Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

شکـــــَنْـــجِـــــه !

دیروز که روزه همی بودم ، [دارم الان میگویم که ریا میا پیا نشود!] خیلی خوب بود ، کلا ً وقتی روزه هستم به همه ی حرف هایم گوش میدهند ، مثلا ً دیروز به ددی ام گفتم : بابا ! تا یه هفته ی دیگه منو باید ببری مسافرت !

بعد ددی گفت : اون وقت تو جای من میری سر کار ؟! بعد من گفتم : انتظار نداری برم بگم کودوم کابلو باید کجا بکشن که ؟! 

بعد تر ددی گفت : خودت و مامانت میرین ؟! بعد من عرعر کنان پذیرفتم و تا ساعاتی شاد زیستم و از ننه ی گرامی قول گرفتم مرا به هر جا که دوست میدارم ببرد ، ننه ام گفت با برویم کیش و قشم و عان طرف ها ، یا برویم مشهد و عین طرف ها ! بعد من گفتم برویم مشهد .. شدیداً دام هوایی شده است ، یک جور ناجوری .. خدا کند که بطلبد .. 

بعد ددی ام گفت بیا برویم بیرون ددر دودور ! هی راه به راه میگفت : حیف روزه ایم ، وگرنه بستنی میخوردیم ! حیف روزه ایم وگرنه فلافل میخریدم واست ! حیف روزه ایم وگرنه کوفت میخوردیم ! همه ی این کوفت هارا خریدم که بعد از افطار بزنم بر بدن :))

بعد رفتیم ولاتمان [ولایت مان ، یعنی ولایتی که مال ماست] یک عالمه پر مو چیدیم ! پدرم میگفت از باغ عموهایم چیزی نچینم ، ولی من همه چیز چیدم ! دلم میخواست خب :))

خوب بود که روزه بودیم وگرنه من از دل درد می مردی ام ! بعد که برگشتیم خانه ساعت شیش بود ! من دیگر چشم هایم آبلالو گیسال میچید به مولا ، قرار شد ننه ام برای فردای دیشب که بشود امروز برایمان دلمه درست کند ، دلمه خیلی خوب است ، اگر خوشتان آمد از قیافه اش بگویید یادتان بدهم :))

همیشه سر افطار بغض گلویم را میگیرد ، همیشه هم داداشم قلقلکم میدهد میگوید دعا کن من خوشبخت بمونم ، تو دعاهات میگیره :)) بعد من خنده ام میگیرد کلا ً میگویم خدایا خودت میدونی دیگه ، آمین !

بعد افطار برادرم گفت میخواهد ببردم بیرون ، بعد زنش گفت من هم می آیم ، بعد خواهرم هم با شوعرش رفتند ، رفتیم کاپی شاف [اگر پیش از اینها خواننده ی من بوده باشید میدانید چیست!] و آنها یک چیزهای عجیبی خوردند ، من بلد نبودم ! همان یخ در بهشتی را که میشناختم کوفت کردم ! 

نشسته بودیم کنار شیشه و بیرون معلوم بود ، یک پیرزن گوگولی مگولی ، یک بچه ی تقریباً سه ساله و یک آقای تقریباً سی ساله رد شدند ، دختر بچه از ته دلش میخندید ، نشسته بود روی شونه ی آن آقا و شاپ شاپ میخواباند توی گوشش ! 

بی شک این صحنه بار ها در زندگی ام با عزیز و دائی ام تکرار شده ! صحنه ی بغض برانگیزی بود ، همه چیز را نیمه خوردیم و رها کردیم ! البته فقط من و برادرم ، زنداداشم هنوز داشت همان چیزهای عجیب غریب را میخورد !

بعد رفتیم پارک تاب بازی ، من و برادرم پیاده روی میکردیم ، زنداداشم تاب بازی میکرد ! دکتر مملکت از ته هنجره اش هوار میزد حسیـــــــن بیا هلم بده ! :)))

بد مینتون بازی کردیم ، فوتبال حتی ! بعد که دیگر خسته شدیم رفتیم !

بیرون رفتن با برادرم خیلی حال میدهد ، دوستش دارم اگر بداخلاق نباشد ! :))

امروز صبح با صدای چاوشی بیدار شدم ، برادرم خانه را فرستاده بود روی هوا ، من عاجزانه از وی درخواست نمودم بکشد بیرون از این آلبوم ! بعد دایی ام گفت حرف خیلی زشتی زده ام ، چون قبل از بیرون کشیدن چیز های دیگر هم بوده است که الان خوبیت ندارد برای شما بگویم ! فوقع ما وقع و الان ننه ام با هر سه ی ما قهر است !

کلا ً همین طوری است ، تابستان ها خیلی بیتربیت میشوم ! بعد میروم مدرسه دوستانم در راستای بازگردانی ادب من تلاش ها میکنند و در نهایت یک چیز معقولی از آب در میایم !

آلبوم امیر بی گزندی تو را قبلا ً اینترنتی خریده بودم ، بعد الان برادرم یکی از سوپری برایم خریده ، هر چه هم میگویم یکی دارم قبول نمیکند ، تازه بجای قیمت اصلی ، هفت تومن گرفت-_____- 

دیگر حوصله ی تایپ ندارم ، این پست هم خیلی به دلم ننشست ، فی القوه عکس دلمه هارا ببینید و دیگر هیچ !

راستی سه تا عمه دارم ، به روح هم اعتقاد دارم !

ددابظ :)))

۳۴ نظر
رهگذر ...
۲۲ خرداد ۲۰:۱۳
منم دلم گردش میخواد خبببببب:(((

نوش جونت.ب جای منم بخور :)

پاسخ :

بیا باهم بریم :دی
چش چش :))
**مرضیه **
۲۲ خرداد ۱۶:۰۸
حالا اون حرف زشته رو فهمیدی زشته چرا باز اینجا تکرار کردی.نچ نچ نچ:)

من خیلی دلمه دوستااا ولی جدیدنا خیلی خوردم چون تنها غذای موجود در یخچال خابگاهمون بود اینه که اصلنم دلم نخاس..
عمه هاتم به سلامت باشند:)
زن داداشتم یه ماچ بکار رو لپش عاشق روحیاتش شدم:)

پاسخ :

:)))) نفرین عامون بر من :)))
زن داداش منم عاشق روحیات تو شد :دی 
AR RA
۲۲ خرداد ۱۴:۵۹
مانم دیروز دلمه برگ مو  داشتیم

پاسخ :

:)
طاها میرویسی
۲۲ خرداد ۱۴:۵۷
ریا میا پیا
خدایا شکرت تنها نیستم!
مشهد بیاین!

پاسخ :

:)))
شکر کن شکر خوبه :دی
باشه :)))
yasi adkd
۲۲ خرداد ۱۴:۳۱
عاقا منم روزه ام الان پ چرا کسی حرف منو نمی گوشه ؟؟

عاقا من گرسنم شده ...
 
عاقا این چه وضعیه ؟؟!!

:)
میشه به خوشی :))

پاسخ :

نمیدونم :)))
ایشالا :)))
SИ♡Ѡ MΛИ
۲۲ خرداد ۱۳:۰۹
مرحبا بر تو ای بچه مسلمان که بسی روز گرفتندی و افطار کردندی |:
بهههههههههههه سفر اونم با ننه (((((:
چه صفایی پیشاپیش خوش بگذره (:
بعد از افطار همشو خوردی |:
و هنوز سالمی |:
اصن چیدن خود یه چیزی از باغ یه حس جوونی به آدم منتقل میکنه (:
آدم حس میکنه جوون شده (:
ای جان بغض برا چی (:
منم میگم خدا حسش نیس همون همیشگی الهی آمین |:
کاپی شاف به به یخ در بهشت (:
ای جان چه احساساتی کلا قبلا اونجوری بودم الان نهو لی (:
یه خانم عاقلع و لابغه داد میزد بیا منو هل بده |:
درست ندیدمشون (زنداداشتو میگم ) ولی حس میکنم مثل خودت مهربونه (:
کلا برا منم آبجیم عالیه ها ولی تا وقتی که عصبی نشده (:
کلا قفل شدن رو یه آهنگ خیلی حال میده لی فقط تا 3 ساعت |:
کلا تابستون گند زد به 15 سال تعلیم و تربیت ((((((((((((((:
دلمه |:
من لاو دلمه |:
من هستم گشنه |:

پاسخ :

من هستم گشنه ، منم لااااو دلمهههه :))))
دقیقا ، پودر کرده همه تلاشای مامانمو :دی
ای کاش سه ساعت بود ، دیگه دارم کهیر میزنم :دی
آره ، مهربونه ^_^
یخ دربهشت عالیه :)))
دقیقا ، حس خوبیه :)))
ree raa
۲۲ خرداد ۱۰:۲۱
-ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ- بهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار!!!!

پاسخ :

جونم عزیزم ؟! :)))
ساتیا سخی پور
۲۲ خرداد ۰۹:۱۴
دلمه 😕منم میخوام اصلا دیگه رو هیچی تمرکز ندارم فقط دلمه. هر جا میری خوش بگذره 

پاسخ :

ممنووووون :)
دچــ ــــار
۲۲ خرداد ۰۲:۵۴
روزه بودی خیرش به عموتینا رسید:)

پاسخ :

عموم یا عمه م ؟! :|
حسین مداحی
۲۱ خرداد ۲۰:۵۹
خدا رو شکر قبل افطار ندیدم اینو! خخخخخ
سبک و شیوه ی نوشتارتون توی حلق بابالنگ دراز!

پاسخ :

بابا لنگ دراز چرا ؟! 
ژنیک :) :)
۲۱ خرداد ۲۰:۵۸
منم عاشق دلمه ام! :))
البته هوس نکردم اصلن! سه روزه دارم دلمه میخورم هنوز داریم تو یخچال! :| :)))
سفر خوش بگذره :)

پاسخ :

ماهم داریم هنوز ! :)))
مررررسیییی :)))
fatemeh hajihoseini
۲۱ خرداد ۲۰:۲۶
خوش به حال خودم که بابام بازنشسته ست ^______^
و همچنان هیچ جا نمیبره ما رو |:

پاسخ :

بابای منم بازنشسته س خو ! :)))
sevil ...
۲۱ خرداد ۲۰:۱۵
عاشق دلمم
داداشیییییییییی من امتحان دارد
کوفتت بشه
دختر باادب :)))))))))))))))))))))

پاسخ :

کوفتم نمیشه :)))
جانم ؟! کاری داشتی با دختر با ادب ؟! :)))
Tamana .....
۲۱ خرداد ۱۸:۴۲
من یه داداش موخاممممممم بیشهور کوفتت:)))
خوش باش
دلمههههه 

پاسخ :

هاهاهاها :))))
مرسی :)))
Fatemeh シ.
۲۱ خرداد ۱۸:۲۳
کلا نمی دونم چرا تو ماه رمضون، همه کرمِ درونِ مردم آزاریشون فعال میشه -___-
چه وضعشه آخه :/

پاسخ :

من تلافی طور بودم :))))
:)))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۲۱ خرداد ۱۷:۴۳
بهههااااااااااااااررررررررررررر روزه ایم خووووووووب://///

دلمه:/
دلمههه:/
دلمهههههههههههههه:/
خییلی وقته نخوردم:/
اون کوفتا هم نوش جانت دلبندم:))

دیگه ددابظ:)

پاسخ :

دلمههههه ^___^
میسی :))) ددابظ :)))
|: Ar2 Cl3
۲۱ خرداد ۱۷:۳۸
ماتادور شما اگه الان بیاید کرمان چی میگید  :)))

پاسخ :

کرمان خیلی گرمه الان ؟! :|
|: Ar2 Cl3
۲۱ خرداد ۱۷:۳۷
خوب منم شیر دوست ندارم :/  به غیر از دوران نو زادی از موقعی بزرگ شدم یه بار هم نخوردم خود شیر رو :\
ولی عاشق شیر کاکائو هستم  :| میدونم تو هم دوست داری:/  همون جوری که کاکائو 180 درجه قضیه رو بر میگردونه این موضوع برای دلمه هم صدق میکنه  -__-
ظاهر خود دلمه هم جوریه که عین قطب شما میمونه و یخ های گنده ای با سطح صاف که روی آب شناورن :)))))

پاسخ :

منم همین طور ، به حدی بدم میاد که مامانم زورش نمیرسه بریزه تو حلقم حتی !
منمممم ^_^
واقعاً ؟! تو شهر ما نیست ؟!
عه ؟! :)))
ماتادور ...
۲۱ خرداد ۱۷:۳۰
نرین طرف کیش و قشم،نرفته پشیمون میشین،گرمای طاقت فرسای جنوب رو تو تابستون خودِ جنوبیا هم نمیتونن تحمل کنن.مشهد و شمال خوبه:)

پاسخ :

منم نظرم همین بود :)))
|: Ar2 Cl3
۲۱ خرداد ۱۷:۲۰
اووف آره خیلى خوشمزست :)
خوشگلم هست تازه 😂
چه دایى باحالى -_-
دایى ما هم باحاله ولى خوب هم سنش یکم زیاد تر از دایی شوماست هم یکم بدنش قاطى کرده جدیدا ندیدمش!
حالا فوحش جدید یاد گرفتین صاف نمیرفتین جلو مامانت بگین :\

پاسخ :

مامانم یهو سر رسید ، کاری از ما نمیومد دیگه :)))
سن دایی منم کم نیست ، من در هفته دو بار رو میبینمش کم ِ کم ! :)))
جداً ؟! بعید میدونمااا ، البته چون شیر دوست ندارم بعید میدونم :دی
خانم انار
۲۱ خرداد ۱۷:۲۰
دلمه دوست ندارم:)

کافی شاپ ر|و هم فقط قهوه اشُ دوست دارم و گرنه کارِ مزخرفیه:|

ولی فحش دادن کارِ خوبی نیست!

مشهد هم همین بقله بعد امتحانا شاید برم! شاید هم نرم!

همه پستُ خوندم به نتیجه رسیدم که باید یه جوری وقت تو رو پر کنن تو خونه و گرنه می کشیشون:|

پاسخ :

دارن همین کار رو میکنن :))) 
گاهی وقتا دلم میسوزه واسشون عصن :))
خوش به حالت ! میشه کوفتت بشه لطفاً ؟! :)))
من نمیدم ، داییم بدآموزی داره ! داداشمم مستعده یادگیریه ، خونه بر فناست :دی
یخ در بهشت و بستنی و قهوه رو میشناسم فقط عصن :)))
من دوست دارم :دی
marry . mj
۲۱ خرداد ۱۷:۱۵
من عاشق دلمه ام ولی الان روزه ام :/

پستت خیلی باحال بود بهار 

ی همچین وضعیت مشابهی رو منم تجربه کردم 

پاسخ :

مرسی :))) قبول باشه :)))
|: Ar2 Cl3
۲۱ خرداد ۱۷:۰۹
بر خلاف خواست فراخ اندامى کل پست را خواندم  :| :))
نفهمیدم مادر گرام چرا قهر کردم باهاتون -.-
آها پس زن داداشت دکتره :|  زن داداشِ دکتر O.O دارم فک میکنم زن داداش من چى قراره بشه 😂 
اعتراف میکنم از اول پست تا موقعى که عکس را دیدم فکر میکردم منظور از دلمه ، دِلِمه هست  :|
خوب دِلِمه یک چیز نسبتا خوراکیست که معمولا در کرمان درست میشود و سرشت آن از شیر است اما هیچ مزه شیر نمیدهد  :|
شاید یه پست زدم ازش اصن :\

پاسخ :

چون فحش دادیم ! چون داییم سه تا فحش جدید یادمون داد ! :)))
بله دکتره ! :))
دِلمه ؟! خوشمزست ؟!
Mr. Moradi
۲۱ خرداد ۱۷:۰۳
:/

پاسخ :

مخاطب آزاری مزمن بخونمش ؟! :)
Lady cyan ※※
۲۱ خرداد ۱۶:۵۹
اصن اینا به کنار بابا 
بهار من گشنمه این چه کاری بود کردی تو اخه

پاسخ :

هاهاهاهاها :)))
>_<
Lady cyan ※※
۲۱ خرداد ۱۶:۵۸
واقعا؟
سرکه شیره سیاهه؟؟؟جان من؟؟؟؟؟به خدا تو شهر ما رنگش زرده
چرا؟
اخه اینقدر تفاوت؟

پاسخ :

تو شهر ما مشکیه :)))
خیلی تفاوت عصن ! :)))
Raha .🎶
۲۱ خرداد ۱۶:۵۸
بمیرى من عااااااشق دلمم
یعنى واقعا تو رو حت

پاسخ :

خجالت نکشی عزیزمااا ، دیگه چی ؟! :)
بابا لنگ دراز
۲۱ خرداد ۱۶:۵۴
******

پاسخ :

تلافی شد فک کنم :دی
Lady cyan ※※
۲۱ خرداد ۱۶:۵۰
عع اون سیاهی ها چیه پس؟
سرکه شیره که سیاه نیست
:دی

پاسخ :

سرکه شیره رو که روش میریزی ، وقتی میپزه همین طوری میشه ،
ته دیگ شیره ای هم که شیره ی انگور سیاه میزنن بهش همین طوری سیاهه ، 
ولی نسوخته ! :))) شیره خودش سیاهه ، نمیشه بزنی بهش صورتی بشه که :)))
:دی
Lady cyan ※※
۲۱ خرداد ۱۶:۴۸
حالا یه جوری میشه خودمو گول بزنم اخه دلمه هاش سوختن ها ها ها ها
:)))))))))))))))
نه خیرشم نمیای اگه بیای که همچین تلافی در بیارم که اصن از حست نسبت به کاری که به سر کتاب دفاعی اوردی رو منم اجرا کنی
:دی

پاسخ :

نسوختن ، سرکه شیره دارن ، افکت عکس هم این طوریه .. سوخته بود که عکس نمیذاشتم ! :)))
هاهاهاهاهاها ، دلم نمیاد که ^_^
آقاگل ‌‌‌‌
۲۱ خرداد ۱۶:۴۷
من یک رندی کردم! چون سرعت نت پایین بود قبل از لود شدن عکس دکمه لود رو زدم! و در نتیجه عکس لود نشده ماند! و بسیاره خوشحالم که عکس رو ندیدم!:دی

پاسخ :

عه !
ای بابا ، من عصن هدفم شما که عکس آش گذاشته بودین بود ! نگا تروخدا :دی
اشکال نداره ، هنوز بیست و چند روز مونده =)))
♠Mãh§â♣ ...
۲۱ خرداد ۱۶:۴۶
پست باحالی بود

من اصن دلمه ندوس :(

پاسخ :

باحالی از خودته :)))
جداً ؟! نیم عمرت بر فناس =)))
Lady cyan ※※
۲۱ خرداد ۱۶:۴۲
قبل از اینکه ددابظی کنی باید بگم
تو روحت آتیش شب چارشنبه سوری
به مولا پست رو نخوندم عکس رو که دیدم روحم درد گرفت
:/
حیف که وبمم نمیای که تلافی کنم 

پاسخ :

هاهاهاها :)))
پست رو بخون میخندی از یادت میره :))))
میام که ..
علی . ج
۲۱ خرداد ۱۶:۴۱
دیوانه من الان روزم تو عکس دلمه میزاری ... کف آسط :|
گشنَمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

پاسخ :

کف آسط :))))
دیگه چه میشه کرد ، گامی تا اذون نمونده ، تحمل کن :)))
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان