Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

صدای قلب نیست ، صدای پای توست که در سینه ام میدوی ...

یک روز بالاخره میایی و انتظار هایم را پایان میبخشی ،

دستت را در جیب پالتو ی بلند مشکی ات فرو میبری و بی سلام میروی سر اصل مطلب ...

دستت را بیرون می آوری و دلِ خاک خورده ام را پرت میکنی توی صورتم  ؛

بعد سرم فریاد میزنی : اینم از هدیه ی به درد نخورت ! 

میخواهی بروی ، بر خلاف اینکه دوست دارم زمین و زمان را برهم بدوزم ،

دوست داشتنت را میان انگشتانم میفشارم ...

مثل مرد جلویت می ایستم و بعد سینه ام را میشکافم و مثل خودت ، درست مثل خودت هدیه ات را پرت میکنم توی صور ... آخ ! یعنی طوری پرت کنم که بخورد به صورتِ ماهت ؟! 

بعد ترهاش خواهی فهمید که هدیه ای که بازپس گرفتی نفسی بود که می آمد و می رفت ُ

قلبی بود که میتپید ...

تو رفته ای ُ به من فرصت صحبت نداده ای ُ 

حالا صورتم را روی سنگ فرش هایی که مهمان قدم هایت بودند میگذارم !

#پاتریک_نوشت

۱۵ نظر
حسین مداحی
۱۹ فروردين ۲۳:۱۰
سلام. اول باید بگم فوق العاده بود. مثل بفیه ی متون.
دوم باید حرف دوستان رو تکرار کنم : «باز میگید من عاشق نیستم!»
سوم هم چند نکته :
اول اینکه به این دقت کنید :« بعد ترهاش خواهی فهمید» بین بعد و تر نباید فاصله بیفته. باید بشه : «بعدترهایش».
دوم اینکه میتپید هم به صورت پیوسته جالب نیست. می تپید بهتره که البته بین می و تپید باید نیم فاصله باشه ولی چون اینجا امکانش نیست نمیشه گذاشت. ولی توی وورد میشه گذاشت. می تپید.
سوم هم اینکه علامت ها رو به کلمات قبل بچسبونید مگر بعضی جاها. نقطه ها، ویرگول ها، علامات تعجب و سوال و... رو به کلمه ی قبل بچسبونید و از کلمه ی بعد یک فاصله بدید. در بعضی مواقع لازمه که «:» رو با یک فاصله قبل و بعد قرار بدید. البته من دیدم که همه جا دو نقطه رو با یک فاصله قبل و یک فاصله بعد قرار میدن. شما هم اگر این کار رو بکنید خیلی بهتر میشه.
ببخشید پرحرفی کردم.

پاسخ :

خواهش میکنم :)))
مرسی از نظرتون :)))
فقط من نیم فاصله ندارم که چیزی رو که گفتین رعایت کنم :))
Haa Med
۱۹ فروردين ۰۹:۴۲
جدای از دردی که تو نوشته هست، خیلی زیبا بود.

پاسخ :

ممنونم ،
زیبا خوندین :)))
رهگذر ...
۱۹ فروردين ۰۷:۱۸
هرکی گفته اسکلی ... کرده
رحم کن چرا اینجوری مینویسی.. قلبم درد گرفت

پاسخ :

شرمنده ...
عرفـــــ ـــان
۱۹ فروردين ۰۳:۱۹
راستی عکسه خیلی خوبه :)

پاسخ :

میسی D:
عرفـــــ ـــان
۱۹ فروردين ۰۳:۱۹
من نمیفهمم شماها چطوری عاشق نیستین ولی عاشقین :/
خیلی کاره سختیه ها ، من که نمیتونم ...

پاسخ :

نیستیم ولی هستیم :))))
سخت نیست ، قوه تخیل میخواد که خب تو انقدری ذهنت مشغول هست که نتونی به این مسائل فکر کنی ! ((((:
علی اصغر
۱۹ فروردين ۰۱:۳۵
آه و غم
می رسد هر دم

پاسخ :

بلیم ...
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۱۹ فروردين ۰۰:۲۰
هییییی:"( غمگین ولی قشنگ

پاسخ :

میسی D:
parisa .A
۱۸ فروردين ۲۳:۳۲
میدونی عادی شده بود الان ک دوباره اومد و رفت عبصانیم ! چرا دوباره ؟!
+منم روزای خوبی رو برات ارزو میکنم :)

پاسخ :

آها :)
خب این بحثش جداست عزیزم :)))
مرسی ^_^
parisa .A
۱۸ فروردين ۲۳:۲۵
دِ ن َد ِ!
الان من چه جوری برام مهم نباشه خب؟
+هست ولی الان نیست که بغل کنه منو ! 
هست ولی همه جوره ک ساپورت نمیکنه ... نمیخوام اذیت بشه ...

پاسخ :

یه مدت که بگذره عادی میشه واست :)))
ما اصلا ً به این مراحلی که گفتی نرسیدیم ! خیلی زود اومد و زود تر رفت :)
کهای کاش هیچ وقت نمیومد که بخواد بره ...
:)))
روزای خوبی رو واست آرزو میکنم :)))
parisa .A
۱۸ فروردين ۲۳:۱۸
من دایره دردام تو همین چیزاست ... متاسفانه درچنین وقتایی آدم باید یکی رو داشته باشه که این فرد تو زندگی ِ من نصفه ست ... 
هیچ جوره اروم شدنی نیست !

پاسخ :

نصفه باشه ، اما باشه ...
من چی بگم که کلا ً نیست ؟! :)))
نتیجه میگیریم که کلا ً مهم نباشه واسمون D:
parisa .A
۱۸ فروردين ۲۳:۱۴
چقد اینکه تو عکسه مو داره ! 
من اصن موهام خیلی کوتاهه :)
+اشگال نداره ... گریه بر هر درد بی درمان دواست (:

پاسخ :

خیلی ! مشکی ام هست لامصب :دی
ولی واسه بعضی دردا گریه هم جواب نمیده ...
parisa .A
۱۸ فروردين ۲۳:۱۰
چقدر ناراحت :(
الان من فازم گریه بود تازه اروم شدم دوباره گریه :(

پاسخ :

شرمندم ...
..😐.. مـ ـهـ ـیـ ـار
۱۸ فروردين ۲۲:۴۲
خیلی قشنگ و تلخ بود.
مث قهوه تلخ!

پاسخ :

عادم احوالش تلخ باشه تلخ مینویسه ...
خانوم عکاس باشی
۱۸ فروردين ۲۲:۳۶
عکسش :) دست عکاس ناشناسش درد نکنه :)

پاسخ :

خسته هم نباشه :))))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان