Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

دنیا و قیل و قالش ، غصه رو بیخیالش ، دیوونه رو نگا کن ، ببین چه خوبه حالش ^.^

امروز عصر کیک پختم که بعد از افطار بخوریم دور هم ، درست کردم تزئین کردم و گذاشتمش تو فر ، حواسم نبود که زیر پام آب ریخته ، لیز خوردم رو کاشی ! تعادلم رو حفظ کردم خواستم بدون لیز خوردن پاشم که باز پخش زمین شدم ! گلخونه مون جوریه که زیرش شیشه ست ، انقدر کات دار خوردم زمین که افتادم رو شیشه و هر آن امکان داشت برم طبقه پایین دالی کنم و برگردم ! حالا عکس العمل خانواده این بود ؛

بابام : آخر زدی شکستی این شیشه رو ؟!

داداشم : کیک چی شد ؟! سالمه یا اونم ریخت ؟!

مامانم : زنده موندی یا نه ؟! :|

ینی اینقدری که من تو این لحظه پوکر فیس بودم تو هیچ لحظه ای از عمرم نبودم ! بار هفتم بود که تو سالِ جدید رو پای چپم میخوردم زمین ، پودر شد پام :| 

کلی خلاقیت به خرج دادم عوضِ وانیل و شکلات ، از شکلات و قهوه بهره جستم :)) روش عسل دادم حتی ! ولی یکم سوخت ! میفهمی لامصب ؟! سوخت -____- 

داشتم میرفتم تو اتاقم ، داداشم پا داد دم پام ، برگشتم گفتم : مگه مریضی روانی ؟!

گفت : مریض خودتی بی ادب ! مگه من رفیقتم که بهم میگی روانی ؟!

گفتم : حالا مگه من رفیق توئَم که بهم میگی آشغال کله ؟!

گفت : من ازت بزرگترم ، آدم باش !

گفتم : رفتارت که اینو نشون نمیده !

گفت : برو نبینمت ..

به حالتِ بغض کرده رفتم تو اتاقم ، درو هم بستم ! یه ربع ساعت بعد اومد در زد گفت : میشه بیام تو ؟!

گفتم : خودت میگی برم که نبینی منو ، اون وقت خودت اومدی میخوای بیای تو ؟!

گفت : بهار غلط کردم اصلا ً ..!

گفتم : معلومه که غلط کردی !

گفت : میزنمت گودزیلا ااااا !

گفتم : خجالت نکش ، بیا بزن !

بعد دیگه ول کرد رفت ، از صدای در فهمیدم که رفت ! بعد که برگشت بدونِ در زدن مثل چی اومد تو و گفت : یا همین الان آشتی میکنی یا خیلی خری ! 

آشتی کردم ، بعدش یه جعبه گل بهم داد ^.^ گفت میخواستم اول آشتی کنی بعد بهت بدم ! اگه آشتی نمیکردی دلم میسوخت !

چقد دوسشون دارم گلامو *_____*

۲۲ نظر
SИ♡Ѡ MΛИ
۳۰ خرداد ۱۶:۱۳
من یه گندایی زدم دیگه نمیزارن چیزی درست کنم |:
آی عم لاو هرچی قابل خوردنه ^______^
اوخ اوخ
میرفتی زیر شیشه یه دوری میزدی برمیگشتی (:
پای راستتو دو سه بار محکم بکوب دیوار جبران مافات بشه (:
کلا محبت داره از وسط کیک میپاچه |:
هیچ کس مثل یه داداش عاشق خواهرش نیستم (:
چه گل خوشمنگی |:
منظور خوشکل و قشنگ بود

پاسخ :

منم همین ژور :))) کلا گشنمه :)))
چشمات قشنگ دیده :)))
خیلی ا :))
رهگذر ...
۲۸ خرداد ۱۸:۰۷
مباظب باش بهاری :-*

گلاتم خیلی خوشجله :)))

مبارکت باشه;-)

پاسخ :

مرسی :)))
AR RA
۲۸ خرداد ۱۶:۱۹
سوز به دلت، من تا حالا دوبار کیک پختم هر دوبارم انقدر همه ازش تعریف کردن که تصمیم گرفتم چند بار دیگه از این هنر نمایی ها کنم :)


پاسخ :

:/
marry . mj
۲۸ خرداد ۱۵:۴۶
خوشبحالت خدا یکم داداشه ما رو هم هدایت کنه 
الهی امین 
نخند بهار اینجا درد و دل نکنم کجا درد و دل کنم 

پاسخ :

همین جا همین جا :)))
صخره
۲۸ خرداد ۱۲:۳۹
خدا بده داداش:-D
انا وانت کیک!

پاسخ :

هاها :))
bahar ...
۲۸ خرداد ۱۲:۱۳
((: خوشبختی ینی داشتن داداش بزرگتر

پاسخ :

دقیقن :)))
نگــ ❤ـار
۲۸ خرداد ۰۶:۵۵
بهار چندتا آهنگ شاد توپ معرفی کن!

پاسخ :

الان بگم یا دیگه دیره ..؟!
الی
۲۸ خرداد ۰۳:۴۸
چ گلدون قشنگی. همه ی رنگا قشنگن صورتی قشنگ تر (:

پاسخ :

گلدون نیست :/
محمد دانشمند
۲۸ خرداد ۰۱:۵۵
حالا داداش ما بود....اوج خلاقیتش این بود دمپایی های دم در رو میاورد میزاشتم تو زیر بالشم

پاسخ :

خخخ :)
محمد دانشمند
۲۸ خرداد ۰۱:۵۴
مردم یه خواهر نداریم

پاسخ :

:)))
ابراهیم ...
۲۸ خرداد ۰۱:۴۶
به به . چه گلای قشنگی .
هر موقع خواهر کوچکتر از خودم باهام قهر می کرد براش شکلات می گرفتم .خواهر کوچکتر خیلی دوست داشتنیه.

پاسخ :

خیلی اصلا :)))
♦♦ حسین ♦♦
۲۸ خرداد ۰۱:۱۳
عکس خیلی قشنگیه :)

پاسخ :

ممنون :)
آقاگل ‌‌‌‌
۲۸ خرداد ۰۰:۲۶
یعنی امروز هر جایی میرم همه یا کیک پختن یا فرنی پختن یا پیتزا -___-
من گشنمه
باید سحری هم بپزم خو :/
ای خدااا

پاسخ :

هاهاهاها ^.^
Mr. Moradi
۲۸ خرداد ۰۰:۰۵
چه داداش مهربونی :))

پاسخ :

^.^
گُل نِگار
۲۸ خرداد ۰۰:۰۰
آخ که جمله ی پدرتون جهت نگرانی شکستن شیشه خیلی برام آشنا ومثل همیشه جالب بود..:) (آشنا به جهت رفتار مشابه پدرم)
چقدر خوبه که داداش داری..!
اونم بزرگتر از خودت..!
منم داداش میخوام:)
راستی تو دوست داشتی دوقلو باشی..^.^
من یه قل دیگه دارم:)
اما دوتامون دوست داشتیم داداش بزرگتر داشتیم:((
--------
+گل ها عالیه..خیلی خیلی می دوستم..:*

پاسخ :

منم قل میخاااااام :(
مرسی :)))
**مرضیه **
۲۷ خرداد ۲۳:۲۲
ببین داداشت تا نداره.یه دونس واقعا
خوش به حالت..کوفتت شه:پی

پاسخ :

کوفتم شد :)))
Tamana .....
۲۷ خرداد ۲۳:۱۶
خیلی بیشعوری بهار کوفتت منم از این داداشا میخام
هعی

پاسخ :

هاهاها :)))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۲۷ خرداد ۲۳:۱۲
گلات مرکبت باشه:)

گل://///

میییییییخوااااااااامممممممممممممم

چ رنگیم داره اوف:)

راسی کیک و گل با هم نوش جوونت بعله چیه فک کردی من حسووووودم:))))

پاسخ :

مرسیییییی :)))
ژنیک :) :)
۲۷ خرداد ۲۲:۴۴
خییییبى خوشگله گلات!
کوووفتت بشه رسمن و کتبن! :)))

پاسخ :

مرسی ^.^
قابل نداره والا :)))
Fatemeh シ.
۲۷ خرداد ۲۲:۴۳
اخ خداااا
داداش بزرگ تر میخواااممم :((

پاسخ :

یوهاهاهاها ^.^
♠Mãh§â♣ ...
۲۷ خرداد ۲۲:۴۲
خوشبحالت واقعا
ای وانت از این داداشا :(((

پاسخ :

مرسی ^.^
خیلی خوبه عصن ^.^
Lady cyan ※※
۲۷ خرداد ۲۲:۳۹
ویییییییییییی
مردم شانس دارن :))))))))))))

پاسخ :

^.^
:)
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان