهش اشاره کردی.
4- کلید حل مشکلات را باید خودت بسازی هر چند دیگران قفلش را ساخته باشند.
5- شاد باش و شاد زندگی کن ، دنیا ارزش غصه خوردن ندارد.

پاسخ :

چشم :)
اره بالاخره هر دری یه قفلی داره و هر قفلی یه کلید :)
ممنونم :)
اره .. پر معنی ..
قابل نداره :))
محمد دانشمند
۲۰ تیر ۱۲:۰۲
نمیدونم چی بگم

پاسخ :

چیزی نگی هم قبولت داریم :)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان