Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

این پچ پچِ ها چیست ؟! رهایم بکنید ...

۱: نشسته بودیم سر کلاس زیست ، کتاب درسی نیاورده بودم ! دبیر سرم داد زد که چرا کتاب نیاوردی بهار ؟! گفتم : خب نیاوردم دیگه !

بعد گفت : قول بده سری بعدی بیاری ، باشه خاله جون ؟!

ینی من هنگ کرده بودم در حد چی ! تا ربع ساعت نمیتونست کلاسو ساکت کنه !

۲: سر امتحان ریاضی بودیم ، بیست تا تست یک نمره ای بود ، سر جلسه فقط حواسم به این بود که پاسخ برگم خیس نشه !!! یه لحظه سرمو آوردم بالا دیدم همه دارن پاسخ برگاشونو باهم عوض میکنن !

دوستم دستشو آورده بود عقب میگفت برگتو بده چک کنم ! بده !

ولی من ندادم ... الانم ۹ میشم :/ بعد بقیه شونزده میشن ! خیلی افتضاحه که نمره ی مستمرم ۹ باشه :/

امتحان خیلی سخت بود ، طراحش دبیر خودمون نبود ، از فصلایی که بود که هنوز نخوندیم !

نمیخوام بهانه بیارم ولی خب دیگه گند زدم :/ به درک :/

۳:رفته بودم فاکتور عینکمو بگیرم ، شاگرد مغازه رو همه چیز مهر زد ! لامصب به نسخه ی دکترم رحم نکرد ! همه چیزو مهر کرد ! از هر مهر سه بار میزد که همه بفهمن !

کم مونده بود بگه خانوم پیشونیتو بیار جلو مهرش کنم واست !

۴: یه کتاب فروشی معروف (!!!!) داریم تو شهرکرد ، همه کتابی داره ! از فروشندش پرسیدم : ببخشید کتابای علیرضا آذر رو دارین ؟!

-نه خانوم !

+کتابای عادل دانتیسم چطور ؟!

- نه متاسفانه !

+کتابای سید علی صالحی چطور ؟!

-نه خانوم نداریم ! ما از این کتابا نداریم .

ینی فقط کم مونده بود یه بروشور "من و حجاب برتر" پرت کنه تو صورتم بگه برو اینو بخون آدم شی ! از مغازه ی منم گمشو بیرون ! والا ! :)))

۵: دیروز رفته بودیم اردو ، داشتیم میرقصیدیم که مدیر اومد گفت : تو [فامیلم] بودی دیگه ؟!

گفتم آره !

گفت : هاله بودی دیگه ؟!

گفتم آره !

حالا هاله شاگرد اولمونه ! خیلی هم بچه ی آرومیه ! :)

خب چیکار کنم ؟! یه منفی هم اون بگیره چیزی نمیشه :)))

۶: رفته بودیم پارک ، دسته دسته حکم بازی میکردیم ! جلو چشم مدیر ! 

خیلی حال داد ! ینی هر پسری که از کنارمون رد میشد آنچنان میخندید که ما به سلامت روانش شک میکردیم !

۷: آکواریوم اصفهان قشنگه :))) ببینیدش حتما :)))

۸: خیلی تابلوعه که دارم تلاش میکنم مثل قبل بنویسم ، نه ؟!

۹: هشتادو پنج تا وبلاگ بروز شده دارم که بهشون سر نزدم ! هی میرم یه نیگا میکنم ، میگرخم برمیگردم :))))

۱۰: دکلمه های علیرضا آذر خیلی خوبن ! غمشون میشینه مغز استخوون آدم :)))))

۱۱: دیروز ، مرکز پژوهش و تحقیقات علمی نوجوان و جوان اصفهان :) [جووون به اسمشون ناموساً D:]

۱۶ نظر
مترسک ‌‌
۰۲ ارديبهشت ۲۱:۵۳
نمی‌دونم چرا منم مثل جناب فابر کاستل از اولشم حدس زدم اون کفشه، کفش خودته :))
بهش میاد اسم صاحبش بهار پاتریکیان (!) باشه خب D:

پاسخ :

وای خدا =)))) بهار پاتریکیان :)))

tina
۰۲ ارديبهشت ۲۱:۴۶
خیلی خوبه ک دا ری سعی میکنی خوب شی
اینروزا بخند حتی تصنعی تا غم رهات کنه

دلم اردو خواست
بیچاره هاله
خب چرا تقلب نکردی؟ خخ دارم تشویق میکنم ب کار بد/:
اون کفش سورمه اییه تویی؟
اصفهان بردنتون؟؟
شاد  باشی بهار جون🌹🌸🌹

پاسخ :

مرسی تینا جان :))))
نه ، کفشم خاکستریه :)
Raha .🎶
۰۲ ارديبهشت ۲۱:۴۵
عکستون عالى👍

پاسخ :

میسی :)
Haa Med
۰۲ ارديبهشت ۲۰:۴۴
خدا بده برکت. چه پست نون و آبداری.
هنوز تو کف بخش 5م نوشته ها هستم.

پاسخ :

اینقدر داغون بود ینی ؟! :)
آقاگل ‌‌‌‌
۰۲ ارديبهشت ۲۰:۳۲
دلم به حال هاله سوخت!

پاسخ :

گناه داره طفلی :)
یک آشنا
۰۲ ارديبهشت ۲۰:۲۷
راستی یادم رفت ، کدوم کفشه تویی ، کدوم کفشه عکس گرفته :)

پاسخ :

خاکستریه منم :)
اون مشکی ورنیه :)))
یک آشنا
۰۲ ارديبهشت ۲۰:۲۶
نه معلومه داری تلاشت رو میکنی 
من به تو افتخار میکنم که بدون تقلب 9 شدی :))) ، بقیه جرات نداشتن خودشون باشن ،تو خودت بودی 
من تقلب نکردم مگر در امتحان دفرانسیل که پاسخنامه من سرقت شد :/ ، و در اخر معلم گفت معلوم نیست چرا یک آشنا دوتا پاسخ نامه پر کرده ، آیا فلانی غائب بوده است O_o
یعنی خاک تو سرش که حتی اسمم رو هم تقلب کرده بود خخخخ

پاسخ :

خخخخ :))))
چه خاطره های باحالی داری :)))
مـــ ــ ـــ ـهــ ـــ ــــ ـــســ ـــ ــــ ــا ...
۰۲ ارديبهشت ۱۹:۲۳
منم امتحان ریاضیمو گند زدم 
غمت نباشه بابا بیخیال
با رفقات خوش باش

پاسخ :

چش چش :/ :)
Faber Castel
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۴۸
هیچی و همه چی! :)

پاسخ :

یکم واضح تر میگفتی مومن ! :)
Faber Castel
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۴۱
خوبه! :)

پاسخ :

چی خوبه ؟!
Faber Castel
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۳۶
همینه خدایی؟؟ :)

پاسخ :

آره !
خداوکیلی هنوز هنگم O-o
Faber Castel
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۳۳
احساسم می گه اینه:
http://goo.gl/OcyYwp

همینه؟ :)

پاسخ :

از کجا فهمیدی خدایی ؟! O-o
عجبا :) واشگفتا :)
رُزی گرین
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۲۹
هاله بودی دیگه؟؟ 

پاسخ :

من بهارم :)
هاله یکی دیگست که فامیلش با من یکیه ! :))
Faber Castel
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۲۳
لو بده توی عکس کدوم تویی؟ هوم؟ :)

پاسخ :

یکیش منم دیگه :))))
حدس بزن ! :))
Lady cyan ※※
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۲۱
به به عکس

پاسخ :

:))))
نخوندین متنو هاااا :)))))
♦♦ حسین ♦♦
۰۲ ارديبهشت ۱۸:۱۶
عجب تصویری
هر کدوم یه مدلیه

پاسخ :

بلیم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان