Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

شاکی پاف =))))

رفته بودیم بیرون ، راستش به شما ربطی ندارد که رفته بودیم یا نه . ولی خب دوست دارم برایتان بگویم که رفته بودیم بیرون . جدیداً یک کاشی فاپ ، معذرت میخواهم ، کاپی شاف ، نه نه ، همان شاکی پاف ، همان اصلا ! همان کوفت ها که ملت میروند به یاد مشعوقشان کتاب میخوانند ، پولشان اضافه میکند دوتا دوتا قهوه سفارش میدهند و این قرتی گیری ها . میدانید ، من هیچ وقت پول این قرتی گیری هارا نخواهم داشت . بخاطر همین همیشه میروم کاشی پاف های ارزان و پوکیده ، بستنی های روغنی بدمزه میخورم . ولی خب امروز ناپرهیزی کرده و رفتیم یک کاشی پافِ گران! از همان خفن های مرکز شهری . فکز نکنید من ندیده هستم ،  ولی خب قبلا ً هم گفته ام ما خیلی فقیر هستیم ، آنقدر فقیر که حتی خانه مان در ندارد ، یک پرده ی توری نصب کرده ایم هی یالله یالله میگوئیم بعد مثل گاو میرویم داخل . ما خیلی فقیر هستیم . بخاطر همین است که اینها را دارم میگویم . 

حالا فکر نکنید ما دیگر خیلی فقیر هستیم ها ، نه ! ما فقط خیلی خیلی فقیر هستیم که بعد یادم بیندازید برایتان تعریف کنم که چرا اینقدر فقیر هستیم . 

ما فقیر ها وقتی میرویم کاشی پاف ، ندیده بازی در می آوریم . مثلا ً هی زنگ را میفشاریم ، بعد گارسون می آید و میگوید : جانم ؟! بعد ما فقیر ها میگوئیم : احوالِ گل پسر ؟! 

خب راستش شاید این بخاطر فقیر بودنمان نباشد ، شاید بخاطر روانی بودنمان باشد .

من به یاد دوازده معشوقِ پیشینم به نیت دوازده امام در افق های دور دست محو بودم و هر از گاهی نگاهی به بستنی ام می انداختم ، قطره ای اشک در چشمم جمع میشد و بعد ناله سر میدادم : کوکب بستنی دوست داشت ! زجه ی حضار =)))

بحث سر لباس چهارخانه آبیِ برادرم بود ، من مدام میگفتم : حسین گولاخ شدی ، هیچی سایزت نیست !

هارهارهار ، شما که نمیدانید سایز به چه معناست ، فقط ما فقیر ها میدانیم . بعد مادرم میگفت لباسش را داده است بیرون ، به همین نیازمند های فقیر تر از خودمان ، آنها که خانه شان حتی در هم ندارد . 

بعد من گفتم کودوم لباس ؟! همون که من یه مدت مدیدی به عنوان عزیز ترین هدیه ای که برادرم داده بود ازش بهره میجستم ؟! 

خب ، متوجهید که بیرون و همان نیازمندان (!) من هستم ! من اینقدر فقیر هستم اصلا . خاک بر سرم اصلا .

دیگر دستم درد گرفته است از بس تایپ کرده ام ، دیشب از دست درد نمیتوانستم بخوابم . ساعت دو نصفه شب مادرم را بیدار کردم برایم پماد بزند . پماد را به دستم داد و گفت بروم تا بخوابد . مادرم میگوید من همیشه خواب را از او میگیرم ، ولی واقعاً دستم درد میکرد . تازه مریض هم شده ام . میدانید چیست ؟!

کسی که سرفه هایش بوی غصه میدهد ، از روی غصه و غم هایش مریض شده وگرنه هیچ موردِ آنفولانزای تابستانی ای تابحال مشاهده نشده . 

صلوات :| 

ددابظ :|

+ یک دنیا ممنون بابت لطفِ تموم نشدنیتون ^_^

۲۱ نظر
تبنا6
۰۱ خرداد ۲۰:۰۷
ببخشید تند نوشتم
بهار
ببخشید بازم 

پاسخ :

خواهش :)
وجوج جیم
۰۱ خرداد ۱۳:۲۷
ما اونقدر فقیریم که مامانم پودر کاکائو رو تو آبجوشه حل میکنه توش نبات میندازیم و تو تاریکی به یاد کافی شاپ های پاریس هات چاکلت میزنیم تو رگ.
بعلههههه ما از شما فقیر تریم!:))))))))))))

پاسخ :

خخخخ ، پودر کاکائو چی هست عصن ؟! :))))
علیرضا یاغموری
۰۱ خرداد ۱۲:۵۲
بسعیار لضط بردم |:
آی ام بسیار فقیر تر
ما آنقدر فقیریم که اصلا وجود ختارجی نداریم |:

پاسخ :

خخخخ ، اینو میپذیرم ، شما از ما فقیر ترین :)))))
هیچی درهیچی
۳۱ ارديبهشت ۲۲:۱۶
من ازتوفقیر ترم
به گونه ای که کافی شاپ رفتن برایم آرزوست:)
اگر خانه شما در ندارد خانه ما آجر ودیوار وپنجره هم ندارد ما شب ها در چادر میخوابیم اصن درپارک آوره ایم ؛)))ما خیلی بیچاره ایم،غذا هم نداریم بخوریم مجبوریم برای لقمه ای غذا پرندگان بیچاره  را  شکار کنیم:-"
مدیونی باور نکنی:)))))
بچه مایه دار،مارو فیلم نکن^_^:))))))))))))

پاسخ :

تو که یچه مایه دار تری !!!!
ریا نباشه ما همدن شکار پرندگانم نداریم !!! ما داریم از گشنگی میمیریم !!!
وی لاو یو سومالی :)))
پآییزک :)
۳۱ ارديبهشت ۲۲:۱۲
چه خوب نوشته بودین ‌. :) خیلی اصن . 
#حسودی_طور
(:

خواهان رمزیم -_- ((:

پاسخ :

ممنون :)))
#مخلص_طور . :)))
:)))
Mina Sepidari
۳۱ ارديبهشت ۲۱:۵۴
دوازده معشوق پیشین^^
#나 는 엑소-L

پاسخ :

جانم ؟! 
Hamid ‌‌‌‌
۳۱ ارديبهشت ۲۰:۵۰
میدونم خلاصه اینو میخواستی بگی که جای ما خالی :\
این مریضی از دست درساس شاید زیادی فشار اورده تابستون بیاد رفع میشه

پاسخ :

امیدوارم :)
D.r virus .ツ
۳۱ ارديبهشت ۲۰:۰۲
اصن مگه میشه من رمز نداشته باشم؟
کافی شاپت هم خیلی باحال بود
استعداد داری تو نوشتنا

پاسخ :

ممنون :)))
bahar ...
۳۱ ارديبهشت ۱۹:۴۵
عصن مدیونی به من رمز ندی بهار😈

😅شاپی کاف

پاسخ :

دادم :)
:)))
آرین :)
۳۱ ارديبهشت ۱۹:۲۰
من تو تابستون بیشتر سرما میخورم  :|||||
تو هم حس خوندنت نمیاد یا من فقط اینجوری ام؟ فردا امتحانه یک کلمه هم نخوندم هنوز  :|||

پاسخ :

منم نخوندم ..:/
Mr. Moradi
۳۱ ارديبهشت ۱۹:۱۶
من یک شاکی پاف نرفته‌ام :دی

پاسخ :

ماشالا بر شما :)
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۳۱ ارديبهشت ۱۹:۰۷
اوهوم بیا بزن:"(

پاسخ :

میاماااا :)
تینا
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۵۷
ای بعار فارسی دری ننویس😢😂

پاسخ :

بعار ؟! :///
Lady cyan ※※
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۵۶
الهی :-)
خیلی خوب گفته بودیB-)

پاسخ :

میسی :)
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۴۴
خوبه ک بهار جونی با حال و احوالم بیشتر سازگاره:"(

اوهوم بزن:"(

پاسخ :

:((((
بیام بزنمت جدا ؟! :))))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۳۹
من رمز اون پست را از تو میخواهم ایا ان را بمن میدهی؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ :

تو اول این را بخوان ، رمز هم میدهم :))))) هارهارها :)))
نگــ ❤ـار
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۳۵
عاقا من رمز خواستم :/
توجه کنید به من خب :/

پاسخ :

باشه :)
ابراهیم ...
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۳۵
خخخخخ.عالیه.خیلی خوب و با مزه توصیف کردی :)

پاسخ :

مرسی :)
رهگذر ...
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۳۱
کسی که سرفه هایش بوی غصه میدهد ، از روی غصه و غم هایش مریض شده وگرنه هیچ موردِ آنفولانزای تابستانی ای تابحال مشاهده نشده .

واقعا هم :/
البته الان حول و حوش آنفولانزای بهارستانی میچرخه !o_O

پاسخ :

آره والا ، یه غمی هست تو سرفه هاشون ..:)
همون بهارستانی :)))
آنفولانزای بهاری =))))
iman pourmehrab
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۲۷
خواهشا متناتونو کاهش بدین خیلی طولانین

پاسخ :

باشه :////
iman pourmehrab
۳۱ ارديبهشت ۱۸:۲۰
زرشک

پاسخ :

زرشک بک !
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان