Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

چقدر این روز ها احمقانه مهربانم ....

دوست دارم کمی درباره احمق های واقعی حرف بزنم ؛ البته  تعریف من از احمق های واقعی طبعاً با تعریف شما متفاوت خواهد بود.

به نظرم احمق واقعی کسیست که در یک کلام " یک مهربان را از مهربانی کردن پشیمان کند "

کسی که مهربان است ؛ وقتی به او زور میگوئیم صبر میکند ؛ تا آنجا که میتواند اشتباهاتمان را میپوشاند ؛ به هر وسیله ای به مامیفهماند دوستمان دارد ؛ وقتی میبیند که در خیابان کودکی زمین میخورد ناخوآگاه او هم دردش میگیرد ؛ اشک هایمان را پاک میکند ؛ از مهم ترین داشته اش "زمان" برایمان میگذارد و هیچ چشم داشتی ندارد.

بیایید اعتراف کنیم این آدم ها کم نیستند !

فقط یک آدم احمق او را پشیمان کرده ؛ یک آدم مهربان وقتی پشیمان بشود ؛ وقتی به او زور میگوئیم ساکت نمیماند ؛ مهربانی اش به او اجازه نمیدهد اشتباهاتمان را جار بزند ولی سعی ای در پوشاندنشان ندارد ؛ سعی میکند به ما بفهماند دوستمان دارد ولی وقتی خودمان را زدیم به نفهمی یا به هر صورتی نفهمیدیم ، دیگر تلاشی نمیکند ؛ میبیند که کودکی زمین میخورد ، دلش میسوزد ولی حاضر نمیشود یک قدم را طی کند تا برود دست آن بچه را بگیرد ؛ دستش برای پاک کردن اشک هایمان بالا می آید ولی پاک نمیکند !

خوب که دقت کنیم میفهمیم که از مهربانی کردن پشیمانش کرده ایم ؛ میترسد مهربانی کند و باز جای مهربانی دیدن ؛ ازبُن و ریشه بسوزانیمش !

یک آدم احمق دیگر هم بوده که خودمان را پشیمان کرده ؛ ما هم میترسیم تا جواب مهربانی های کسی را بدهیم !

یک آدم احمق من را پشیمان کرده ؛ من احمق میشوم تو را پشیمان میکنم ؛ تو احمق میشوی و دیگری را ؛ و این سلسله مراتب پشیمان کردن کی قرار است تمام شود نمیدانم !

این آدم های احمق یکی و دو تا نیستند که بخواهیم قرنطینه ( هوم؟! ) شان کنیم تا مرض ِ پشیمان سازی به دیگران سرایت نکند ؛ همه ی ما همین طور هستیم !

همه ی ما هم پشیمان شده ایم و هم پشیمان کرده ایم !

ما یک مشت احمق ِ مهربانیم !


۱۵ نظر
سیّد محمّد جعاوله
۲۳ فروردين ۱۴:۵۷
سلام خسته نباشید
شما دنبال شدید
منتظر شما در وبلاگ برگ خالی هستم.

پاسخ :

(:
سیّد محمّد جعاوله
۲۳ فروردين ۱۴:۵۷
سلام خسته نباشید
شما دنبال شدید
منتظر شما در وبلاگ برگ خالی هستم.

پاسخ :

(:
avangard B.m
۲۰ فروردين ۰۱:۲۹
بهار عزیزم..ببخش ..چند وقته پست های تو و بقیه رو نتونستم بخونم..دلم واسه پستات تنگ شده..زودی میام همه رو میخونم..عزیزدلم :-)

پاسخ :

اختیار داری گلم :)))
نخونده عزیزی :-***
Faber Castel
۲۰ فروردين ۰۱:۰۶
احمق ها به بهشت نمی روند :)

پاسخ :

شاید بروند :))))
جهنمی مون نکن دیگه ناموسن ((:
Tamana .....
۲۰ فروردين ۰۱:۰۲
لایک
ما یه مشت احمق احساساتیم

پاسخ :

خریم دور از جونت :دی
Haa Med
۱۹ فروردين ۲۳:۵۳
حرفتون رو قبول دارم.
منم مهربون بودم ولی وقتی یک نفر سه بار در حقم نامردی کرددیگه نتونستم مهربون باشم و به قولی احمق باشم و چشم پوشی کنم.
از اون موقع به بعد دیگه کم کم خودم رو عادت دادم به اینکه هرچی دیدم، بگذرم و ندید بگیرم.

پاسخ :

ممنونم :)))
منم تجربه ی مشابهی داشتم..

فاطمه .ح
۱۹ فروردين ۲۳:۴۱
نوشته ی پشتِ لباسِ این دختره مربوط به آهنگِ "born to die"ـه. پیشنهاد میشه این اهنگ!

پاسخ :

ممنون :))))
مترسک ‌‌
۱۹ فروردين ۱۸:۴۲
الان کی مسئولیت کامنتی که اون سری نوشتم و موقع ارسالش پست رو برداشتی و نظرم رفت روی هوا رو میده؟ :|
#تروریست :))

پاسخ :

بیش از این شرمندم نکن رفیق جان :((((
ببخشید :((((
ژنیک :) :)
۱۹ فروردين ۱۵:۳۴
ما مثل دومینو به هم ضربه میزنیم..

پاسخ :

همون که تو گفتی :))))
آرین :)
۱۹ فروردين ۱۴:۲۹
عاره خدایی مینهانند -__-  ف جوری مینهانند که آدم احساس/آرزو مردن میکنه  -____-

پاسخ :

همون :)))
بق بقو
۱۹ فروردين ۱۴:۲۰
من دیگ حرفی ندارم :|

پاسخ :

منم :)
parisa .A
۱۹ فروردين ۱۳:۳۹
هعی ... چی بگم والله !
احمق تو احمقه !

پاسخ :

آره دقیقن !
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۹ فروردين ۱۳:۳۴
مهربون بودن اصلاااااااا خوب نیس حالا یه جاهایی ادم باید مهربون باشه ولیییی در کل به کسی محبت کنی فک میکنن بهشون احتیاج داری :)

پاسخ :

اره ، کمتر کسی میفهمه معنیشو :)
آرین :)
۱۹ فروردين ۱۳:۲۱
به شخصه مادرمو میتونم در این مورد مثال بزنم...

اما خودم یک احمق پشیمان شده ام...

هنوز غمی تمام نشده غم دیگر را بر سرم مینهانند...

+ مثه این خرسای گیریزلی هم همیشه خستم D:
:)

پاسخ :

مامان منم همین طوریه تقریبن 😁😎
مینهانند ؟؟
نه خدایی :/
مینهانند ؟!
جان من مینهانند ؟! :))))
چطوری گیریزلی ؟! D:
mahdi mokhtarlou
۱۹ فروردين ۱۳:۱۷
سلام لایک شدی بیا وبلاگم نظر بده

پاسخ :

:/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان