Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

آدم میمونه چی باید بگه خب !

-بهار رفت ! ولم کرد رفت ! 

+خب به درک عزیزِ من ، مگه واسه اون مهمه که تو اینجا داری خودتو به فنا میدی ؟!

-من عاشقش بودم ، میفهمی ؟!

+برو خودتو جمع کن ، تو همزمان هم با "عین" دوست بودی هم با "الف" هم با "سین" ، اون وقت چطوری عاشق شدی ؟!

-تو اصلا ً به عشق اعتقاد نداری ، "سین" جاست فرند بود ، "عین" هم که اصلا ً آدم نبود ، وای "الف" ـئَم ..

+پاشو پاشو جمع کن بساطو ، تو که واست مهم نیست ، این نشد یکی دیگه !

-راست میگی ، اون روز سر کوچه یکی رو دیدم ..

+کِی قراره تموم کنی این کارارو ؟! الان مگه فازت شکست عشقی نبود ؟! پس چیکارِ پسرِ سر کوچه داری ؟! 

-من اعتقاد دارم عشق فقط یه بار نیست ..

+تو غلط کردی ، تو اصلا ً میدونی عشق چیه ؟! من که سه سال ازت بزرگ ترم نمیدونم چیه ، چه احساسیه ، اون وقت تو اومدی داری واسه من میگی عشق یه بار نیست ؟!

-دوست ندارم حرفاتو بشنوم ، تو اصلا ً منو درک نمیکنی ، تو هیچی نمیفهمی !

+من نمیفهمم ؟! باشه .. قبول ! من نمیفهمم ، ولی مامانت که میفهمه ! نظرت چیه بهش بگم ؟!

-خب میگی چیکار کنم ؟!

+بفهم چی میخوای از این زندگی ! اومدی اینجا به هدفات برسی یا اومدی گندکاری کنی ؟! به ده سال دیگه فکر کن ! تو بالاخره ازدواج میکنی ، روت میشه تو چشمای طرف نگاه کنی بگی قبل از تو هزار نفرو دوست داشتم ؟!

-خب اونم بره دوست داشته باشه ، بره با هزار تا دختر دوست بشه ..

+بعد اسم اون برهه از زمان که قراره بگذرونی چیه ؟! زندگی ؟! خاک تو سرت ..

-من نمیفهممت ..

+منم تورو نمیفهمم .. پاشو برو گمشو اعصابمو خور کردی با این قیافت ..

حرفای یه بچه ی دوازده ساله بود اینا .. من نمیدونم قراره چی بشه ، قراره چی بیاد به سرمون .. این نسل جدید که ما باشیم قراره چیکار کنه .. 

چی میمونه از روح این دختر پسرای بچه سالِ گودزیلا که هنوز وقت بابا آب داد نوشتنشونه ؟!

من دیگه حرفی ندارم ..!

فقط ای کاش پدرمادرا حواسشون بیشتر جمع بود .. صرفاً بخاطر بازکردن بچه ها از سر خودشون ، گوشی نمیدادن دست بچه ها که این بشه ..:|

۲۵ نظر
شقا
۱۹ خرداد ۲۳:۴۰
همش میترسم بچه ی خودم شکل اینا بشه یه روزی :|

پاسخ :

ار هز بچه ای مراقبت بشه این شکلی نمیشه :))
وال کوهان دار
۱۹ خرداد ۱۹:۱۰
عجب!!!!

ونسان ونگوگ گوشش رو می بره و برای معشوقش می فرسته 

پاسخ :

مش رجببب :)
عه ؟! چرا ؟! :-"
علیرضا یاغموری
۱۹ خرداد ۱۵:۳۰
اینارو باید تو ماه رمضون بست به تیر دروازه جلوشون چلو کباب زد با آیس پک |:
آخه عامل جنگ جهانی دوم
آخه چی بگم بهش 
تو میفهمی عشق چیه ؟
تو فرق دوس پسر با غروسکو میفهمی آخه ؟
تو عاشقی رو با خاله بازیات اشتباه گرفتی
کاش پدر و مادرا میفهمین دغدغه های بچشون فقط عروسک و گوشی نیس
و 
بچه هام میفهمیدن هرکی دوتا حرف خوشگل زد عاشق نیس
من قول دادم تا بیس سالگی دور این چرت و پرتارو خط بکشم
بعد اونم فقط ازدواج
نه عروسک بازی

پاسخ :

آفرین آفرین :)))
عروسک بازی رو خوب اومدی انصافاً :)))
سام نجفی نیا
۱۹ خرداد ۱۴:۳۷
لایک

پاسخ :

چی لایک ؟! :/
bahar ...
۱۹ خرداد ۱۰:۰۵
هوف اعصابم خوردمیشه درحدمرگ اینارومیبینم بهتره چیزی نگم

پاسخ :

من نیزهم :|
مترسک ‌‌
۱۹ خرداد ۰۸:۲۶
ماها که به این چیزا دقت می‌کردیم تهش این شدیم، دیگه وای به حال اینا...

پاسخ :

والا بخدا :)
حامد قنبریان
۱۹ خرداد ۰۲:۱۸
والا همینطور که دوستان در نظراتشون گفتن به نظر منم مشکل اصلی والدین هستن 
اما اونا رو هم نمیشه همیشه مقصر دونست بلاخره جامعه در حاله پیشرفته و اوایله هر پیشرفتی ی افراطی هم هست
و ی مورد دیگه هم اینه که والدینه والدین این بچه ها هم از این قصور ها انجام دادن حالا با بازخورد کمتر و این بازخورد روی بچه هاشون اثر کرده بعلاوه این که اونها هم یک سری از رفتارهای بچه هاشون رو نادیده میگیرن و این قصور ها طی مدت چند نسل روی هم جمع میشه و نتیجه ای فاجعه بار رخ میده 
همین الانش خیلی از ماها چیزایی رو عادی میدونیم که در گذشته خیلی عمله زشتی بوده
درنتیجه به نظر من هیچ کار ی نمیشه کرد و این رویه ادامه خواهد داشت فقط میتونیم روند رشدش رو کاهش بدیم البته اونم جای بحث داره که دیگه بگذریم 
ببخشید دیگه نظری بس بلند دادیم :)

پاسخ :

خواهش میکنم .. بله ، میشه سرعتش رو کم کرد حداقل ..
**مرضیه **
۱۹ خرداد ۰۱:۳۰
خودمونو زدیم به کوچه علی چپ،حوصله تربیت بچه هامونو نداریم بعد اینطوری توجیه میکنیم که الان زمونه همینه،همه همینطورین،به روز باشین باو:/
واقعا من دوازده سالم بود تو چه عالمی بودم.دوازده ساله های الان تو چه عالمین

پاسخ :

واقعاً هم همین طوره ..
آرین :)
۱۹ خرداد ۰۱:۱۴
خوب اون هنوز کلاس سوم هم نرسیده اگه حتی معنی دوست دختر رو هم میدونست من همونجا موبایلمو تو سرم خورد میکردم
آره خوب موقع ما هم هنوز موبایل نبود از این کارا میکردیم :))))
تازه اگه دقت کنی متولدین 79 و 80 و 81 و کمی هم 82 تو سری خور تر از بقیه بودن! البته عقلشونمبیشتر از بقیه کار میکرد :دی  :))))
والا به خاطر یه دسته مونگول ما هم گودزیلا شدیم  :|

پاسخ :

اره بخدا :)))))
این سه سالی که گفتی انصافاً بچه ها نسبتاً خوبی داره نسبت به بقیه سالا :))))
من بودم دست مینداختم تو دهنم فکم دو تیکه شه :| توبه :|
نگــ ❤ـار
۱۹ خرداد ۰۱:۰۵
به نظر من بخش عظیمش تقصیر پدر و مادراست
حقیقتا اصلا حوصله بچه هاشونو ندارن
فکر میکنن همینکه واسه بچه هاشون کفش و لباس و موبایل میخرن کافیه غافل از اینکه بچه باید محبت ببینه
وقتی این محبت از طریق پدر و مادرش بهش نمیرسه از طریق دیگه بهش میرسه که عاقبتش فقط حسرت و پشیمانیه :|
یه صلوات بفرستین من از منبر بیام پایین :|

پاسخ :

بودی حالا بالا منبر :دی
قبول دارم حرفاتو ..:)
آقاگل ‌‌‌‌
۱۹ خرداد ۰۱:۰۱
نسل گودزیلا=نسل آبادگر خانه های سالمندان...
خدا به داد ما پیرمردها برسد.
آمین

پاسخ :

آمین آمین :))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۹ خرداد ۰۰:۵۹
در پیرو صجبتای دوس خوبم رهگذرجان عرض کنم من بچه بودم تو قوری دنبال غول‌میگشتم به اقیانوس میگفتم عمو یونس انوقت ایناااااا نچ نچ ربطی نداره ولی بچه باس ادم باشه...

پاسخ :

عمو یونس ؟! =)))
وای عالی بود :)))
رهگذر ...
۱۹ خرداد ۰۰:۵۱
فقط ۱۲ سال !!!!
ما اون زمان ب چ چیزا فکر میکردیم،بچه های الان ب چه چیزا فکر میکنن
البته زمان ما هم بود ولی خیلی خیلی کم !!

بنظر من هم از تربیت نادرست و عدم دقت و نظارت والدین نشات میگیره
یه کم باید بیشتر حواسمون باشه

پاسخ :

نظر منم همینه ..
البته ، همیشه هست ولی اینا دیگه شورشو درآوردن ! 
اینقدر عادی آخه ؟! :)))
Tamana .....
۱۹ خرداد ۰۰:۵۱
تقصیر کسی نیس اینا گودزیلاننننن میفهمی خخخخخخ

پاسخ :

گودزیلایی تا به کجا ؟! :| :)
Faber Castel
۱۹ خرداد ۰۰:۴۴
دیگه چه خبر؟ :)

پاسخ :

سلامتی دلبر :)))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۹ خرداد ۰۰:۳۹
واااایییی اینا چقد چیییزن اااااع!!!!!

واقعا ایندگان مملکت اینان؟؟!!

والا نمیدونم تو‌وبلاگ آرین دیدی یا نه قبلنا گذاشته بود اون دختر و‌پسر ده دوازده سالهه تریپ لاو برداشته بودن با هم ازدواج کرده بودن حالا نمیدونم الان چندمین‌بچشونه ولی به این می اندیشم اگر پدر مادر ایناانقد‌کلشون تو این گوشیای وا مونده نبوووود الان اینا دسه ی گل بودن نیگا نیگاااا بچروووو چ‌به این حرفااااااا بریییییید کنااااااااااررررررررر نفففسسسسسس کششششششش

یهو‌بهم  ریختم:-)))))))

پاسخ :

منم پودر شدم وقتی بهم گفت خو اونم بره دوست دختر داشته باشه ..:|
نابود شدم لامصب :)
نفس کشششش :دی
عرفـــ ـــان
۱۹ خرداد ۰۰:۳۷
من بودم اصن عمودی زده بودم رفته بود :/

پاسخ :

پتانسیل هلیومم داشت حتی ! :)
Mr. Moradi
۱۹ خرداد ۰۰:۳۰
ای بابا :/ وضعیت مسخره ای شده  .. 

پاسخ :

خیلی مسخره و تهوع آور شده ..
عرفـــــ ـــان
۱۹ خرداد ۰۰:۲۸
این خانه از پای بست ویران است ...
در جریانی که پاتریکم ؟
من اگه همچین مکالمه ای رو تجربه کرده بودم میرسیدم به نقطه اوج و خلاص ...

پاسخ :

ویران است ، پوکیده است ..
بله بله در جریانم D;
من فقط عصبی شدم پامو کوبیدم به لبه تخت ، پوکیدم :]
پلنگ صورتی
۱۹ خرداد ۰۰:۲۵
یا خدا ، دوازده ساله ؟؟ :| وای :|

پاسخ :

صوبتی نمیمونه :|
آرین :)
۱۹ خرداد ۰۰:۱۹
پریروز رفته بودیم خونه دختر دایی مامانم! خو یه پسر کلاس دومی دارن که میره سوم و یه دختر هم که 2 یا 3 یا 4 سالشه :/
بعد پسرشون تبلت داره! حالا البته تبلت رو دو سال پیش هم میدیدم داره :|
ولی دو سال پیش قط باهاش بازی میکرد !
بعد پریروز رفتیم دیدم تلگرام داره O_O برادرم رفته بود تو اتاق باهاش بازی کنه رفتم دیدم شماره برادرمو گرفته داره باهاش چت میکنه 0_0
بعد به من گفت شمارتو بده و خودمو ج*ر دادم که در برم ولی نشد :|
شمارمو گرفت تو 2 تا کانال هم عضوم کرد  :|
بعد محتویات کانال بد نبود ولی تبلیغاشون!
خلاصه سکته ناقص زدم :/ شماره بابامم گرفت یه گروه درست کرد باهامون  :|
بعد من همسن این بودم پلاستیک فریزر میکردم پام رو قالی لیز میخوردم و ساعت ها به شادی میزیستم :/
تازه بعدش مامانم دعوام میکرد که قالی خراب میشه (شکلک خنده و اون عرق بر اثر خجالت و پوکر فیس)
شرمنده نظر گنده شد :دی

پاسخ :

دشمنت شرمنده :))))
حالا خوبه مشاهده نشده که داره با دوست دختری چیزی حرف میزنه :))))
وای تو هم از این کارا میکردی ؟! :))) خیلی فاز میداد :))))
بابا لنگ دراز
۱۹ خرداد ۰۰:۱۴
خنده نداشت جناب دانشمند
یعنی اصلأ خنده نداشتا

واقعأ متأسفم واسه این اتفاقاتی ک داره میفته و میخواد در آینده واسه این نسل بیفته :(


پاسخ :

منم متاسفم .. 
Fatemeh シ.
۱۹ خرداد ۰۰:۱۴
آدم میمونه چی بگه واقعا :/

پاسخ :

البته من خیلی هم نموندم ، یه سری فحش محش دادم که دیگه ننوشتم باقی رو :))
Lady cyan ※※
۱۹ خرداد ۰۰:۱۱
راس میگی بهار؟
یا خودااااا 
اینا دیگه از مرحله گودزیلایی گذشته

پاسخ :

آره ، دروغ ندارم بگم که :)
آره واقعاً .. عصن آدم میمونه ..
محمد دانشمند
۱۹ خرداد ۰۰:۰۹
خخخخخخخ
کاشکی ولی حالا شده

پاسخ :

میتونیم جلوشو بگیریم بیشتر از این نشه ..:)
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان