Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

چندمین پست امروزه ؟! نمیدونم ...

اینکه اینقدر به تعداد زیاد پست میزارم و هیچ کودوم به دلم نیست ، دلیلش اینه که هیچ کودوم حرف دلم نیست !

میخونم میبینم قشنگه هااا ، ولی پاکش میکنم چون حرف دلم نیست !

قبلا ً هم گفته بودم اصلا ً دوست ندارم من و پاتریک معروف بشه ، اما مثل اینکه داره میشه مثل اسکل آباد :-"

هر چی خواننده ها بیشتر بشن مسئولیت من سخت تر میشه !

قبل از نوشتن هر پستی با شناخت اندکی که از هر کودمتون دارم نوشته رو میسنجم مبادا کسی دلخور بشه ، 

اینطوری که باشه نمیتونم ! من آدم اینطور وبلاگا نیستم !

اینطوری نمیتونم دری وری بنویسم ، نمیتونم هر چی عشقم میکشه بنویسم ، چون اگه بنویسم هستن دوستانی که با فحش جد و آباد منو میشورن :/

حرف بدی هم نمیزنن ، میگن این اگه وبلاگ خوبیه پس چرا پستاش چرتن ؟! :/

این وسط جا داره یه تشکر جانانه بکنم از همه ی اون نا شناسایی که میان و صفحه صفحه هر چی دوست دارن میگن ! فکر میکردم با انتقال دادن وبلاگ درست میشه ، ولی مثل اینکه اونا هم با من جا به جا شدن ،

فکر میکردم با بی توجهی درست میشه ولی مثل اینکه بیشتر جذب این حرکت میشن لامصبا !

نمیدونم چی میخوان ، اینم نمیدونم که اگه من بساطو جمع کنم اونا هم جل و پلاسشونو جمع میکنن برن گمشن یا نه !

کم پیش نیومده وقتایی که نیت میکنم طنز بنویسم ولی وسطش نمیدونم چجوری شروع میکنم از دردِ اصلی نوشتن و کانالو عوض میکنم :/ چقدر این روزا حالم این طوریه ! چقدر دارم فشار تحمل میکنم و ظاهراً بی غم ترین موجودِ عالمم !

جو باحالیه تو ساختمون راهنمایی ! من و دوستام ، نازنین و دوستاش !

من شدم دختره ی لکنتی و اون شده دختره ی عوضی ! و من فقط نگاه میکنم به این کارای بچگانه شون !

به من بر نمیخوره که این حرفارو بلند بلند بشنوم ولی دوستام ناراحت میشن ... وضعی شده ...

دلم میگیره وقتی برای سه نفر چای دم میکنم و وقتی میارم میبینم رفتن و خودم باید تنهایی بخورم ! جدیداً تی برگ میزنم ، کوبشِ تنهاییش کمتره !

دوست دارم بگم میخوام ترک تحصیل کنم ، میخوام بزنم فک هر چی آدمه بیارم پایین ! دوست دارم قتل عام را بندازم اصلا ! ولی هیچی نمیتونم بگم !

چند وقت پیش خواهرم ناراحتم کرده بود ، بهم گفت ینی واقعاً تو حوصله ی منو نداری ولی حوصله داری بشینی بنویسی ؟! 

جواب دادم : اون وقتایی که تو حوصله ی منو نمیکردی ، نوشتن حوصله ی منو داشت ، به منم یاد داد همیشه حوصله شو داشته باشم !

کاملا ً از روی حرص و عصبانیت این حرفو زدم ! بعداً هم معذرت خواهی کردم بابتش ، ولی یه جورایی حرف دلم بود:/

این پستم شاید پاک کردم ، تعادل روانی ندارم که من !

دلم یه اتفاق جدید میخواد ، یه شروع جدید ...

این من نیستم ، اینی که ظاهر خندونش با باطنِ پودر شدش فرق داره من نیستم ...

ای کاش میشد خودمو خالی میکردم تو سطل ، بعد با چیزای خوب دوباره پرش میکردم !

ینی خاک تو سرم دو دستی :/

راستی ، یه پست مهم گذاشته بودم امروز ، پست ورژن جدید پارتیک اگه دوست داشتین نظرتونو بگین :)

۷ نظر
دلقــ ــک
۱۷ فروردين ۱۸:۱۲
مهم نیست که بقیه چه نظری میدن راجبِ وبلاگت
اینجا مالِ تو هست قرار نیست نوشته هات مطابق میل همه باشه
تو ادامه بده همونجوری که خودت دوس داری ...

+ وبلاگ جالبی داری من جنسِ نوشته هاتو دوس داشتم موفق باشی :)

پاسخ :

مرسی ، لطف داری شما (:
عرفـــــ ـــان
۱۷ فروردين ۱۰:۲۷
من این پستو دوس داشتم :)
چون حرفه دل بود ولی بقیه پستا انگار سعی میکردی مارو بخندی در حالی که خودت نمیخندیدی !
البته من اینطوری حس کردم ...

پاسخ :

حس درستیه :)))
نگو که میفهمیدن همه !!! نگو مصنوعی بود !!! 
نگو -___-
مرسی ، لطف داری :)))
مهرناز .ج
۱۶ فروردين ۲۱:۳۱
من همش چند هفته نبودم 
چی شده بهارم :| بارهای قبلی هم بهت گفتم ول کن ادمارو
ببین خودت چی دوست داری همونو بنویس. نمی تونی همیشه نگران باشی کسی ناراحت نشه وقتی خودت داری با رفتارشون ناراحت میشی

پاسخ :

چیزی نشده عزیزدلم :)))
چی بگم ...
ツ η!li
۱۶ فروردين ۲۰:۲۵
خدا لعنت کنه ناشناسا رو:| 

پاسخ :

:)
ف. ش.
۱۶ فروردين ۲۰:۰۳
پس یعنی نیاییم؟! /:

پاسخ :

کجا نیاین ؟!
طاها میرویسی
۱۶ فروردين ۱۹:۴۸
تو می تونی بری یک وبلاگ کوچیک درست کنی و با اون به کسی پیام ندی که دنبالت کنه و حتی آدرسشو به دوستات هم ندی
مث خود من که الان یک وبلاگ دارم که فقط برای خودم می نویسم و هیچ کس نمی دونه اون وبلاگ اصن وجود داره!

پاسخ :

الان من دونستم که وجود داره !
فک میکنی ندارم همچین چیزی اون وقت ؟! D:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان