Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

دیوونگی حد و مرز نداره متاسفانه :] شاخ و دم هم نداره متاسفانه تر :]

تلخیِ جمعِ سه نفره ی من و خودم و پاتریک و ،

بی حوصلگی و روزمرگی و ،

کلا ً همه ی اتفاقات امروزو ،

با یه لیوان شربتِ تارونه نسترن تگری حل کردم ! :))))

انقدر تگری که انگشتام سِر شدن و دندونام بهم میخورد !

انقدر سرد که اصلا ً نمیفهمیدم دارم چی میخورم ! 

پنجره ی اتاقمو باز کرده بودم ، بارون میومد رو صفحه های کتاب عربیم ،

باد میومد ، بعضی قطره ها پخش میشد تو صورتم :]

کل سیستم گرمایشی خونه رو با این چند ساعت به فنا دادم عملا ً :]

ماشینا از تو گودالایی که پر از آب بودن با سرعت رد میشدن و من اینجا از صدایی که میدادن ذوق مرگ میشدم :]

یه سرمای درست حسابی هم خوردم مبنی بر شواهد :///

این وسط ، میون این همه بدبختی ، مثل این بچه ها که بشون آب نبات میدن از حل شدن سوالا ذوق میکنم :]

چقدر بدم میومد از آدمایی که از بدبختی هاشون مینویسن ! الان خودم شدم سر دسته شون ! :/

:////

پوکر فیس کجایی ؟! دقیقاً کجایی ؟! :/

ینی قشنگ به همین شدت پوکر فیسم :///

خدا چه میکنی با زندگی من ؟! آقا تو ولایت ما ، آدما رباط که میسازن وقتی میبینن داره لنگ میزنه ،

با همه ی توانشون تلاش میکنن درستش کنن ! ببین پوکیدم ... راست و ریستم کن دیگه ...

۸ نظر
آقاگل ‌‌‌‌
۲۵ فروردين ۰۰:۱۸
از لحاظ شیمیایی وقتی محلول گرم باشه جسم بهتر حل میشه!
حالا اینکه شما با یک شربت تگری چیزی رو حل کردید؟ جالبه:دی

پاسخ :

:)))
بستگی داره حل شونده چی باشه :)))
Haa Med
۲۴ فروردين ۲۳:۳۳
این نیز بگذرد.
نمیدونم. میگذره واقعاً؟

پاسخ :

مبنی بر شواهد نیت گذشتن نداره مثل اینکه :]
Tamana .....
۲۴ فروردين ۲۳:۱۲
پوکر فیس بیا ببینم کوشی تو

پاسخ :

همین جاس !
خجالتی شده یکم !
سلام کن به خاله تمنا :)))
آوو کادو
۲۴ فروردين ۲۲:۱۵
کجایی پوکر فیس!؟ :-))

پاسخ :

سلام کن عمو آووکادو ببینه :)))
بیمار ماردار
۲۴ فروردين ۲۲:۰۷
اگر میخوای بدبختی و روزمرگی رو ببینی باید تو فیس یه آدم ببینی که آیندش به یه امتحان چهار ساعته بستگی داره همین ! 

پاسخ :

کنکور پدیده داغونیه :]
درک میکنم :)
Faber Castel
۲۴ فروردين ۲۱:۵۴
پیشــــــــــــــــــــــته! باها! :)

پاسخ :

هُشــــــــــــــــــــــــَّـــــــه ! باها ! :)))))))
Faber Castel
۲۴ فروردين ۲۱:۵۰
اه اه اه
بدم اومد
قدیما تک خور نبودی!
از چشام افتادی؛ از جلوی چشام خفه شو! :)

پاسخ :

تک خور نیستم !
کسی نیست که باهاش شریک بشم !
صداتو برا من داد نزنا :)))) هر جی بزرگ تر میشی گنده تر میشی ! خجالت بکش :/ :]
سیّد محمّد جعاوله
۲۴ فروردين ۲۱:۲۶
چقدر زیبا
خدا برات بسازه
انشاءالله

پاسخ :

زیبا ؟!
اقا دم شما گرم ، هی میگین زیبا من اعتماد به نفس میگیرم عصن D:
ان شالله
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان