Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

من نویسنده ی خوبی نیستم عزیز ..

عزیز ، من بلد نیستم بنویسم .. کلمه ندارم برای نوشتن .. این همه اتفاق که مرا به اینجا رسانده در کلمه نمیگنجد ..

حالِ من فقط در خوب هستم یا خوب نیستم نمیگنجد .. نه ! کلمه نمیخواهم .. درد بیاورید برایم ..

زبانِ دردِ مرا فقط عزیز میفهممد .. 

شاید هر کسِ دیگری هم که برایم سیب پوست بگیرد ، بنشاندم لب ایوان و موهایم را شانه کند هم بتواند بفهمد چه میگویم .. ولی فقط میفهمد ..

هیچ کس مثل عزیز بلد نیست جوابم را بدهد ..

عزیز .. من .. کوچک ترین نوه ات ، همه جوره کم آورده ام ..!

بی پناهی ، پناهم شده ست و من هر شب در کارتنِ خیال های شیرینم میخوابم ..

به امید اینکه وقتی بیدار میشوم خبری از کارتن نباشد .. به امید اینکه یک بار دیگر سرم را روی پایت بگذارم ..

عزیز ؟! توی بهشت هم ریحان میکاری ؟! هنوز آبگوشت درست میکنی ..؟!

بهشت پارک دارد عزیز ..؟!

منتظرم باش .. شاید همین روز ها آمدم پیشت .. دعا کن ..

دستان چروک خورده ات را بالا بگیر ، باز میان اشک ها و لرزش شانه هایت بگو آلله بو ایشاخَ دادونَ یِتِش

[ترجمه: خدایا .. به داد این بچه برس..]

عزیز دست هایم را بگیر ، بلندم کن از این لجنزار .. 

دلم خیس کردنِ پیراهنِ گلدارت را میخواهد .. برای همیشه ..

دلم میخواهد برای همیشه مهمانت باشم ..

راستش من ، دیگر بدم آمده از مهمانِ این آدمهای خاکستری بودن ..

من فقط دلم برای تو تنگ شده .. برای دست های آسمانی ات ..

ببخش من را ، خیس نوشتم ، از دل نوشتم ..

ولی این کلمه ها بلد نیستند ، بلد نیستند بفهمانند من چقدر دلتنگم ..

میشود نخوانده و نگفته بفهمی ..؟! 

میدانم عزیز .. وقتی بیایم ، وقتی نگاهم کنی .. خودت میفهمی ..

۲۷ نظر
الی
۳۱ خرداد ۱۸:۵۸
بهار جان قدر دوران مدرسه رو بدون با اینکه کلی بدبختی و بیچارگی سرت میارن این دبیرا ولی بازم از بعد مدرسه و دانشگاه خیلی خیلی بهتره. راستی منم معلمم اینقد ب این معلمای طفلکی ناسزا نگو(;(: معاونتون بود فک کنم.ههه

پاسخ :

باشه ناسزا نمیگم دیگه :))
AR RA
۳۱ خرداد ۱۷:۱۲
مفهوم این پستونگرفتم
بیا خودت توضیح بده

پاسخ :

مهم نیست ..
الی
۳۱ خرداد ۱۳:۳۴
دلم داغوونه):

پاسخ :

چرا ؟! :)
ساتیا سخی پور
۳۰ خرداد ۱۶:۰۷
خداومد رحمتشون کنه و خاطراتشون همیشه سبز باشه

پاسخ :

مرسی .. ان شالله ..
SИ♡Ѡ MΛИ
۳۰ خرداد ۱۵:۵۰
رفیق
زندگی خودش تموم میشه (:
خوب تمومش کن افسانه بشه (:
نه یجور تموم کنی که داستان بشه برات (:

پاسخ :

اینم حرفیه :))
sevil ...
۳۰ خرداد ۱۵:۴۲
خدا بیامرزه

پاسخ :

جمعی رفتگان ..:))
sevil ...
۳۰ خرداد ۱۵:۴۰
نه بابا

پاسخ :

والا
محمد حسین
۳۰ خرداد ۱۴:۵۱
خدا بیامرزدشون

پاسخ :

ممنون :)
صخره
۳۰ خرداد ۱۴:۳۱
دالی کن عمو ببینه؟

پاسخ :

دالییییییی :)
witch Aura
۳۰ خرداد ۱۴:۱۹
نویسنده: بهار پاتریکیان دو نقطه دی. خواننده جادوگر ائورا دو نقطه دی .

پاسخ :

اشتباهه ، خواننده دو نقطه عشق نقطه ^.^
bahar ...
۳۰ خرداد ۰۸:۵۸
))))))): نبینم غمتو

پاسخ :

:)
طاها میرویسی
۳۰ خرداد ۰۶:۱۷
ناراحت نباش
یه جنایتی در حق من جدیدا شده 2016!!
برو ببین
شاد شی

پاسخ :

:)
ژنیک :) :)
۳۰ خرداد ۰۴:۴۴
چقدر خوب بود.. و چقدر غم انگیز بود...
خدا رحمتشون کنه...
اشکاتو میبینه، کمتر بى تابى کن بهار... نزار روحش بمونه تو این دنیا... بزار بره و اوج بگیره و نگران هیچى نباشه.. :'

پاسخ :

چشم :(
الی
۳۰ خرداد ۰۴:۱۵
اشکمو دراوردی):

پاسخ :

گریه نکن حالا :دی
Mr. Moradi
۳۰ خرداد ۰۳:۵۲
خدا رحمتشون کنه ...

پاسخ :

جمعی رفتگان ..
بابا لنگ دراز
۳۰ خرداد ۰۳:۳۷
جالب اینه ک بحث این پست اصلأ خوب یا بد نوشتن شما نبود :(
بحثش یه درده عمیق یود که با بغض و یا حتی اشک میتونه نوشته شده باشه.
خب تا خودتون نخواید،مشکلی حل نمیشه.
یه حرکتی کنید خب :/
اینقدر هم طلب مرگ نکنید :/

پاسخ :

طلب مرگ میکنم :/ دوس دارم :/
چقده شما با درکین عصن :))) درد عمیق ..
علی اصغر
۳۰ خرداد ۰۱:۳۶
نویسنده خوبی هستین

پاسخ :

..
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۳۰ خرداد ۰۰:۵۳
چرااااااااا هستی خیلی نویسنده خوبی هستی:)

بهار وقتی غمگینی عمگینیم:(

پاسخ :

لطف داری عزیزم :)))
|: Ar2 Cl3
۳۰ خرداد ۰۰:۳۸
راستی خیلی هم نویسنده خوبی هم هستی تازه! :) اگه نبودی من دنبالت نمیکردم خخخخ

قبولت داریم (حداقل من :دی)

پاسخ :

:)))
رهگذر ...
۳۰ خرداد ۰۰:۲۹
دلم آغوشت را می خواهد عزیز ...

پاسخ :

هعی ..
|: Ar2 Cl3
۳۰ خرداد ۰۰:۱۴
منم خواننده خوبی نیستم...
این روزا حالم خیلی خراب تر از اونیه که بتونم کل پست ها رو بخونم... کلی پست از دنبال کنندهای نسبتا کمم رو هنوز نخوندم... شرمنده از همشون( و خودت:) )

پاسخ :

انتظاری هم ندارم ..
حسین مداحی
۳۰ خرداد ۰۰:۱۱
همین خودش یک متن ادبی جالب بود!

پاسخ :

لطف دارین :))
ree raa
۳۰ خرداد ۰۰:۱۱
تو نه تنها نویسنده ی خوبی هستی بلکه خیلی خوب های دیگه هم هستی، اما حرف این پست این نبود، 
مخاطبش حرفاتو شنید و جواب این پست لبخند اون مهربون خواهد بود 
همین :)

پاسخ :

لبخند مهربونشو ای کاش میشد دید :(
Lady cyan ※※
۳۰ خرداد ۰۰:۰۶
کی گفته نویسنده خوبی نیستی تو؟
به این خوبی و شاخی :)
تو فقد جنایت بهار در حق طاها رو نگا کن موجب شادیت میشه

پاسخ :

:)))
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان