Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

گاهی وقت ها پیش می آید خب .

من اصولا اهل لج و لج بازی نیستم ، به هیچ وجه نیستم . مادرم همیشه میگفت هیچ وقت نباید لج کنم ، لج کردن کار خیلی زشتی ست و همه ی آدم ها بلد نیستند آن را ببخشند ، مادرم راست میگفت ، به حدی که میتوانم قسم بخورم بد ترین کاری که توی عمرم کرده ام همین لج کردن است . 
البته من به هیچ کس لج نکرده ام ، چون حرف زدنم را مسخره کرده ، کوتوله یا الدنگ صدایش نکرده ام . چون تراشم را شکسته جا مدادی اش را توی سطل آشغال پرت نکرده ام .
من فقط فهمیده ام زورم به آدم ها نمیرسد و کنار کشیده ام ، شدید هم کنار کشیده ام . 
فقط زورم به خودم میرسد ، میتوانم با خودم لج کنم ، اگر لبخند میزنم آنقدر از درون بزنمش که از درد فریاد بکشد ،
اگر گریه میکنم آنقدر تصنعی بخندانمش که خودش هم بدش بیاید .
همه چیز را زهرمار خودم میکنم و راضی هستم از این بچه ی لجوج ! حقش است دختره ی الاغ ، هی خودش را به دوست داشتنی هایش دلخوش کرده ، هی لبخند زده و برای بچه های کوچیکِ تپل دست تکان داده !
کسی هم نیست بگوید تو را چه به این کار ها ؟! تو برو به درد خودت بمیر !
پ.ن: نظرات بسته خواهد بود ، تا کِی ش را خودم هم نمیدانم .
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان