Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

آره عصن من خیلی حسودم :/

داداشم و زن داداشم و خواهرم و شوهرخواهرم(!) و دائیم رفتن بیرون صفاسیتی !

اون وقت منِ مفلوکو نبردن ! هی میگن من بچم ! هی میگن من فنچولم ، فینگیلم و از همین چرت و پرتا :/

آقا عصن فینگیلم که باشم دل که دارم !!! ندارم ؟! 

۲۳ نظر
fatemeh hajihoseini
۲۹ ارديبهشت ۱۶:۲۶
چقده من درک می کنم تو رو )):

پاسخ :

مرسی ..:(
علیرضا یاغموری
۲۸ ارديبهشت ۱۰:۴۸
فیزیک بخونی |:
انقار جلوت یه دیس بزگ غذا های خوشمزه بزارن بگن کاهو بخور |:
منم موقع کار بزرگم موقع بیرون رفتن هنو کوچیکم):

پاسخ :

دقیقن ! 
منم موقع کار کردن بزرگم و در این مواقع فنچ :| 
تشبیهتم عالی بود عصن :))))
ژنیک :) :)
۲۸ ارديبهشت ۰۸:۲۹
اى جاااانم
فینگیلیا رو که بیشتر باید برد دور دور!!!
براشون تلع بزار }:) تو که اینکاره اى :)))

پاسخ :

اره والا ، چیکار کنم نبردن منو دیگه :))))
یس ! حالشونو میگیرممممممممم ^___^
دچــ ــــار
۲۸ ارديبهشت ۰۸:۲۶
خودشون رو از حضور شما محروم کردن خب:))

پاسخ :

والا بخدا ، انقدر که من پاتریک خوبی ام :)))
ساتیا سخی پور
۲۸ ارديبهشت ۰۸:۲۵
یه روز جبران کن برو خوش بگذرون بگو پیرا و مسنارو با خودمون نمیبریم جواب میده

پاسخ :

متاسفانه نه پیرن و نه مسن :|
مترسک ‌‌
۲۸ ارديبهشت ۰۸:۰۸
د نه د! نشد دیگه :|
اصلاً بیا خودمون بچه‌های وبلاگستان بریم بیرون از اون طرف خیابون براشون دست تکون بدیم! از این به اون در! :))

پاسخ :

والا :)
پایه ام ! حتی میتونیم قیچی شون کنیم شوکه شن :))))
Mahdiye ♣
۲۸ ارديبهشت ۰۷:۴۲
نازییییی ^ـــــــ^

پاسخ :

نازیییی بک ^___^
علی اصغر
۲۸ ارديبهشت ۰۰:۲۹
فرزند کوچک خانواده بودن یعنی همین
به من هم می گن بچه ای
(ناراحت)
اصلا بیایین اعتراض کنیم

پاسخ :

بیاین اعتراض کنیم ! بیاین !
هیچی درهیچی
۲۸ ارديبهشت ۰۰:۲۰
جونن دیگه به بزرگی خودت ببخششون:)

پاسخ :

چشم ! میبخشم :)
صدای ma
۲۷ ارديبهشت ۲۳:۲۵
patrik jooon ? chra man to ro inghade dos daram ?

پاسخ :

:)))I dont know
عرفـــــ ـــان
۲۷ ارديبهشت ۲۳:۰۷
این بار میفهمن بدون پاتریک صفا نداره دفعه بعد التماست میکنن که بری تو ام کلاس بذار بگو نمیام :))

پاسخ :

خخخ :)))
همین کارو هم کردم :))))
Fatemeh シ.
۲۷ ارديبهشت ۲۳:۰۱
همه جای دنیا از این بی انصافیا در حق ما میشه 
غصه نخور بهار
تنها نیستی :(

پاسخ :

مرسی که تنها نیستم :-*
آقای سر به هوا ...
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۴۳
بگو این چیزایی که واسه شما آرزوس واسه ما خاطره اس :))

پاسخ :

به کی بگم ؟! :)
bahar ...
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۲۵
ارین باتولجن انگاری(:

پاسخ :

آقای عین با شما بودن انگاری :)))
bahar ...
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۲۴
(((::::: نگران نباش اگه یکی منوگرفت تورم میگیرن خخ بیچاره اونی ماخل چلانصیبش بشیم

پاسخ :

به نظرم هنوز زوده واسه فک کردن به این مسائل :))))
ولی فک کنم خیلی بدبخت بشن :))) دلم سوخت واسشون ! طفلیااا :)))
ابراهیم ...
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۹
آخه چه جوری میتونن پاتریک به این بامزگی را با خودشون نبرن؟!!!!

پاسخ :

هعی ، دست رو دلم نذارید عصن :)))
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۷
خخخخخخخ عاره منم همینطور همه میرن بیرون منو پشم حساب میکنن:/کلا نقش پشمو دارم تو خانواده:)

ولی از رو نمیرم که بزوررررررر باهاشون رفدم:)))))

ای عم هصود

پاسخ :

خوش به حالت !
اینا منو به زورم نبردن :))))
Mr. Moradi
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۷
چقدر بی رحمانه :/ 

پاسخ :

خیلی ها ! عصن داغون !
آرین :)
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۵
من یادمه بچه که بودم تو این مهمونای برادرم و دو سه تا از تین بچه هاى دیگه به هم جک نشون میدادن تو موبایلاشون بعد به من نمیدادن ببینم میگفتن تو هنوز بچه اى! جالبه هر سال همینو میگفتن! بعد یکى از بچه هاى آشناهامون هست که یه سال از من کوچیک تره به اون نشون میدادن  :|
همه جا دنیا اینقدر بى انصافه 😪

پاسخ :

خیلی نامردن -___-
این حقمون نیست -___-
فک کن ! دارن بستنی میخورن بی من :(((
bahar ...
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۵
(: خخخ توام انشالله بعداباشوهرت برو بچه های اونارونبر

پاسخ :

ووووو ! کو تا من شوهر کنم !
اصلا کی میاد منو بگیره !!! دلت خوشه تو هم بهار :))))
رهگذر ....
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۴
بله معلومه که دل داری :)

پاسخ :

بخدا اگه تو درک کنی منو !
منو گذاشتن فیزیک بخونم !!! هی دلم پیش اوناس :(
بهار خادمی
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۳
خخخ نه اصن غلط کردم

پاسخ :

آفرین عزیزم :)))
بهار خادمی
۲۷ ارديبهشت ۲۲:۱۰
ای حسوددددد

پاسخ :

جانم ؟!
کاری داشتی با من ؟!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان