Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

آیا این حق من است که محبوس باشم و از روزگار شلاق ها بخورم ؟!

میدانید ، اگر خواهرم نیم ساعت دیگر رسیده بود من همه ی کار هایم را انجام داده بودم ، ولی خب متاسفانه زود رسید و به قول خودش جلوی یک فاجعه ی عظیم را گرفت . راستش برای دامادمان یک نامه نوشته بودم و میخواستم بدستش برسانم . همین امروز . خب راستش را بخواهید -یعنی راست راستش را- این نامه ای که برایتان گذاشته ام نامه ی پیش نویس است و نامه ی پاک نویس چرت و پرت های دیگر زیاد داشت ! 

وقتی خواهرم این را در دستم دید ، گرفتش . بعد خواندش . بعد یک چیزی در مایه های پس گردنی به من زد . جوری که حس کردم عینکم چند سانتی متری عقب جلو شد . بله ! درست احساس کرده بودم . عینکم چند سانتی متری یعنی حدوداً دو سانتی متر پوستم را کنده و زخم کرده است . بخاطر همان پس گردنی کذایی ! و حالا من در جشن یک دانه خواهرم صورتم زخم است . بخاطر همان پس گردنی کذایی !

خواهرم پس از اینکه مرا زد ، مثل یوزپلنگ به دنبالم دوید ، من میدویدم ، او هم میدوید !

خواهرم نتوانست من را بگیرد ، برادرم هم . ولی پدرم پا دم پایم داد و همگی منِ بدبخت را گرفتند . نگران نباشید . صدایم از شدت خنده ی زیاد گرفته است و کمی هم دلم درد میکند بسکه خندیده ام و قلقلکم داده اند این نامرد ها، حالم خوب است نسبتاً ، برادرم پایم را بسته است به صندلی ، راستش کمی اسکل است چون اصلا ً به این فکر نکرد که من خودم خیلی راحت میتوانم پایم را باز کنم ! یک کتاب اجتماعی هم داده اند دستم تا بخوانم ، مادرم میگوید دیگر زشت است که بخواهند مرا حبس کنند و این شکلی نگذارند فاجعه به بار بیاورم ، میگوید دیگر بزرگ شده ام، ولی فقط این هارا میگوید و قلباً اعتقادی به آنها ندارد . اگر داشت من الان اینجا محبوس با پای بسته با جگر خون ، چشم گریون و دل بریون برایتان این هارا نمی نوشتم .

الان همه ی اعضای خانواده ام بیرون هستند ، فقط من را نبرده اند . به برادرم اسمس دادم یادش نرود برایم آبنبات بخرد ، جواب اسمسم را بجای "باشه عزیزم" داد : میخرم گامبو جان.

آیا من گامبو هستم ؟! گامبو خودش است . دیروز که رفته بودیم برایش لباس پلوخوری بخریم هیچ چیزی اندازه اش نبود ، قبلا ً در ناحیه ی سینه و بازو لباس هایش تنگ بود و حالا در ناحیه ی شکم هم تنگ است . کلا ً چاقالو و بدریخت شده است و خودش این را قبول ندارد . بچه تر که بودم یک سری خیلی چاقالو شده بودم ، هی راه میرفتم به من میگفت : خیکی !

بعد من دیروز به یادبود آن روز ها هی راه رفتم و به او گفتم : خیکی !

حقش بود ، مگر نه ؟! :)

میدانید ، میخواهم دیگر شیطنت نکنم ، دیگر آدم باشم ، نه اینکه تصمیم قاطع گرفته باشم ها ، نه اصلا ! فقط خدا شاهد است میخواهم بدانم چه شکلی میشوم . اصلا ً چه شکلی است .

من ترجیح میدهم دیگر چیزی نگویم ، خودتان بخوانید . ددابظ :|

۳۲ نظر
**مرضیه **
۰۲ خرداد ۱۵:۳۵
وای بهار خیلی خلی
عه نه نه ببخشید خیلی گلی
:))))

پاسخ :

مخلصممم :))
مریم y.
۰۱ خرداد ۰۹:۴۶
یعنی خوش به حال این دامادتون که تو خواهر زنشی چقد بخنده از دستت :))
منم دوست دارم همه رو بخندونم ولی خسته ام :ا

پاسخ :

اره ، کلی خوش به حالشه :))))
خستگی ت رو درک میکنم :)))
آرین :)
۳۱ ارديبهشت ۰۴:۳۲
من که کلا هر اس ام اسى دارم یا از همراه اوله یا فقط با ارسال عدد یک چند میلیون جایزه میگیرم :/
ولى خوب من خیلى اهل استفاده از موبایل و اس ام اس نیستم کاى داشته باشم زن میزنم :||
هرچند تلرامم هست ^_^
باز خربه دنبالت میکنن قلقلکت میدن! :)))
یعنى داماد این نامه رو میدید از خنده روده بر مشد یا اتفاق دیگه ای میوفتاد؟  :|
خانوم پاتریکیان تصمیم به ترک عادتشون شون دارن مع خوب ترک عادت سخته و موجبه مرضه =)))

پاسخ :

قشنگ معلومه اعصاب نداشتی ، چقدر غلط داری پسر :)))
موجب مرض :))))
ree raa
۳۰ ارديبهشت ۲۲:۴۵
عاشق این استفادت از قاموسا هستم یعنی تو کامنتا :))) ^ـــــــــــــــــ^ 


دوستمون ضرر جانی رو خوب اومد:)) در همون حد فقط وگرنه همینطوری بمون که دنیا بهت احتیاج داره:)♥

پاسخ :

ای جانم ^______^
چشم چشم ~_~
ree raa
۳۰ ارديبهشت ۲۲:۴۴
وای بهار چرا پس گردنی اخه من بودم همچین بغلت میکردم عینکت جا به جا شه چقدر تو جیگری آخه دلم خواسسسسست:))) 

اس ام اس برادرت رو من همین مدلا از بابام دارم! گامبو  ، مونگول و امثالهم :/ با من شوخی داره کلا -ـ- چه وضعشه! :/ 


پاسخ :

ای جانم ^____^ چقده تو خوبی ^____^
شاسگول هم میگن بهت ؟! به من میگن ..:)
پرواز ...
۳۰ ارديبهشت ۲۲:۲۹
:))))))))

+عکس بالای وبتم خیلییییییی خوشگله...دی:

پاسخ :

مرسی :)
علیرضا یاغموری
۳۰ ارديبهشت ۲۱:۰۸
عایا اینگونه شکنجه دادن یک دانش عاموز صحیح است؟
نه صحیح است
عاغا دعوا نکنین جفتتونم بیاین به من بگین گامبو |:
من شیطنت نکنم میمرم
واقعا میمیرم |:

پاسخ :

نمیرحالا ، شیطنتتو بکن :))))
هیچی درهیچی
۳۰ ارديبهشت ۲۰:۱۰
دقت کردی اون بالایی هه اصلاحیه متنمه
اینم همینجور ارسال میکنم کامنتات بره بالا:)))))*_*

پاسخ :

مرسی :)))
هیچی درهیچی
۳۰ ارديبهشت ۲۰:۰۶
چه کارخوبی کردی براش نامه نوشتی ازش اثر انگشتم میگرفتی خب:)زیرش نزنه مخصوصا بند کیت کت :)

پاسخ :

بند کیت کت :)))
هیچی درهیچی
۳۰ ارديبهشت ۲۰:۰۵
چه کارخوبی کردی براش نامه نوشتی ازش اثر انگشتم میگرفتی خب:)زیرش نزنه مخ1وصا بند کیت کت :)

پاسخ :

:)))
Fatemeh シ.
۳۰ ارديبهشت ۱۹:۴۶
نه بیش فعاله جانم :))

پاسخ :

اها ^_^
آی‌لار :)
۳۰ ارديبهشت ۱۷:۳۵
:)))))))))))

از طرز نوشتنت خوشم اومد. وبتو دنبال کردم :)
راستی متولد هشتادی یا هشتاد و یک شما؟
ماها دهه هشتادی حساب نمیشیییییم :-"

پاسخ :

ما میشیم :)
marry . mj
۳۰ ارديبهشت ۱۶:۵۴
عالییییی 
دمت گرم 

پاسخ :

ممنون ..
وال کوهان دار
۳۰ ارديبهشت ۱۶:۴۰
از این خواهر زنا میخام البته قباش زن میخام :)

پاسخ :

:))))
tina
۳۰ ارديبهشت ۱۶:۲۷
ایول بابا😂
چیز بدی ننوشتی ک
میدونی  میشه یعنی ممکنه یعنی اگه امکانش هست با همون لحن قبلی بنویسی؟😶

پاسخ :

اره حتمن ، چرا که نه ..
وجوج جیم
۳۰ ارديبهشت ۱۶:۰۸
پاتریک ها ذاتا چاقالو هستند:)
ماهم یک پاتریک داریم که دست کم از سرکار علیه نداره ولی هیچکس زورش بهش نمیرسه و ما ناچارا تحملش میکنیم

پاسخ :

:)))
مثل اینکه همه تحمل میکنن فقط مارو ..:)
مترسک ‌‌
۳۰ ارديبهشت ۱۵:۵۹
بهار :|
پاتریکیانِ دونقطه دی :|
فرزندم توی چشمای من نگاه کن :|
جداً امیدی بهت نیست :|
کِی؟ تا به کِی قراره از این حرکات ژانگولر بزنی؟ :|
عایا این کار درستی‌ست؟ عایا؟ :|

پاسخ :

پاتریکیانِ دو نقطه دی ^_^
نمیدانم پدرجان ، راستش را بخواهی این ژانگولر بازی هارا فقط انجام میدهم که یادم برود ،
که یادم برود جای این ژانگولر بازی ها باید از غصه سر مبارک را گذاشته و خلاص شوم ..!
قصد همایونی مان جاست همین است ..:)
bahar ...
۳۰ ارديبهشت ۱۵:۳۳
😂😂دمت گرم

پاسخ :

مخلصم :)
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۳۰ ارديبهشت ۱۵:۳۳
خخخخخخخ عاخییی من دارم قیافه ی دومادو  تصور میکنم:)))))بیچاره

همین ودیگر هیچ:))))))))))

پاسخ :

داماد :دی :))) حقشه :دی :)))
همون و دیگر هیچ :)))
بهار خادمی
۳۰ ارديبهشت ۱۵:۱۶
من از تو شیطون ترم خخخ

پاسخ :

باشه :)
ساتیا سخی پور
۳۰ ارديبهشت ۱۴:۵۸
واقعا خوش به حال خواهرت کاش خواهر من بودی

پاسخ :

:))))
پریسا .
۳۰ ارديبهشت ۱۴:۵۲
بهار من عاشقتم :)))
ایول :)))))))))))))))))))))))))))))))))))))

پاسخ :

مخلصمممم :))))
مرسی ^_^
من بیشتر تو را عاشقم عشق جان :-*
♠Mãh§â♣ ...
۳۰ ارديبهشت ۱۴:۲۴
وای دمت گرم کلی خندیدم

پاسخ :

خوشحالم :)
دچــ ــــار
۳۰ ارديبهشت ۱۴:۲۰
یعنی بچه مثبت بودن خوب نیست؟!

پاسخ :

چرا خب ، خوبی های خودشو داره :)
مریم
۳۰ ارديبهشت ۱۴:۰۰
ایول بابا من که خواهر بزرگتر ندارم مجبورم خاله هامو اذیت کنم به روش های مخصوص خودم که همیشه هم موفق بودم :)))))
جز یه بار :(((((( هنوزم حسرتشو میخورم 

پاسخ :

من خاله هام بزرگن متاسفانه :)
علی . ج
۳۰ ارديبهشت ۱۳:۵۱
بیچاره :((

پاسخ :

کی بیچاره ؟! :)
ابراهیم ...
۳۰ ارديبهشت ۱۳:۳۲
یعنی میشه گفت فوق العاده ای!
اینقدر خندیدم که نگو.
آفرین...

پاسخ :

مرسی لطف دارین :)
ممنون :)
Mr. Moradi
۳۰ ارديبهشت ۱۳:۲۷
نه خب! واقعا شیطونید :))) 

پاسخ :

آره مثل اینکه :دی
Lady cyan ※※
۳۰ ارديبهشت ۱۳:۲۷
خخخخخخخخخخخخ... 
بیچاره دوماد:-)

پاسخ :

:)))
کجا بیچارست ؟! :))) خیلی هم باچارست :)))
Fatemeh シ.
۳۰ ارديبهشت ۱۳:۱۴
بهار تو بی نظیرییییی دختر :)))
خیلیم بیش فعال :))

پاسخ :

میسی ^___^
واقعاً ؟! قاموساً ؟! پیش فعال نیست مگه ؟! :))))
رهگذر ....
۳۰ ارديبهشت ۱۳:۱۱
خییلی باحالی بهار جان

عاقا از من به تو نصیحت به شیطنتهات ادامه بده ولی تا جایی که ضرر جانی برای کسی نداره
انقد من بچه مثبت بودم ک نگو
اصن خوب نیس
کیف زندگی رو ببر
شاد باشی عزیزم:-*

پاسخ :

مرسی عزیزم ، لطف داری :)
چشات باحال میبینه ، باحالیت از خودته عصن :))))
ضررجانی ؟! راست میگی اینو باید حتمن بهش دقت کنم :))))
مرسی :-* همچنین :-*
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان