Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

حتی اگه همه عالم بفهمن عاشقتم ، باز خودِ خرت نمیفهمی !

دو شنبه ی هفته ی پیش به معلممون گفتیم یکی از بچه ها مرده ، داشتیم دوربین مخفی میگرفتیم ولی گند زدیم چون خانوممون قلبش ضعیف بود و فقط کافی بود سی ثانیه دیر تر بفهمه تا هممون بمیریم !

به روش های مختلفی گفتیم "غلط کردیم! چیز خوردیم" ولی خب قبول نکردن ، تا و اینکه امروز از دلش در آوردیم !

گل مصنوعی خریده بودیم ، کیک ، یه قابِ دست ساز ، یه لیوان !

اون روز که ترسوندیمش ، دوستم که ترسونده بودش خیلی گریه میکرد ، رفتم از دفتر واسش آب آوردم ،

به شرحی که گفتم : خانوم میتونم برم آب بیارم ؟؟

دبیر : نه لازم نکرده ، من آب نمیخوام !

من : برای شما نه خانوم ، برای دوستم !

کلاس ترکیده بود تو اون شرایط عصن ! رفتم تو یه لیوان نارنجی آب ولرم آوردم ! بعد فهمیدم لیوان همون معلمیه که ترسونده بودیمش !

دیگه نگاه به لیوانش نمیکرد عصن ! ماهم یکی از تهران سفارش دادیم واسش عقده به دل از دنیا نره با اون قیافش :/

امروز گیتارمو برده بودم مدرسه ، یه شعر هم خودم بر وزن "تو این زمونه" نوشتم و تنظیم کردم و به دوستامم گفته بودم سازاشونو بیارن تا هماهنگ بزنیم ! خیلی خوب شد :))))

یه کلی هم دابسمش مسخره و خنک و بی مزه درست کردیم ، من فقط به بی مزگیشون میخندم !

به درخواست بچه ها یکی از شعر های حافظ-شاعر مورد علاقه ی دبیر- رو با ماژیک غیر وایت برد روی تابلو نوشتم ،

دبیرمون کلی خوشحال شد ! بعد چند ماهی که باهاش کلاس داشتیم تازه فهمیدیم چال گونه داره ، چون تا حالا واقعی نخندیده بود!

همون لحظه ازمون عکس گرفت و گذاشت پروفایل تلگرامش ، تیریپ پز و من معلم خفنی ام و این بحثا :دی

یه متن درباره سمپاد و معلمامون نوشته بودم ، گفتن باید واسه معاونین بخونم ، یکم خجالت میکشیدم چون علناً مسخرشون کرده بودم !

وقتی خوندمش و تموم شد ، هر کودومشون به یه سمت افتاده بودن و هرهر میخندیدن ولی بهم اجازه ندادن سر صبحگاه بخونمش چون بقیه دبیرا ناراحت میشدن !

خب من از شما میپرسم ، دبیری که سر کلاس ، سر مسخره ترین مسائل گریه میکنه ، بعد به ما میگه شما یه مشت بچه ی زر زروی بی خاصیت و احمقین که نونی که پدر مادرتون میارن سر سفره رو نفله میکنین ، مسخره کردن نداره ؟!

امروز امتحان مطالعات هم داشتیم ، دیروز که هیچی نخونده بودم ، فقط یه نیم ساعت مامانم اومد تو اتاقم که مجبور شدم جلوش حداقل یه درس رو بخونم !

امتحان از دوازده درس دوم بود و من فقط یه درس خونده بودم که به حول قوه اونم جز مباحث امتحانی نبود !

یه مصراعی هم همش افتاده تو دهنم ، میگه : عاشق شدم و کسی نفهمید ! رسوا تر از این شدن چگونه ؟!

خب یه جورایی عنوانو فقط بخاطر همین گذاشتم !

دیگه حرفی ندارم ، ینی دارم ولی حال ندارم تایپ کنم !

۱۷ نظر
raha !!! روانیه احساس
۱۳ ارديبهشت ۱۳:۲۲
چه اتفاقایه پر مشغله ای ..... !!!!!!! 

پاسخ :

خیلی !
علیرضا یاغموری
۱۲ ارديبهشت ۰۰:۵۴
دبیر آزاری بعد از کشیدن لپ و خوردن شوکولات جلو آبجیت تو رتبه سوم قرار دار (:
آی حال میده
آی حال میده
شوما سمپادی هستی ؟ عایا ؟
من مطالعات اصلا ندوس )))))))))))))):

پاسخ :

بله سمپادی هستم :)
منم ندوس :| 
دبیرعازاری =)))
آرین :)
۱۱ ارديبهشت ۲۲:۱۶
عه ، امروز هم ما امتحان مطالعات داشتیم :))
خوشبختانه امتحانش یکم آسون بود D:
امتحان ما از درس 13 تا 22 بود D:

شرمنده اون نظراتو تازه دیدم چون کار داشتم و بد جور هم سرماخوردم -_- خوبه که فیلتر نشدى :دى

پاسخ :

ما ندادیم :))))
دشمنت شرمنده رفیق جان :)
fatemeh hajihoseini
۱۱ ارديبهشت ۲۱:۴۰
گیتار داری واقعن؟
منم موخوام ):

پاسخ :

:|
قابل نداره والا :)
پلاک هفت
۱۱ ارديبهشت ۲۰:۳۳
بنده خدا اون خره تو موضوع پست..:|
و بیچاره معلمه تو خودِ پست..:دی

پاسخ :

خیلی خره ! :)
خخخ :)
Hamid ‌‌‌‌
۱۱ ارديبهشت ۱۹:۵۴
:) چقد دانش اموزای بیش فعالی اورین

پاسخ :

;)))))
Haa Med
۱۱ ارديبهشت ۱۹:۴۱
خوب معلم ها رو سکته میدید.

پاسخ :

این یکی جدی جدی داشت میمرد !
پریسا .
۱۱ ارديبهشت ۱۹:۱۱
این مدرسه ست ینی ؟؟
:|
اون وقت مدیر ما وایمیساد دم در 
میگفت :
خانومِ پریسا،انگار یه تارِ ابروهاتو باد برده
سیبیلاتم که نیس :|

پاسخ :

خخخخ :))))
من انقد سیبیل دارم که بتونم چلگیس بزنم :)))
اگه خدا قبول کنه .. ... یه بنده خدا
۱۱ ارديبهشت ۱۹:۰۴
سلام


ممنون


خوشحال میشیم به ماهم سربزنید

پاسخ :

:)
یحیی پروین
۱۱ ارديبهشت ۱۹:۰۳
خخخخخخخخخخخخخ

پاسخ :

:)
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۱ ارديبهشت ۱۶:۳۷
خخخخخ وااای دمممت گرم ترکوووندیاااا

مام امتحان مطالعات داشتیم دو تا فصل ک خودمون انتخاب میکردیم بعد قرار شد هفته ی دیگه ام چهارتا درس اخرو امتحان بدیم منم برعکس خونده بودم واااقعا دو شب نخوابیده بودم واس مطالعات بعد ک فهمیدم اشتب خوندم فک میکنی چ حالی شدم؟؟؟

اخرین لحظه یادمه دوستام بهم چک میزنن زنده ای یا نه عصن افتضااااح حرصم گرفته بود واس همینم یه دونه زدم تو گوشه اونی ک بهم گف اشتباه خوندی:-\به همین سادگی یه عالمه درس خوندم و یه نتیجه ی فوق ....ای دست یافتیدم.:/

پاسخ :

ما امت ندادیم ! :)))
اوف ، چه بد ! میفهممت ، حس بدیه ،
من واقعاً احمق بازی درآوردم ! :)
آقاگل ‌‌‌‌
۱۱ ارديبهشت ۱۶:۱۷
میگه نگین گودزیلا.
0___0
.
میگم اون متنه سمپادی رو بزار ماهم بخندیم

پاسخ :

طولانیه ، ولی چشم :)
خب نگین دیگه :)
مترسک ‌‌
۱۱ ارديبهشت ۱۶:۱۱
زنده باد همه گیتاریستا ;)

پاسخ :

به افتخارشون :)))
خودم هنوز حساب نیستم :دی
مهرناز .ج
۱۱ ارديبهشت ۱۵:۳۸
اینا به مناسبت روز معلم بود؟
زدین ترکوندین بیچاره رو که !

پاسخ :

آره =)))
پوکید :]
Lady cyan ※※
۱۱ ارديبهشت ۱۵:۳۳
خخخخخخخخخخخخخخ... 
شما از ما هم بدترین خخخخخخخخخخخخخ.... 
برم به دوستام تعریف کنم

پاسخ :

برو تعریف کن =)
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان