Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

همانا من خیلی مهمم ://///

امروز رفته بودم خونه ی دخترخالم اینا ، خونشون نزدیک خونه ی خودمونه ، یه پنج دقیقه بیشتر راه نیست ، داشتم برمیگشتم که گیرکردم تو آسانسور ، 

نمیدونستم طبقه چندمه ، کجام ، اصلا ً کسی صدامو میشنوه یا نه !

فقط نعره میزدم که یکی بیاد منو نجات بده ! گوشی هم نبرده بودم ، هر چند طبق اطلاعاتی که از فیلما بدست آوردم هیچ وقت آنتن نمیدن !

یک ساعتی اونجا معطل شدم تا بالاخره نجات یافتم !

یه آقایی که مدیر ساختمون بود اومده بود نجاتم بده ، یکم نگام کرد گفت : خانوم شما بالای صد و سی کیلو هستین ؟!

بعد من همین جوری مثل شاسگولا نگاش میکردم ! لامصب صد و سی ؟! O-o

بعد گفت : آخه فقط اگه بیشتر از این میبودین باید قفل میکرد ، نمیدونم چش شده !

میبینین من چقد شانس دارم ؟! میبینین ؟!

اومدم خونه با دل بریون ، چشم گریون به مامانم گفتم چی شده ، یکم پوکرفیس نگام کرد گفت : خب حالا چیکارت کنم ؟! سالمی دیگه ..

بعد رفتم به داداشم گفتم ، پووووک زد زیر خنده ، بعد با حالتِ متفکرانه گفت : چی میشد تو آسانسور میموندی ؟!

مثلا ً تا آخر امتحانای من ، بعد واسه تابستون زنده میشدی فوتبال میزدیم !

میبینین من چقدر مهمم ؟! چقدر مرکز توجه ام ؟! 

خودم که غرق شدم ، شما غرق نشید !

عه خواهر برو عقب دیگه محبت میزنه تو چشت !

برادر شما اون یکی برادرو ببر عقب محبتی نشه :/

۲۲ نظر
علیرضا یاغموری
۲۵ ارديبهشت ۱۲:۲۵
مهبت از در و دیوار ولباگ داره میپاچه |:
لامصب آخه 130 کیلو ؟
مگه خرسی |:
کلا ته تغاری بودن مزایا زیادی داره |:
مثلا مفقود الاثر شی هیشکی نمیفهمه |:

پاسخ :

:)))))
خرس :))))
چرا میفهمن ، خیلی زود میفهمن ..
fatemeh hajihoseini
۲۴ ارديبهشت ۲۲:۵۳
ته تغاری هستیم دیگر ((:
محبت عست که می بارد ((:

پاسخ :

یسسس :)
pedram yar
۲۴ ارديبهشت ۲۲:۲۸
:))
خوب شد نگفت مادر جان کمتر بخور گیر نکنی
من بودم چشماشو در میاوردم

پاسخ :

نه دیگه درین حد :))
♦♦ حسین ♦♦
۲۴ ارديبهشت ۲۱:۰۷
ههههههههههههه

موفق باشین

پاسخ :

مرسی ! :)
ساتیا سخی پور
۲۴ ارديبهشت ۲۱:۰۲
من که محبت از گوشام زده بیرون

پاسخ :

:/ :)
مترسک ‌‌
۲۴ ارديبهشت ۲۰:۴۵
خدا به جفتتون عقل سلیم عطا بفرماید، الهی آمین :))

پاسخ :

آمین یا رب العالمین :)))
لیمو ‌‌
۲۴ ارديبهشت ۲۰:۳۷
دمت گرم واقعا فوتبالو عشقه :))

پاسخ :

یس ^___^
**مرضیه **
۲۴ ارديبهشت ۲۰:۱۰
۱۳۰!!!!خخخخ طول و عرضت یکی میشه اینطوری:))))

خیلی سعی کردم دور شم و کنار وایسما ولی موج‌محبت رسید بهم موجی شدم

پاسخ :

:))))
گفتم که بری کنار ! :)))
رهگذر ....
۲۴ ارديبهشت ۱۹:۴۷
موفق باشی

دیدم پرسپولیس گند زد یه کم حالم خوب شد .خخخخ

منم کلی درس دارم :/

پاسخ :

منم درس دارمممم رهگذررر :((((((
Ane sherly
۲۴ ارديبهشت ۱۹:۴۰
آخر محبتی....

پاسخ :

:/
Lady cyan ※※
۲۴ ارديبهشت ۱۹:۳۲
خخخخخخخخخ محبت رف تو چشمم خخخخخخ... 

پاسخ :

:)))
Afshin ☼_☼
۲۴ ارديبهشت ۱۹:۲۵
شایدم از بس سبک بودی آسانسور فکر کرده کسی توش نیست همونجا وایساده استراحت کنه
برگرفته از فیلم آسانسور ها هم خسته میشوند

پاسخ :

تفسیر باحالی بود :)
رهگذر ....
۲۴ ارديبهشت ۱۹:۰۱
تو مگه امتحان نداری بهار؟؟

وای امروز چه روز مزخرفی ه :(

پاسخ :

چرا ، فردا ، ریاضی !!! :)))))
سه فصل خوندم ، یکی مونده ^___^
خیلی :/
ژنیک :) :)
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۵۰
:))))
یک ساعت اون تو بودى بدون موبایل دق نکردى؟
خوشالم که زنده اى! :دى
اصن محبت موج میزنه :))

پاسخ :

:)))
گوشی نبرده بودم ، تبلتم که پیشم بود :دی
خودمم خوشالم :)))
یس ^__^
رهگذر ....
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۳۴
ای جان
خوبی الان؟
حالا ۱۳۰ کیلو ک نیستی ؟!!: دی

پاسخ :

خوبم الان :)
نه بابا :)))
لیمو ‌‌
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۳۴
صد و سی ؟؟😍😍 ای جانننن 😅😅
فوتبالم میزنی؟😊😊⚽

پاسخ :

اره اره :)))
bahar ...
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۳۱
😐گریه کنم

پاسخ :

نه :-'
Fatemeh シ.
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۲۳
عه بهار، محبتی شدم :)

پاسخ :

مگه نگفتم برو اونور عزیزم ؟!
هر هشت ساعت که خودتو با اسید بشوری پاک میشه ، خیلی جای نگرانی نداره :دی
طاها میرویسی
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۲۱
با خودت 80 کیلو فکر بردی تو آسانسور گیر کرده دیگه!

پاسخ :

تخمینت غلط بود =)))
|♒ صابر ♒|
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۲۰
این حجم از محبت خیلی هم با سابقه‌ست...
:"

پاسخ :

خیلی باسابقه ست ..
آرین :)
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۱۶
😂😂😂😂
صد و سى کیلویى چطورى؟ 😂😂😐🔫😐
ما هم شانسمون همین جوریه غصه نخور تنها نیستى 😂
پست قبلی رو هم که مفقود الاثر کردى 😂

پاسخ :

کوفت :///
:))))
آره ، زیادی غمگین بود ...
bahar ...
۲۴ ارديبهشت ۱۸:۱۱
😂😂

پاسخ :

میخند ؟! :)
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان