Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

کفش ، ابتکارِ پرسه های من بود ..!

من اگر بنا باشد به آرزو هایم برسم ، باید پا به خیال بگذارم ، دستت را بگیرم و به واقعیت بیاورمت ..

بعد کوله پشتی ام را بردارم و برویم یک جای دور ،

جایی که هیچ کس نباشد ،

فقط من باشم ُ تو ُ لبخند هایت .. تو ُ معجزه ی دست هایت ..

اگر بنا باشد به آرزو هایم برسم ، خیلی دیرم شده ! 

تو منتظری و باید بیایم دنبالت تا با هم قدم بزنیم ..

ولی حیف که قرار نیست به آرزو هایم برسم ُ 

این آدم ها برایم دهن کجی میکنند ..

جای خالی ت برایم دهن کجی میکند ..

این پرسه ها به دوشِ خیابان سنگینی میکند ُ

من ، فنجانِ قهوه ات را که نخوردی میشورم ..!

#ب_سین

درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان