Keep Calm , Patrik Is Writing :D

بِهـ ماندِگارى سِتارِهـ هـا دوستَم بِدار ؛ مَن خودَم روشَن میکُنَم سِتارِهـ هـا را

آدم های پوشالی ...

آدمها هیچ چیز را ترسناک تر و وهم انگیز تر از خودشان پیدا نکردند که برای ترساندن کلاغ ها ،

پوشال آوردند و دستانش را باز کردند و نامش را "مترسک" گذاشتند ،

شاید همین آدم های پوشالی دنیایی داشته باشند که از دنیای خاکستری ما خیلی رنگارنگ تر باشد ...

مترسکی که درست در سمت چپ بدنش قلب پرنده ها میتپد و 

چشم هایش به لباس کودکان فقیر دکمه شده اند و 

پیرهن تکه دوزی اش را برای گرم کردن آدم برفی ها از تن در می آورد و 

شانه اش تکیه گاه امنِ گریه ی گنجشک هاست ؛

این روز ها سنگ زدن های کودکان را تاب نمی آورد ،

ترک گفتن های گنجشک ها را تاب نمی آورد و

قلب پوشالی اش از رفتن پرنده های بی پناه به درد می آید ...

دستانت را ببند مترسک ...

ما آدم ها بلد نیستیم خوب باشیم ،

دست خودمان نیست ، یادمان نداده اند که جوابِ مهربانی ، مهربانیست ...

دست بردار ، برای آب شدن آدم برفی ها غصه نخور ،

برای رفتن پرنده ها مرثیه نخوان ،

به هیچ چیز فکر نکن ،

لباست را از آدم برفی ها پس بگیر ، چشم هایت را نیز ،

جای قلب گنجشک هارا با خرده چوب ها پر کن ،

مثل همین آدم ها برو ، برو ، برو ...

مبادا دلگرمِ ناله های پرنده ها شوی ، مبادا اشک هایشان دلت را بلرزاند ،

این آدمها تو را مثل خودشان ساختند پس توهم مثل خودشان بی رحم باش ،

فرار کن ...

۸ نظر
حسین مداحی
۱۵ فروردين ۱۲:۱۹
خوب نوشته بودید. به تصویر کشیدن یک دنیای خاکستری و بی رنگ به عنوان دنیای انسان ها و دنیای رنگارنگ مترسک. کنایه های خوبی داشت برای ما که مهربونی رو فراموش نکنیم.
در کل دید جالبی بود.

پاسخ :

مرسی (:
رهگذر ...
۱۴ فروردين ۱۷:۴۱
از خوندن نوشته هات لذت میبرم.. مرسی

پاسخ :

چاخلصم ، مرسی از یو (:
مترسک ‌‌
۱۴ فروردين ۱۷:۰۷
ای بابا، باشه؛ نظرت عوض شد بگیا، تعارف نکنی ;)

پاسخ :

نه بابا اهل تعارف نیستم :)))
D:
مترسک ‌‌
۱۴ فروردين ۱۶:۵۵
آخرش چی کار کنم؟ فرار بکنم یا نکنم؟ D:

پاسخ :

نه فرار نکن D:
مترسک ‌‌
۱۴ فروردين ۱۶:۴۹
گفتی: فرار کن؛
منم میگم: چشم...

پاسخ :

عه ؟!
نه بابا رفیق جان ، 
فرار نکنیااا :)))))
آرین :)
۱۴ فروردين ۱۶:۰۴
هیچ موجودی که ترسناک تر از اسنان باشه وجود نداره...

+ رفتی تو کار فلسفی D:

پاسخ :

اسنان ؟! :/
نه باو :)))))
فلسفی حرف زدن و نوشتن شعور فلسفی میخواد ، ندارم !!! :)))
Hamid ‌‌‌‌
۱۴ فروردين ۱۵:۱۴
شاید...
خیلی وقتا همین مترسک ها از ما انسان ها بهترن...

پاسخ :

خیلی وقتا :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
پیش میاد وقتایی که مثل حس چشیدن طعم اولین خرمالوی سال میشیم ..
درخت تکون میخوره ،
باد میاد ،
بارون میاد ،
برف میشینه رو شونه هامون ،
ولی آخ نمیگیم ..!
ولی بالاخره یه روزی ،
یه عابری رد میشه ،
دلمون گیر میکنه پیش چشمای قهوه ایش ،
واسه بهتر دیدنش زمین می افتیم ،
برمون میداره ..
خوشحال میشه ..
ولی میدونی ،
کـــــال ایم ، گـــــَس ایم ..
دور انداخته میشیم ..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان