Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

میدونم دیوونم ، میدونم امیدی بهم نیست ، میدونم ..

کمترین نمره ای که میگیرم دفاعیه ، سر جلسه هر چی بیشتر سوالارو میخوندم کمتر بلد بودم ..  2 نمره غلط رو شاخشه .. تا ساعت  2:45 داشتم میخوندم ، واقعاً چیزی که بهش اعتقاد ندارم خوندنش واسم سخته .. دینی رو هم جون دادم تا خوندم :)))) 

از سر جلسه که پا شدم ، دیدم بچه ها یه بطری بنزین آوردن دارن کتاباشونو آتیش میزنن ، به نظرم کار زشتی بود عصن ، کتاب هر چیز چرت و پرتی هم که باشه ارزشش بیشتر از ایناست ..

کلاس هفتم که بودم به بابام گفتم میخوام کتابامو آتیش بزنم ، یادم بده آتیش روشن کنم .. بابام کلی دعوام کرد و گفت این کار بچه های بی شخصیت و درس نخونه :)))) هر چند همون موقع هم همین طوری بودم ولی بابام انقدر دیگه آگاهی نداشت  D;

عصر همون روز با دائیم رفتیم جزوه های دانشگاهشو آتیش زدیم ، مسابقه ی پرتاب کتاب هم داشتیم تازه :))))

دائیم کلا ً بدآموزی داره ، خرده نگیرین بهش گناه داره D;

وقتی بچه ها کتابشونو آتیش زدن ، من فکر میکردم نیم نمره غلط دارم ، بعد یهو دوستم اومد بهم گفت : بهار فلان سوالو چی نوشتی ؟!

در کمال صداقت و اعتماد به نفس چرت و پرتایی رو که از خودم در آورده بودم گفتم ، بعد گفت خاک تو سرت ، فلان جواب میشد و رفت :|

دیگه خونم به جوشش اومد ، رفتم آبدارخونه و ترتیب کتابمو همینجوری که تو عکس میبینین دادم !

بعد الان اومدم خونه میبینم وایِ من ! چه کار زشتی بود من کردم آخه ؟! :|

ولی احساس راحتی میکنم ، عصن سبک شدم :)))) 

۴۱ ۱۲
یحیی پروین
۱۶ آبان ۱۵:۴۰
خخخخخخ

واقعا نمیدونم چی بگم!


یه سری بزن :)  ==> fantezia.ir
شقا
۱۹ خرداد ۲۳:۴۸
چیکارش کردی؟! :| :))

من هیچوقت کتابامو بعد امتحان پاره نکردم :/ الانم که دانشجو شدم دلم نمیاد شیتامو پاره کنم :| :دی
ولی حتما یه روزی یه چیزی برای پاره کردن پیدا خواهم کرد :|
کتاب تفسیر موضوعی نهج البلاغه میتونه گزینه خوبی باشه براش :/

پاسخ :

پوکوندمش :))
دقیقا ! به نکته ی صحیحی اشاره فرمودی :))
سونیا ..
۱۸ خرداد ۲۳:۰۹
نتیجه اخلاقی: کتاب دفاعی فقط به درد فوتبال بازی کردن میخورد!

پاسخ :

صد در صد :)))
هیچی درهیچی
۱۸ خرداد ۲۲:۱۰
من سال پیش کله کتابامو آتیش زدم بابامم  چیزخاصی نگفت  فقط  متعجبانه  بهم نگاه میکرد ولبخند عمیقی از تا سف شایدم رضایت،  تاچن ساعت برلباش نقش بسته بود :))
دیگه فعلا آتیش بازی رو کنار گذاشتم تا بعد کنکور^_^ همه جزوه هامو  میخوام به آتیش بکشم 

پاسخ :

منم همین برنامه رو خواهم داشت :))))
این آیه و بسم الله زیاد داشت ، نمیشد آتیشش زد :)))
یاش .
۱۸ خرداد ۲۱:۱۲
کار خوبی کردی:)

پاسخ :

:))
رهگذر ...
۱۸ خرداد ۲۰:۱۹
من حتا از ریاضی ک یه دوره ای واقعا ازش متنفر بودم هم اینکارو نکردم
 :-D

ولی به یه بار می ارزه ;-)

دیگه ازینکارا نکنی ها
آفففرین
با دایی ت هم زیاد راجع به درس و کتاب صوبت نکن ;-)

پاسخ :

هر وقتِ دیگه که دفاعی داشته باشم این کارو میکنم :))))
چش چش :)))
یک آشنا
۱۸ خرداد ۱۹:۵۵
دقیقا تو چطور موفق شدی کتاب رو به این حال روز بندازی ؟! 
آتیشش میزدی بهتر نبود اخه ! ، که اینطور کتاب رو ضایع کردی اخه

پاسخ :

خیسوندمش :))) گوله کردمش :))
نارینم :)
۱۸ خرداد ۱۹:۴۰
ردیف داره :دی

پاسخ :

اره ، صفحه ی آخره :)))
ژرف آژنگ
۱۸ خرداد ۱۹:۱۱
اون کارتون ، ماهتون بود :|
کیبورد گوگل هم منو کشته با این تصحیحای مسخره‌ش😑😑😑

پاسخ :

اشکال نداره ، متوجه شدم :)
ژرف آژنگ
۱۸ خرداد ۱۹:۰۹
واقعاً همین کار شایسته‌ی کتاب دفاعیه👌👌👌
طاعات و عبادات مقبول حق
کارتون پربرکت

پاسخ :

دقیقا ^_^
خیلی ممنون ، همچنین ، قبول حق :)
گم نام
۱۸ خرداد ۱۸:۲۴
شبیه توپ چهل تیکه شده:)))

پاسخ :

اره :)))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۸ خرداد ۱۸:۲۳
من دفاعیمو خعلی خوب دادم عجیب اسون بود عصن:///////

میخواستم مطالعاتمو با دندون"دندونا" ریز ریز کنم خانواده جلومو گرفتن

تابستون و رمضنت تبریک

تابستون و رمضونم تبریک

تو نمازات واسم دعا میکنی؟؟؟:(

و در اخر انقد ازین بچه هایی که جواب یه چیزی میدونن میان میپرسن متنفرم بیشوراااااااااا:////

دیگه ددابظ :)))))))))

پاسخ :

من افتضاح دادم :/
مرسی عزیزم :-* مال توهم تبریک :)))
محتاجیم به دعا :)))
خیلی عوضی ان :)))
ددابظ عشقولیم :))
آرین :)
۱۸ خرداد ۱۶:۳۶
خوب آتیش زدن کتابا بد نیست آدمو خالى میکنه D:
وبى خوب من اینکارو نمیکنم چون میترسم سال هاى بعد بهشون نیاز پیدا کنم  :|
ایشالا دانشگاه که قبول شدم این فرایند رو انجام میدم :دى
شایدم دادمشون به نیازمنده  :)

پاسخ :

دادن به نیازمند بهتره ..:)
ابراهیم ...
۱۸ خرداد ۱۶:۲۰
خخخ. آمادگی دفاعی حقش نیست که این همه خلاقیت براش خرج کنی نهایتش همون آتیش براش کافیه .خخخخ
به عنوان توپ ازش میشه استفاده کرد:)

پاسخ :

خخخخ :)))
آره باید بدمش به پسرخالم :)))
**مرضیه **
۱۸ خرداد ۱۵:۴۹
ینی این یه زمانی کتاب بوده؟!!!!!! :))

پاسخ :

تا همین چند ساعت پیش :)))
Raha .🎶
۱۸ خرداد ۱۵:۴۶
چه باحال شده دمت گرم

پاسخ :

مخلصم :)))
pedram yar
۱۸ خرداد ۱۵:۰۷
:))

پاسخ :

میخند رفیق ؟! :)))
parisa .A
۱۸ خرداد ۱۴:۳۲
منو با خودت ببر ! 
دفه بعد
ولی کلکسیون خراب میشه من کتابا مهدکودکمم دارم ://

پاسخ :

منم دارم ، ولی دوست نداشتم اینم داشته باشم !
دچــ ــــار
۱۸ خرداد ۱۴:۰۵
خواهر زاده به داییش میره:)
البته ما هم جزوه هایی که اصل نبود (اونا که   کپی گرفته بودیم) رو بعد از امتحان اتیش میزدیم یا پاره می کردیم:)

پاسخ :

صدالبته :))))
آها خب پس دایی شما هم یه چیزی تو مایه های دایی منه :)
fatemeh hajihoseini
۱۸ خرداد ۱۳:۵۹
بهار وردار بیارش یه دست والیبال بزنیم با هم ((:

پاسخ :

چش چش ، واستا اومدم :))
rinbowdash13 پونی
۱۸ خرداد ۱۳:۵۴
نگهدار برا من که اگه اومدم اونورا بدی بخونم :) خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

پاسخ :

پوکید دیگه :)
yasi adkd
۱۸ خرداد ۱۳:۱۲
خخخخ
کاملا کار درستی کردی:)

پاسخ :

مرسی :)))
آقاگل ‌‌‌‌
۱۸ خرداد ۱۳:۰۵
این که خوشگل شده که. الان رنگش کن بچسبونش تو دکور خونتون:دی
.
بعد به دفاعی اعتقاد نداری؟ 
دفاعی شما که همه ش در مورد پیشگیری زلزله و ایناست که.
اعتقاد نداشته باشی زلزله بیاد میمیریا:دی

پاسخ :

چشم ، اتفاقاً جاش خالیه عصن :)))
نه ، به اون قسمت جنگ نرم و جنگ افزار ها و سه درس اول اصلا ً اعتقاد ندارم :|
:)))
Tamana .....
۱۸ خرداد ۱۲:۴۶
شاید لازم شه واسه شهریور خخخخخ نگه دار 
حال میده میدونم

پاسخ :

اره به مامانمم گفتم ، گفت شهریور نمیخواستیش ؟! :)))
علیرضا یاغموری
۱۸ خرداد ۱۲:۴۱
شاید باورت نشه اما من سال پیش ریاضی و علومم عالی بود
عربی و معارف نمرمو آورد پایین |:
الانم ریاضی و علومو خوب دادم معارفو خراب کردم |:
میترسم معدلم بد خراب شه |:
دقیقا چیزی ه منطق توش نیستو آدم میمیره تا بخونه |:
داییت آأمه پایه ای خوشمان آمد (:
من تو معارف همشو از خودم نوشتم دوری ازخ خدا و نزدیکی به آتش دوزخ |:
این کتابرو که به این شکل درومده باس بکنی تو حلق دبیرتون |:
کار بسی زیبا بود (:

پاسخ :

معارف افتضاحه :|
دقیقاً ، فقط تحمیل عقایده بعضی درسا ..
میخواستم بزنمش تو سرش :)))
چاخلصیم :)
خانم انار
۱۸ خرداد ۱۲:۲۶
نگه دار تابستون یه سر اومدم اونورا یه دست گل کوچیک بزنیم با هم

پاسخ :

جون میده واسه همین کارا اصلا ً :)))
AR RA
۱۸ خرداد ۱۲:۰۷
عجب ابتکاری

پاسخ :

^_^
Lady cyan ※※
۱۸ خرداد ۱۱:۵۱
وای بهار خخخخخخخخخخخخخخخ 
خخخخخخخخخخخخخخخ 
بعد این همه وخ افسرده گی الان حالم خوب شد 
خخخخخخخخخ 
افرین خلاقیت دختر:-)

پاسخ :

خوشحالم که خندیدی :))))
مخلصِ نفس :)))
Faber Castel
۱۸ خرداد ۱۱:۳۵
عجب شاهکاری ساختی! باریک! :)

کلفتم خودتی؛ گفته باشم (سوپاپ اطمینان بود) :)

پاسخ :

مخلصم ، قابل نداره والا :)
بابا لنگ دراز
۱۸ خرداد ۱۱:۳۳
طفلک دفاعی :/
دلمان سوخاری شد باراش :|

پاسخ :

حقشه :)))
علی . ج
۱۸ خرداد ۱۱:۳۱
وااای این کار چه کِیفی میده :)))

پاسخ :

عصن خالی شدم :)))
طاها میرویسی
۱۸ خرداد ۱۱:۲۹
اون الان کتابه 
؟!
خدا نکنه تو با یکی مشکل پیدا کنی !
مچالش می کنی :))
من کتابامو نمی سوزونم! میدم بازیافتی نمک میگیرم :)))))

پاسخ :

کتاب بود :)))
نمک میخوای چیکار ؟! بزن بترکونش خالی شی :)))
مترسک ‌‌
۱۸ خرداد ۱۱:۱۷
اما دفاعی رو حق داری بسوزونی :))
خودم به عمرم تنها کتابی که سوزوندمش همین دفاعیِ بی‌فلان بود :|

پاسخ :

دفاعیِ بی فلان :)))) قشنگ هر چی دلم خواست جای فلان گذاشتم :)))
یس ^-^
محمد دانشمند
۱۸ خرداد ۱۱:۱۱
دمت گرم....
ولی ما کتابامونو ریز ریز کردیم بعد ریختیم تو دفتر ناظم و مدیر...د در رو

پاسخ :

لو نرفتین ؟! :)))
Fatemeh シ.
۱۸ خرداد ۱۰:۵۸
خوب کاری کردی
چه میزونم کره شده :)))

پاسخ :

^___^
آره ، کلی زحمت کشیدم :)))
پلنگ صورتی
۱۸ خرداد ۱۰:۵۲
با نخ از سقف آویزونش کن تا درس عبرتی بشه برا بقیه کتابا :)))

پاسخ :

دیگه فقط املا مونده :))
Mr. Moradi
۱۸ خرداد ۱۰:۵۲
وای از دستِ دفاعی ..

کتابِ بیچاره چه گناهی کرده .... :/

پاسخ :

نابودم کرد یه تنه ..:|
حقش بود .. نبود ؟! D;
خانومی ...
۱۸ خرداد ۱۰:۴۹
چجوری اینجوریش کردی ؟؟

پاسخ :

ورقه هاشو از هم جدا کردم ، خیسوندم ، گلوله کردم :)))
b lue
۱۸ خرداد ۱۰:۴۷
DDDDDDDDDD':

پاسخ :

D;
♠Mãh§â♣ ...
۱۸ خرداد ۱۰:۴۵
عجب خلاقیتی بخرج دادی :))))

پاسخ :

آیه داشت ، اینجوری بهتر شد :))))
چاخلصم :)))
♠Mãh§â♣ ...
۱۸ خرداد ۱۰:۴۳
خخخ دمت گرم بهااااااررررر
حالا باهاش روپایی بزن

پاسخ :

سنگین شده :)))
ولی عین توپ شده :)))
About me
دیشب خواب خوبی ندیدم برات!
با دیوونگیت ماه و پس میزدی!
به بغضای من انگ مستی زدن!
واسه شعر من داشتی دس میزدی!

حواست نبود از خودت رد شدی
با گرگا می رقصیدی تو خون و دود
بغل کردمت...رفته بودی ولی!
جنازم رو دستای من مونده بود...

پریدم ، ازین خواب سرما زده
یه کابوس بدتر توی راه بود
امیدم به دستای گرمت فقط...
یه آرامش خیلی کوتاه بود

تو رفتی، نباید بهت فک کنم
نباید به خوابم بیای بعد ازین...
بهم گفتی دیگه نمی بینمت!
بهت گفته بودم که گرده زمین!

میمیرم روی شونه های پتو!
بغل میکنم گریه هامو به جات
به شعرا ی تلخم سپردم تورو
که برگشتی آغوش باشن برات...

تو صد ساله بی من قدم میزنی...
تو رفتی که دنیای من دق کنه
تصور کن انقدر غمگین بشی...
خیابون به جای تو هق هق کنه!

حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!
با دیوار حرفامو میگم برو:
میگم " دیگه دوست ندارم ولی
یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"

تورو باد پاییز آورده بود..
که با دست تقدیر رفتی به باد...
به فکر یکی دیگه ام بعد تو...
یکی که منو واسه ی "من" بخواد!

یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!
یکی که بفهمه که حالم بده
که وقتی دلم از خدا هم پره
کنارم بمونه...عذابم نده...

یکی باشه که چشم و ابروی تو....
یکی باشه که ، دست های تو رو...
یکی که تو باشی... تو باشی فقط...
یکی که مهم نیست اصلا... برو!

| اهورا فروزان |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان