Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

صد تاییا !!! دَس دَس !!! آ آ ماشـــــالا بیا وســــَط :)))))))

امروز صب که داشتم میرفتم مدرسه یواشکی رفتم سر کابینتا و قالب ژله ی مورد علاقه مامانمو کِش رفتم !

میگم کش رفتم چون خودش بهم اجازه نمیداد که ببرم توش گچ بریزم ! عمراً !

داشتم صحنه ی جرمو ترک میکردم که با پاشنه کِش کنج آشپزخونه گیرم انداخت و گفت : کجا میبری اینو ؟! هان ؟!

حقیقتاً کار بدی نمیخواستم بکنم !!! واسه حرفه فن میخواستمش والا D:

آخرش مشروط بر اینکه اگه خراب شد و رنگش رفت ، دیگه نه قالبو بیارم خونه و نه خودم برگردم راهی شدم !

خوب شد ندید از قاشقای جهازش تو کیفم قایم کرده بودم !  D:

مستخدم مدرسمون ده کیلو گچ خریده بود و هی با آب قاطی میکرد و میریخت تو قالبای بچه ها !

به من که رسید گفت : عه تویی ؟! و بعدش همچین دستشو تو سطل تاب داد که کل مانتو و مقنعم با گچ یکی شد !

بعدشم گفت : دیگه نبینم از نرده ها سر بخوریاااا ! خب ؟!

من کل این مدتو مثل احمقا نگاش میکردم فقط :/ این مدلی طور O-o

دوستم بدبخت انقدر با دقت و ظرافت کار میکرد که مبادا من شب کارتن خواب بشم !!!

رفتیم کارگاه و عملا ً رنگ دزدی کردیم :-"

خب حقیقتاً فقط شیش رنگ سالم داشتیم تو کارگاه که اونام تو جیبای ما بود ! 

قبل از ما بچه ها هی از قلب در می آوردن و نصفش میموند توش ! هی به ما میگفتن مال شما که دیگه پودر میشه ! مال شما هیچی نمیشه ! زشت میشه !

وقتی سالم درش آوردیم یکم به هم نگاه کردیم بعد گچو گذاشتیم تو نیمکت مثل شاسگولا همو بغل کردیم !

گچ سالم از قالب درومد ولی وقتی گذاشتیمش رو نیمکت لبه ش پرید :)))) عین پت و مت میموندیم قشنگ  D:

سر زنگ فیزیک ریاضی مینوشتیم ! اول دوستم جزوه می نوشت ، من ریاضی هارو از رو یکی از بچه ها کپی میکردم

بعد من دفتر ریاضیمو دادم به دوستم شروع کردم فیزیک نوشتن D:

زنگ بعد ریاضی داشتیم ! لامصب نذاشت یه دقیقه از رسیدنش بگذره ! 

زارت گفت بهار [فامیل] بیاد پا تابلو :/// منم همه ی سوالارو کپی کرده بودم :///

با توکل به خدا و پنج تن و چهارده معصوم راهی شدم و دو تا سوال حل کردم ! 

وقتی نشستم پودر شده بودم ! بسکی استرس داشتم که مبادا غلط حل کنم ! مبادا گند بزنم !

هی دستم میلرزید ! هی آستینم میخورد به تابلو ! وضی بوداااا ! ولی خب آخرش بهم نمره ی کامل داد و از اون لبخندای ملیح زد که ینی آفرین ! انتظار همچین افتضاحی هم ازت نداشتم ! بتمرگ دیگه !

زنگ بعدی رفتیم نمازخونه تا مشاورمون درباره انتخاب رشته بامون حرف بزنه !

اینجوری که واسمون توضیح داد نمیزارن من برم تجربی [تو یه پست جداگانه میگم ، این طنز بمونه فضاش  D:] !!!!

داشتم گریه میکردم که وای ننه ! آیندم تباه شد ! دیگه نمیتونم به آرزو هام برسم ! همین جوری داشتم عر عر میکردم که دوستم گفت : بهار دیگه گریه نکن جانِ مادرت !

من : چرا خو ؟! بزار خالی شم ! اینجا هم نمیتونم خالی شم ؟! لا اله الا الله !

دوستم : اولا ً واسه خالی شدن باید بری تو حیاط دست چپ [محل قرار گیری دست شویی] بعدشم دیگه گریه نکن مژه هات مثل دست و پای سوسک شده !

من : (-_______-)

دوستم : (^______*)

تا ساعت یک و بیست دقیقه تو نماز خونه حرف میزدن واسمون ، خودمونم ده دقیقه دیر رفتیم که امتحان اجتماعیمون لغو بشه و شد !

البته من پنج دقیقه هم دیر تر اومدم !!! وقتی رفتم سر کلاس ، اصلا ً حواسم نبود دبیر سر کلاسه !

یکی از بچه ها گفت : بدبخت شدیم بهار ! خانوم واسه همه صفر گذاشته !

منم بلند گفتم : به درک !

بعد یهو بچه ها زدن زیر خنده و من تازه فهمیدم باز چه گندی زدم !

فک کنم دارم قرصامو جا به جا میخورم ! :/ شایدم نشسته :/

اینم گچمونه :) ورژن رنگ نشده !

۱۵ نظر
المی ...
۲۳ فروردين ۲۳:۱۵
شُلـه شُـــــله

پاسخ :

😂😂😂
آ ماشــــالـــــا بیا وسط :)))
یحیی پروین
۲۳ فروردين ۲۲:۳۹
جالب بود
ولی دزدی چرا آخه؟؟؟؟
خوب نیس واقعا. جدی میگم!
من ترجیح میدم خودم شکست بخورم تا اینکه تقلب یا دزدی بکنم!

ممنون میشم یه سر بزنی/.

پاسخ :

رنگ دزدیدیم ! :)))
حتمن ... :)
Raha .🎶
۲۳ فروردين ۲۲:۲۴
عالى در اومده  قالبت

پاسخ :

مرسی :)
Haa Med
۲۳ فروردين ۲۰:۳۶
کاش منم از نو میرفتم مدرسه.
چه عالمی دارید واسه خودتون.
حسودیم میشه :-|
قشنگ در اومده از قالب. خسته نباشید.

پاسخ :

میخواین جا عوضی کنیم ! :)))
ممنونم :))
Faber Castel
۲۳ فروردين ۱۹:۵۴
خخخخخخخخخخ
خوبه که هنوز قاچاقی زنده ای :))))

پاسخ :

قاچاقی رو خوب اومدی :))))
علی . ج
۲۳ فروردين ۱۹:۴۸
اولین کسی که کامنت کذاشته تو این پست :| شما اسمارو نمیخونین :|

پاسخ :

آها :)))
اخه شاید دومین بارشون باشه که میان نظر میذارن :))))
آشنایی نداشتم :))))
+
نه والا :))))
شاید قبلا ً از این کارا کرده باشم ولی :)))
آقاگل ‌‌‌‌
۲۳ فروردين ۱۹:۴۷
این گچ درست کردن بنده رو هم درگیر کرد!
برادران تاچیوانا فک کنم با شما هم سن باید باشند! چند وقته گیر دادن که معلممون گفته باید یه گچ بری درست کنید!
بنده هم از اونجایی که وقتی بچه بودم اصولا کاردستی هام رو پدر میساخت! احساس وظیفه کرده و دست به کار شدم!
یک دیوار آجری ساختم که البته در آخرین مرحله کمی تا قسمتی شکست! و تبدیل شد به یک دیوار آجری تاریخی شاید:دی

پاسخ :

مال ماهم لبه ش پریده :)
ولی بابام گفت سوهان میکشه درستش میکنه واسم :)))
دیوار آجری تاریخی D:
فآطمهـ تنهآ
۲۳ فروردين ۱۹:۳۵
چه روزی داشتی امروز :|

خیلی شخصیت باحالی داری،گچ هم خوشگل شده هااا

دَس دَس


پاسخ :

ممنون :))) باحالی از خودته :)))
روز خوبی بود :)))
بیا وسط :)
طاها میرویسی
۲۳ فروردين ۱۹:۳۲
وَو مای گاد!!
100تا شدیا!!
منم نزدیکم!

پاسخ :

اوه یور گاد :)))
آره :))) بزنم به تخته :)))
آره تقریباً :)
Padme aa
۲۳ فروردين ۱۹:۲۸
چقد خوب شده!
مبارکه! مبارکه!:))

پاسخ :

ممنون :)
سلامت باشی :)
علی . ج
۲۳ فروردين ۱۹:۱۵
عاشقِ مدرِسَتونَم ، هَم معلماتون هم دوستات ، هم مستخدِمِتون :)


+ خُ یعنی تو این کاراکه آقای جعاوله کَردَن نمی کنی ؟! :دی
از خنده  مُردَم واسه جوابِت :دی

پاسخ :

مستخدممون ؟! O-o 
آقای جعاوله کیه ؟! نمیشناسمش که انگار :)))))
خوشحالم خندیدین :)))))
ژنیک :) :)
۲۳ فروردين ۱۹:۱۴
:))))))))
چقد گچتوو خوشگل شده! ایول :))

پاسخ :

میبینی تروخدا ؟! :))))
خیلی ذوق کردم واسش :)))
انقدر که داشتم تو حیاط می دویدم کیکم از تو جیبم افتاد نفهمیدم ! :))))
خانومی ...
۲۳ فروردين ۱۹:۱۳
چه خوشگل شده :))

پاسخ :

چشمات قشنگ میبینه خانومی :))))
مترسک ‌‌
۲۳ فروردين ۱۹:۰۰
از جهت تیتر مطلب =)) عالی بود، کلی خندیدن باهاش D:

پاسخ :

خوشحالم خندیدی مترسک جان :)))))
سیّد محمّد جعاوله
۲۳ فروردين ۱۹:۰۰
متن زیبایی بود ممنون

پاسخ :

عصن خوندینش ؟! 
زیبا نبود به همین برکت صدتایی شدنم !
ولی مرسی مستر :))))
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان